eitaa logo
🎮‌ مود بازان 🎮 (بازی های مود شده هک شده)
3.6هزار دنبال‌کننده
658 عکس
105 ویدیو
84 فایل
تمام بازی های مود ایرانی و خارجی😉 ما رو به دوستاتون معرفی کنید😊 🎮 @Modplayers 🎮 #لفت_ندید😢
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 سلام من یه تجربه ترسناکی دارم یه روز مامان و بابام با داداشم رفته بودن بیرون من تو خونه تنها بودم، من اصلا از تنهایی نمیترسم ،اما همش احساس ترس میکردم، یهو برقامون رفت من خیلی ترسیدم ، رفتم تلویزیون و شمع ها و گوشیمو روشن کردم که یکم نور بیاد، بعد دیدم شمع ها خاموش شد گوشیم خاموش شد و تلویزیون هم خاموش شد، خیل ترسناک بود من باورم نمیشد رفت همه رو دوباره روشن کردم، اما اونا دوباره خاموش نشد این دفعه یک لیوان افتاد و شکست، من وقتی خواستم شیشه هارو جمع کنم، دستم با شیشه برید ، بعد یهو مامان بابام رسیدنو هم درو باز کردن برق ها اومد و اصلا روی زمین هیچ شیشه و روی دستم هیچ زخمی نبود😱 نمیدونم شاید توهم زده بودم یا نه ◾️
شب ها در کنار او ژانر : ترسناک . ♡بسم‌الله الرحمن الرحیم ♡ . . سر شب بود و من تازه از بیرون اومده بودم... کسی خونه نبود لباسامو درآوردم و لباس راحتی پوشیدم و جلوی تلوزیون دراز کشیدم. من هیچوقت بیشتر از یه دونه لامپ روشن نمیکنم و فقط لامپ ته حال رو روشن کردم که اون ته روشن باشه خودمم به روشنایی تلوزیون قانع شدم . دکترا میگن که تمایل به خاموشی در حالی که میترسی از تاریکی از نشانه های افسردگی و همچنین یه بیماری روانیه... خب میگفتم .... جلوی تلوزیون دراز کشیده بودم که مثل همیشه از اشپز خونه صدای یخچال میومد این یه چیز خیلی طبیعیه و برا همه پیش اومده😅که از آشپز خونه صدای قُلنج یخچالو بِشنَوَن حال خیلی بزرگ و خونه ما پره راهرو در کل تو خونمون راهرو زیاد داریم و چهارتا اتاقاش همه از هم دورن و هرکدوم یه راهرو تقریبا سه متری میخوره که بری تو اتاق. خلاصه داشت چشمام گرم میشد که دیدم چراغ چشمک میزنه توجهی نکردم وخوابیدم تو عالم خواب بودم که حس کردم یه انگشت کشیده داره مژه هامو لمس میکنه از خواب پریدم ولی کسی نبود از دور دیدم که در اتاق ته حال یعنی دور افتاده ترین اتاق که مال من بود داره تکون میخوره... انگار کسی داره اونو باز و بسته میکنه. ادم بیخیالی بودم ولی به شدت ترسووو قلبم داشت می‌کوبید به سینم. . . در اینجا یک نکته وجود داره در اتاق من دستگیره نداشت، یعنی اگه بخوای درو باز و بسته کنی باید کنار درو بگیری. . و من فقط چشمم به لبه‌ در بود که ببینم کیه داره در اتاقو باز و بسته میکنه. ولی هیچ دستی نبود. با کمال تعجب به در نگاه میکردم. . . اشتباه نکنید من مث شخصیت های فیلم ترسناک نیستم که پاشم برم ببینم کیه ک داره درو باز و بسته میکنه و با یه جن پشمالو رو به رو بشم😁 من اگ بدونم سوسک تو اتاقه نمیرم حالا چ برسه ب..... . . مطمعن بودم یه چیزی هست و غیر عادیه ترسیده بودم و نمیدونستم چه کار کنم. اون لحضه چیزی ندیدم