بیبیهای ما، پایِ دارِ قالی، حرفهایی میزدند ...
میگفتند :فرشی که پیرزن بافته باشد، گرم است و به درد خواب زمستان میخورد !
اما، امان از قالی نو عروس و دختر عاشق نقشش هزار راه میبَرَد آدم را. . . .
نقشش غلط است، مرغش سر میکند توی گل و گلش میرود زیر بال و پر مرغ
اما عوضش تا بخواهی جان دارد🤍
@thenimbuss4_5771477486432948550.mp3
زمان:
حجم:
797.9K
آمدمت که بنگرم
گریه نمی دهد امان!
وقتی مُردم
جسد عریانم را
مثل پوستی بسوزان
و خاکسترم را
در ساعتی شنی بریز
و آن را روی میز کتابخانهات بگذار
تا به یاد آری
که عمر کوتاهتر از آن است
که در گریهٔ بر من
یا شادی بر دشمنانت
هدر شود !
-
غادةالسمان
تو مثل تمام معشوقههای دنیا
دیرت شده بود و باید میرفتی ،
رفتی .
و من بعد از رفتنت بارها گفتم دوستت دارم ،
بارها و بارها ..
مثل دیوانهای که رو به خیابان ایستاده ،
و کلید را مدام در قفلی میچرخانَد که نیست
-کیانوشخانمحمدی
پیرمرد جواب داد :من هم باید ترک کنم. من هر روز فقط دو نخ سیگار میکشم، برای همین نباید زیاد سخت باشد. اما میدانی، رفتن به مغازه برای سیگار خریدن و آمدن به این جا برای سیگار کشیدن، خودش کمک میکند وقت بگذرد. من را به تحرک وا میدارد و نمیگذارد زیاد فکر کنم !
گفتم :یعنی میگویید برای سلامتیتان سیگار میکشید ؟!
پیرمرد با نگاهی جدی گفت : "دقیقاً !"