اوج دلخوری و دلزدگی یه آدم مهربون
اینجوریه که میذاره میره و بعدش:
دگر به دست نیاید چو من وفاداری
- سعدی
درد دل با کس نگفتم درد من گفتن نداشت ، خنده بر لب میزدم هر چند که خندیدن نداشت .
با هر کمال اندکی آشفتگی خوش است
گیرم که عقل کل شدهای، بیجنون مباش
- بیدل دهلوی
.
دلم از خیلی چیزا میگیره ، اما نمیتونم حرف بزنم ، دلم از خیلی چیزا میشکنه ، اما به روم نمیارم ، فقط دارم وانمود میکنم درد ندارم ، وگرنه دردایی تو دلمه داره استخونامو میشکنه .