میشه برگردم به وقتی که میرفتم خونهی عزیزو کلی ازمون استقبال میکردو با دختر خالم میرفتیم زیر زمینو کلی باهم بازی میکردیم و کلی میخندیدیم؟
کلی بدبختی برای گریه کردن داشتم ، ناراحتی نداشتن خانواده ژنرال زی شنگ هم اضافه شد.