🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام به تمامی اعضای کانال عجایب ترسناک
تشکر میکنم از کانالتون خیلی عالیه 👌
خوب منم اومدم یکی از تجربیات وحشتناک زندگیمو بگم...
من عادت دارم توی یک هفته وقتی، وقت ازاد دارم به پیاده روی برم معمولا ساعت ۷یا هشت برم.
خلاصه یکی از روز ها توی یک کوچه خلوت آهنگ گذاشته بودم وداشتم راه می رفتم.
که یک سایه افتاد به دیوار معلوم بود سایه ی یک مرده...
منم تند تند راه می رفتم اون سایه روی دیوار تند تر حرکت کرد چون قبلا از این تجربیات داشتم فهمیدم این سایه انسان نیست
چون صدای هیچ قدمی نمیومد چون کوچه خلوت بود دویدم اون سایه هم دوید بعد یهو غیب شد به جاش یه گربه کنارم راه رفت زیاد شکه نشدم
ولی دیگه از اون به بعد دیگه توی اون کوچه نرفتم
darya
◾️ #داستان #ارسالی #ت
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
میخوام داستانمو برات بگم
سلام من ایرن هستم و ١٢ سالمه من در مدت چند وقت پیش یه اتفاق برام افتا د
و همین تور چند سال پیش این اتفاق برای دختر خالم افداد اطفاقی که افتاد من چند روز بود ساعت ٣ شب بیدار میشدم من درکرج زندگی میکنم بابام کارگردان فیلم هست و مادرم تدوین گر بابام شبا ساعت ٢الا٣ بیدار میشدم اوایلش بیدار میشدم یکی بالا سرم بود و هی صدام میکرد ایرن ایرایرن بعد پتو میبوردم پایین دیدم هیشکی نبود همین طوری اطفاق می افتاد از اون به بعد تا بیدار میشدم از ترس نمی تونستم تکون بخورم و چندوقت بعد که رفتیم شمال اون یکی خونمون و پیش دوتا سگام چیکو و گاور یبار اونجا سیل اومد و ماشین بابام بود و مامان بابام بیرون بودن رفتن پیشه زمینمون اجیم خواب بود منم داشتم از طبقه بالا بیرونو نگاه میکردم که یه دفه چنتا چیز تو ماشینمون بود ماشینمون پارس هس پارس پهنه بعد سگام یه دفته پارس کردن سگام نر و ماده هن ماده ژرمن بودچیکو نر سراب هس اونم اسمش گاوره یه دفه پارس کردن اون همش به ماشین پنجه میزدن یه دفه به من نگاه کردن بعد به من پارس میکردن که یهو یه چیز نگاه میکرد بعد جیغ کشیدم مامان وبابام اومدن و هالا داستان خونه مادر بزرگمو میگم اونجا یه زیر شیروونی داره که قبلن گاو بود و یه چیزی گاوه روکشت و هنوز روح گاوه هستش که یه شب هموجا خواب دیدم یه نفر مرده و مراسم براش گرفتم همه فامیلا اومدن بعد دیدم رو قبرش ماشین گذاشتن بعد اومد بیرون دقیقا روز بعد همین اتفاق برای فامیلمون افتاد که ٤ تا بچه داش پسر کلاس ٧ دختر ٢٤ ساله و دو دختر کلاس ٥ جم اون یه مادر بود اونجا خیلی جن داره
هالا داستان دختر خالم که خیلی ترسناکه 😨😨😰😱
یبار با پسر خالم که کلاس ٥ بود و دختر خالم اون موقه کلاس ٤ بود که منو پسرخالم رفتیم خونه عمومون دخترخالم
بیرون پشت درخت قایم شد و یدفه یکی صداش کرد کیمیا کیمیا ....
