حرفِ دلم آن بود که با خلق نگفتم...
بُغضی ست در این ابر که باران شدنی نیست...!
#حسین_دهلوی
دردی است بدین شرح مرا در دل و جان
دانم که چه باد و نی توان گفت زبان
پنداشته بودند نمی دانم چیست
آن درد که هر دمی مرا باد عیان
_محمد نجفلو
هیچکس متوجه نمیشود که بعضی انسانها چه رنجی را تحمل میکنند تا آرام و خونسرد به نظر برسند..
"گاه ماهم مثل نهنگ خسته ای جا میزنیم
او به خشکی میزند ما دل به دریا میزنیم ":))
ظاهراً کنار میای ولی فکر اینکه میتونست یه جور دیگه باشه واقعا اذیت کنندهست .