eitaa logo
مبهم
38 دنبال‌کننده
126 عکس
17 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
«و آن حرف‌هایی را که برای تو نزدم، همه را گریه کردم.»
تو مرا آزردی، که خودم کوچ کنم از شهرت.
تو‌آواز‌خدایان‌هستی
هدایت شده از  .هِلی.
و در نهایت یک روز ما روشن خواهیم کرد چراغ خانه رویاهایمان را.
کاغذ سفیدی هستی؛ که مرا به شعر وا می‌دارد.
-
خوشحالی ؟ بوی صفحه های کتاب نو.
من یاد گرفته‌ام چگونه زخم‌هایم را مثلِ پیراهنم بدوزم...
خواب مرا نمی‌برد. تو را می‌آورد.
« او از آدم‌های عجیب و غریب خوشش می‌آمد و حس میکرد خودش‌ هم عجیب و غریب است.»
اینکه به تو پشت کرده و می‌روم  برای دیدن روزهای بهتر نیست  برای ندیدن روزهایی است  که شاید از این هم بدتر باشند.
نانوا هم جوشِ شیرین می‌زند بیچاره فرهاد