بعد گف بله همینجوری صداش میزدولی اخرین بار یه صدا جیغ پیشش اومد
دختر خالم کیمیا جیغ کشید به پسر خالم بنیامین گغت کیمیا داره جیغ میکشه همه اومدن کیمیا گف یه صدا همش منو صدا میزد بعد جیغ کشید همه تعجت کردن وحشت زده شدن و در اخر داشتیم میرفتیم یه دفه دختر خالم یه مردو دید جلو خونشون جیغ کشید و پسر خالم و من دیدیمش زود رفتیم خونه خالم به خالم گفتیم ولی خالم باور کرد از اون موقه دیگه همیشه شبا همو ن مرد ده میومد و به همه گفتیم هیشکی باور نکرد تا یه شب یکی از همسایه ها اومد بیرون و کشته شد امپلانس اومد و گف مرده ازاون به بعد هیشکی شب نمیتونست بیاد بیرون و دختر خالم شبا منو ت اتاق زندانی میکرد انگاری جن گرفتش 😨😨
و بردیمش دکتر گف دیوونه شده بعد چند روز جن اومد بیرون و دیگه اینطوری نشد من پسر خالم بنیامین سگ دوبرمن داره که توله اورد وتوله هاش مردن بعد چند روز پرسو جو کرد هیشکی نمیدونس تا شب دیگه منو دختر خالمو پسر خالم رفتیم سر پشت بوم که دیدیم عمه مون داره و توله دوم به قتل رسید
امیدوارم از این چند داستان واقعی خوشتون بیا د😨😨😨😨بای🎃
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
اگر کانال رو ترک کنید دیگه کانالی به این ترسناک درست نمیشه
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام من مژگانم
من چندتا اتفاق برام افتاده من به روح و جن اعتقاد دارم خیلیی با اینکه مثل سگ می ترسم😂
ولی بازم داستان های ترسناک میخونم یه بار من و خواهر کوچیکم داشتیم حرف میزدیم شب بود همه خواب بودن یهو یکی به در زد مطمئنم که در اتاق بود خیلی واضح بود ولی پدر و مادرم حرف های منو باور نمیکنن و حالا من و خواهرم تو یه اتاق میخوابیم که پنجره نداره من شب که خوابیده بودم یهو بیدار شدم فکر کنم ساعت های ۳:۳۰ بود احساس کردم یکی بالای سرمه و داره رو دیوار اتاق خش نیندازه دیوار اتاق ما یکم باد کرده یعنی روغنی هست که ممکنه کنده بشه داشت دیوار رو میکند قشنگ احساس میکردم اون تیکه های کنده شده روم میفته و انگار ناخون های بلندی داشت و اون ناخون هارو هی میکشید رو دیوار از ترس عرق کرده بودم تا ساعت ۵ صبح بیدار موندم تا وقتی که مادرم بیدار شه و بره سراغ نماز وقتی هوا روشن شد دیدم هیچی از اون تیکه های خورد شده نیس اشتباه نکنید خونه ما قدیمی نیس و باز سازی شده وقتی موضوع رو با مادرم در میون گذاشتم گفت خیالاتی شدی از اون به بعد پش مادرم میخوام و تا چند روز قرآن میزاشتم پیشم هر شب با یه بسم الله الرحمن الرحیم میخوابم فقط یه بار این اتفاق کنار مامانم افتاد و دیگه هیچی نشد دوست صمیمی یه خونه خیلی قدیمی داشتن تو اون یخیل اتفاق های بد میفدته حتی میگه یکی انگار میزنه به پام شبا میگه یه چیز سفید میبینم که هی داره برادرمو ناز میکنه وقتی بیدار شده رو صورت برادرش علی دست دیده وقعا خداروشکر از اونجا رفتن و حالا خودم وقتی یه بار داشتم ظرف میشستم یکی با لباس سفید رد شد تا نگاه کردم کسی نبود حتی تو اتاق وقتی من و خواهرم حرف میزدیم انگار یه چیزی مثل سطل ماست از جای ظرفا افتاد پایین مامانم که زودتر از همه بیدار میشه میگه هیچی تو سینک نبوده منم که خیلی میترسم در کل خیلی ساده هم هستم
ممنون بابت کانال خوبتون
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوتی های شاد
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخت ترین باز استیم اریا کیوککسر
38.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر هالک اسلامی////آریا کئوکسر/پارسالیپ//Aria Keoxer
25.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اریا کیوکسر ویدیو
45.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
اریا کیوکسر و بازی فانش
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازگشت غرور آمیز آقا جیمی به همراه اریا 😂 😂 😂