میگویند هر جور شده از وطن برو. برو یک جایی که اینجا نباشد، شبیه اینجا نباشد، خیابانها و کافهها و آدمهایش بوی اینجا را ندهند. برو لااقل یک هوایی به کلهات بخورد. اما چقدر حیف که نمیفهمند وطن درست وسط سینهی آدمیزاد است.
وطن صاف نشسته وسط قلب آدم.
«دردِ تو آنقدر عمیق است که پشت چشمت گیر کرده و اگر بخواهی گریه کنی اشکت در نمیآید.»
_صادق هدایت