«وقتی زیاد به رفتن فکر میکنی
سفر را آغاز کردهای.
خود به خود از جایی که هستی فاصله گرفتهای.»
«تلاش میکردم فراموشت کنم، و حتی این تلاش برای فراموشی، یکی از خاطراتی میشد که تو را به یاد من میآورد.»
دلم دارد می ترکد. هیچوقت این طوری نشده بودم. اینقدر تلخ و بیهوده. یک چیزی را از من گرفته اند. نمیدانم چه کسی و کجا و چرا؟
فروغ فرخزاد
|نامه به ابراهیم گلستان|