توبه کردم که قلم دست نگیرم اما
هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد
و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر
شهر بی ماه مگر ارزش دیدن دارد!؟
صبرها کردم که شاید کار آسان میشود
گاه انسان از صبوریها پریشان میشود.
-سیدتقیسیدی
اوج دلخوری و دلزدگی یه آدم مهربون
اینجوریه که میذاره میره و بعدش:
دگر به دست نیاید چو من وفاداری
- سعدی
درد دل با کس نگفتم درد من گفتن نداشت ، خنده بر لب میزدم هر چند که خندیدن نداشت .