«من که سالها پیش از آمدنم به این دنیا خود را در او احساس میکردم. در روح او، جان او و خون او بودم، در رگهایش جریان داشتم و در نگاهش همیشه نشانی از من وجود داشت.»
_عباس معروفی.
«دیدم که از دستت عصبانی نیستم، دلشکسته نیستم، قهر نیستم، خلاصه اینکه من با تو دیگر "هیچ چیز" نیستم.»