یا نشنیدم فقط حسش کردم . . ولی... یه ادمی رو تصور کردم که خیلی قد بلند بود و لباس سفید بلندی پوشیده بود موهای مشکی بلندش مثل پر کلاغ بود. و چهره مشخصی نداشت انگار نمی‌خواست من ببینمش. ولی حسم میگفت که اون جنس مذکره و زن نیست. اینا فقط تصورات بود. و من یه لحضه به صورت ناخوداگاه تصویر اون شخص اومد تو ذهنم. از چیزی که اومده بود تو ذهنم ترسیدم و یه لحضه حس کردم اون تو اتاقمه. یه چادر رنگی رو مبل بود پوشیدم و رفتم تو حیاط پیش خروسم . سال ۱۳۹۵ ۱۵ شهریور ساعت ۲۱ و ۳۰ دقیقه من مهشیدم دختری که سه سال عمرشو تحت نظر روان پزشک بود برای کنترل بیماری روانی و توهم. . . بله من اون موقع ۱۳ سالم بود و تازه خونمون رو عوض کرده بودیم . مادرم مزون داره و پدرم کار بساز بفروش ساختمون انجام میده. . اون شب پیش خروسم موندم تا ۱۰ و نیم شب و با پدر مادرم رفتم خونه. و کلی غر شنیدم که چراا سماورو روشن نکردی و شام نزاشتی.... . . ولی من چیزی نگفتم که چ اتفاقی افتاده. من اون شب تو اتاقم خوابیدم و در اتاقم رو باز گزاشتم. تا چند شب نه کابوسی و نه اتفاقی افتاد. اما همش وقتی تنها میشدم تو خونه سنگینی نگاه کسی رو روی خودم حس میکردم. ولی توجه نمیکردم. . . حالا سه شب از اون ماجرا گذشته و امشب قراره یه اتفاقی بیوفته. . . خب تا اینجا براتون از اول ماجرا و اینکه چجوری شروع شد گفتم، ماجرای اصلی از پارت د‌وم شروع میشه.
🔴 سلام من سجاد هستم من یه خاطره ترسناک دارم من الان 20 سالمه و در اهواز زندگی میکنم قبلا که حدود 8 الی 9 سالم بود در اهواز در اسلام آباد زندگی میکردیم یه خونه اجاره کردیم اون خونه 200 متر بود و خیلی مخوف بود من خیلی خیلی از اون جا میترسیدم ولی دیگه بار کردیم داستان از اون جا شروع میشه که یه روز مامانم صبح زود میره خرید و من تنها خواب در خانه بودم من تک فرزند بودم ولی الان یه برادر دارم . وقتی بیدار میشم میبینم مامانم تو اتاق با یه چادر سیاه نشسته من رفتم سلام کردم که دیدم یکی درو باز کرد . دیدم مامانمه پرسیدم کجا بودی گفت تو هر روز که خوابی من میرم خرید من هیچ چیزی از اون موجود که سیاه بودو من فکر کردم مامانمه به کسی نگفتم تا شبش که خوابیدم خواب دیدم یه موجود سیاه رنگ زشت داره خیلی خیلی بلند در اتاق داد میزنه از ترس چنان دادی زدم که پدرم که همه خواب بودیم خواست بزنم بیچاره مردن از ترس خودم که دیگه مرده بودم از ترس رفتم تو بغل بابام خوابیدم و تا 1 هفته فقط خواب های بد میدیدم بابام و مامانم خیلی ترسیدن رفتن برام سرکتاب بلند کردن گفتن اینجا جن خبیس داره باید از اون جا برید یه دعا داد گفت این همیشه همیشه دم گردمش باشه وگرنه دوباره میاد سمتش بعدش خوب شدم ولی خیلی مترسیدم بعد چند ماه از اون خونه نکبت رفتیم و هیچ خبری از اون جن نداریم. ◾️
