اندوهگین نباش سرزمین من!
در شکاف زخم های تو بذر گل کاشتهام
تو روزی، سراسر گلستان خواهی شد . . .
ما کتاب هایی هستیم که میخوانیم و چیزهایی هستیم که دوست داریم٬روح ما در چیزهایی که پشت سرمان جا میگذاریم پنهان میشود
کاش فردا دنیا به آخر میرسید، آنگاه شتابان سوار آخرین قطار میشدم و درِ خانهات را میکوبیدم و بهت میگفتم:
با من بیا، دیگر میتوانیم بدون ترس و احتیاط به یکدیگر عشق بورزیم، چون فردا دنیا به آخر میرسد.
- فرانتس کافکا در نامه به میلنا
صدای ترانهای غمگین
در رادیو شنیده میشود
و من به چیزی غیر تو فکر نمیکنم.
زنده ماندن در روزهایی که
این قدر از تو دور افتادهام
کار آسانی نیست.