کی فهمیدم دوسش دارم؟
اونجایی که دیدم من آدمِ قربون صدقه رفتن نیستم
اما تا میبینمش دلم واسش ضعف میره و قربونش میرم.
چشمات بوسیدنیه، گردنت بوسیدنیه، دستات بوسیدنیه، بوی موهات بوسیدنیه، نفسات بوسیدنیه، عطر تنت بوسیدنیه، لبات بوسیدنیه، لپات بوسیدنیه، حرف زدنت بوسیدنیه، صدات بوسیدنیه، ترقوه هات بوسیدنیه، پوستت بوسیدنیه، رفتارت بوسیدنیه، طرز فکرت، ذهنت بوسیدنیه، سرت بوسیدنیه، کل وجودت از سر تا پات بوسیدنیه. تو بوسیدنی ترین موجود این زمینی.
مُدَوَّر.
چشمات بوسیدنیه، گردنت بوسیدنیه، دستات بوسیدنیه، بوی موهات بوسیدنیه، نفسات بوسیدنیه، عطر تنت بوسیدنیه
حرفها در پیشِ دیدارت، همگی بیمعنا شدند
گفتن از عشق و از دلتنگی، همگی بیجان و بینما شدند
کاش میبودى و میشد با چشمهایت مست و پُر از مستی
حرفهای من در حضورِ تو، همگی شعله و شیدا شدند
نامهها، افسوس که تنها تکیهگاهِ دلِ پُر دردِ مناند
کاش میشد با بوسه، تمامِ این دلتنگیها را جلا داد و پاک کرد…
دیگر ننویس، که کاغذ از اشکِ من، خیس و تباه است
هر خطی که میکشی، گویی که از عشق، یک گناه است
نامهها، زندانِ حسهای من، در بندِ کلماتند
دلتنگیهای من، در میانِ این سکوتها، رها و رهایاند
بیا و پُر کن این فضایِ خالی را، با عطرِ خودت
بیا و بسوزان این کاغذها را، با آتشِ خودت
بیا و بر پلکهایم، بوسهی وصلِ خودت را بنشان
که دیگر تحملِ این بیخبری و این بیقرار، ندارم…