تو نباشی، چرا دو صندلی
تو نباشی چرا دو پنجره؛
تو نباشی مثل اين است كه
وارد بهشت شوی خدا رفته باشد .
آقای بدیعی مردی میانسال
قبرش را در کنار درختی کنده است.
او میخواهد قرصهای خوابش را یک جا بخورد و شب در این قبر بخوابد.
بدیعی دنبال کسی است که پس از مرگش،
روی جسدش خاک بریزد.
او همین اندازه تنهاست؛