مــــن ؛
آسمون واقع زیباست زیبا تر از چیزی که قابل وصف باشه. واقعا نیاز دارم برگردم به زمانی که هنوز اون خونه نیمه کاره یکی از فامیل هامون ساخته نشده بودو توی این شب هایی که کم کم هوا گرم میشه ، پتوی کلفتم رو بردارم و روی پشت بوم دراز بکشم و تا خود صبح از سکوت لذت ببرم و به اسمون نگاه بکنم .
تابستون باز داره میاد و من منتظر اون تابستون چند سال پیشم که هیچ وقت قرار نیست تکرار بشه .
قضیه دیگه واقعا داره جدی میشه...
مــــن ؛
تابستون باز داره میاد و من منتظر اون تابستون چند سال پیشم که هیچ وقت قرار نیست تکرار بشه . قضیه دیگه
واقعا دلم تنگ شده ...
برای وقتایی که با توپ فوتبال کم بادی که تو مورت یکی از رفیقام پیدا کرده بودیم، والیبال بازی میکردیم و بعد از زدن هر ضربه دادو بیداد میکردیم.
برای وقتایی که تنها موضوعی که دربارش عصبانی میشدیم این بود چرا بقیه بچه ها به بهونه کالاف زدن بازی نمیکنن و بازیمون خراب میشد .
برای شبایی که میرفتیم بیرون و بازی میکردیم و گرسنمون میشد هرکی هر چقدر پول که داشت میریخت وسطو چند تایی ترک دوچرخه میشدیم و گاهی وقتا تو راه تلفات میدادیم؛ بعدشم خودمو زود مرسوندیم به اولین مغازه و برای خودمون خرید میکردیم .
برای وقتایی که جرعت حقیقت بازی میکردیم و سخترین جرعتمون رفتن به اون خونه خرابه که الان چند سالی هست اونجا رو درست کردن و ادم توش زندگی میکنه بریم .
برای وقتایی که یکی از سرگرمی هامون پرتاپ کردن دمپاییمون بودو هر دمپایی که بلند تر و مسیر بیشتری طی میکرد برنده بازی بود .
وَ،وَ،وَ...
دیدم،واو دیدم.بالاخره خوابشو دیدم ـ
خیلی زیبا بود، خیلی جوون شده بود` صورتش بازم مهربون بود،وقتی که نزدیکتر رفتم متوجه شدم که اون شخص رو من چندین بار قبلاً توی خواب دیدم. اگر میتونستم میخواستم برم بغلش باهاش صحبت بکنم چون بعد از چند سال اولین دیداری بود که زنده دیدمش، اما ـ اما از خواب بیدار شدم.»
شده تا حالا انقدر گرمتون باشه که خیلی یهویی برید سمت یخچال و یا فریزر درشو وا کنید و سعی کنید خودتون توش جا بدید؟ اوم ، اره ـ دقیقاً همین حالا تو اون وضعیتم.)
https://eitaa.com/ZedSlaughterhouse/9038
آهZed یعنی چی، یعنی چی؟!
یعنی چی میزارین میرید,اَه.