«صمیمیت از روزمره میآید»
خیلی چیز جالبیه ها
مثلا دیدی با یکی آشنا میشی، آدم خوبیه ، درست حسابیه ، فازتون یکیه حتی،اما هیچ وصل شدنی نیست
همه چیز برمیگرده به روزمره، به جزئیات
به اینکه کوچیک ترین اتفاقات در طول روزت رو براش تعریف کنی
طبیعت به زخم های تو نفوذ میکند،
آنها را میبوسد
تو را در آغوش میگرد و
منتظر شفا تو میماند.
حالا که تو رفته ای و ملال
غروبیِ نان را قاچ می کند.
و برگ درختان به بهانۀ پاییز
ناپدید می شوند🍂.
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرو رفتهای
در کلمهای انگار
در عین
در شین
در قاف
در نقطهها.
-مصطفیمستور