🔴 سلام خسته نباشین من 16 سالمه دیروز خواستم برم خرید کنم تقریبا ساعت 8 یا 9 بود وقتی رفتم خرید کتم از پشت در افتاد اولش توجهی نکردم گفتم لابد جاش بد بود درست نزاشته بودم بی توجهی کردم رفتم خوردم رو انجام دادم وقتی از خرید برگشتم کتم رو ی جای مطمئن تری آویزون کردم چون کتم سنگینه وقتی بیفته سر صدا میشه خانواده اذیت میشن رفتم خوابیدم دوباره دیدم صدا اومد ساعت 9:30 بود دقیقا نیم ساعت قبل از افتادن کتم دوباره افتاد این سری اصلن آویزون نکردم گزاشتم رو تختم من به چیزای متا فیزیک و موارالطبیعه اعتقاد زیادی ندارم دیگه هیچ صدایی نیومد شبش که میخواستم بگیرم بخوابم ی خسه سنگینی داشتم اصلن هیچ انرژی مثبتی نمیگرفتم برای همین بیدار موندم تا ساعت 2 ساعت دو که خوابم داشت میبرد نا خود آگاه ی صدایی رو خودم زمزمه کردم دسته خودم نبود حاضرم قسم بخورم ترسیده بودم سریع قرآن مادرم رو برداشتم خوندم دوباره ی صدایی شنیدم که اسمم رو صدا میکرد می گفت سهیل سهیل ... صدا از تو حیاط میومد منم جرعت نکردم برم چشام که سنگین شده بود خوابم برد صبحش پاشدم دیدم رو تخت خوابیدم این ماجرارو واقعن خجالت می‌کشیدم با خانواده در میون بزارم به دوستم گفتم اسمش عطا بود اون زنگ زد به دعا نویس دعا نویس بعد از یکی دو ساعت گفتش ی نیروی منفی دنباله سهیل هست به من دعا داد. گفتش هر موقع میخوای بخوابی دعا رو بزار زیر بالشت تا بتونه بهت آسیب برسونه از اون موقع تا حالا که حدود سه ماه میگذره خدارو شکر هیچ اتفاقی برام نیفتاده ◾️
داستان های پشم ریزون قشنگ بودن اگر ما رو زیاد کنید فردا هم میزارم
شما هم ما رو زیاد کنید به ما انرژی میدید
من و خانوادم یازده ساله که تو یه خونه زندگی میکنیم که وقعا عجیبه وقتی شب میشه بعد ساعت 23:00شب اگه بری حموم از حموم صدا های عجیب میاد و وقتی اب و باز کنی صدای خنده و گریه میاد از حموم، شب بعد ساعت 3:00بامداد تا 6:00صبح صدا های ترسناکی از خونه میاد و اگه هر وقت تو خونه تنها باشی برقا میره و یهو طوفان شدیدی شروع میشه یبار منو دوستم تو خونه تنها بودیم و داشتیم درس مینوشتیم که یهو از حموم صدای جیغ اومد رفت که ببینه چیشده ولی معلوم نبود که چی دیده بود که زبونش بند اومده بود، یه دعا نیس اوردیم که شاید بدونه چیشدع ولی نتونست گفت که جن ها خیلی وقته که اینجا هستن و زندگی میکنن و ما نمیتونیم اونها رو از خونه بیرون کنیم.خلاصه که بعد یک ماه دوستم خوب شد ولی میگفت که یک جن دیده بود، من برای اینکه ارومش کنم بهش گفتم بیا بریم بیرون شایدحالت خوب شد. بارون میومد و من و دوستم داشتیم قدم میزدیم و دوستم گفت اون جنه منو تهدید کرده که اگه به کسی چیزی راجبش بگم منو میکشه، منم گفتم مزخرف میگی حتما خیالاتی شدی ولش روز بعد دوستم مرده بود و اون موقعه بود که فهمیدم دوستم راست میگه و از اون خونه رفتیم! ◾️
اگر ما تا فردا ساعت ۲ ظهر به ۲۵۰ تایی نرسیم کانال بسته میشه یا حذف میشه
بچه ها ما رو زیاد کنید خسته شدم خیلی فعالیت کردم
ما رو زیاد کنید من برای اینها یک هفته زحمت کشیدم
لطفاً ما رو زیاد کنید یتوب فارس ازمون رد کرد ما ابرومون رفته کانالمون