🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام من سجاد هستم
من یه خاطره ترسناک دارم
من الان 20 سالمه و در اهواز زندگی میکنم
قبلا که حدود 8 الی 9 سالم بود در اهواز در اسلام آباد زندگی میکردیم یه خونه اجاره کردیم اون خونه 200 متر بود و خیلی مخوف بود من خیلی خیلی از اون جا میترسیدم ولی دیگه بار کردیم
داستان از اون جا شروع میشه که یه روز مامانم صبح زود میره خرید و من تنها خواب در خانه بودم من تک فرزند بودم ولی الان یه برادر دارم . وقتی بیدار میشم میبینم مامانم تو اتاق با یه چادر سیاه نشسته من رفتم سلام کردم که دیدم یکی درو باز کرد . دیدم مامانمه پرسیدم کجا بودی گفت تو هر روز که خوابی من میرم خرید من هیچ چیزی از اون موجود که سیاه بودو من فکر کردم مامانمه به کسی نگفتم تا شبش که خوابیدم خواب دیدم یه موجود سیاه رنگ زشت داره خیلی خیلی بلند در اتاق داد میزنه از ترس چنان دادی زدم که پدرم که همه خواب بودیم خواست بزنم بیچاره مردن از ترس خودم که دیگه مرده بودم از ترس رفتم تو بغل بابام خوابیدم و تا 1 هفته فقط خواب های بد میدیدم بابام و مامانم خیلی ترسیدن رفتن برام سرکتاب بلند کردن گفتن اینجا جن خبیس داره باید از اون جا برید یه دعا داد گفت این همیشه همیشه دم گردمش باشه وگرنه دوباره میاد سمتش بعدش خوب شدم ولی خیلی مترسیدم بعد چند ماه از اون خونه نکبت رفتیم و هیچ خبری از اون جن نداریم.
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام خسته نباشین من 16 سالمه
دیروز خواستم برم خرید کنم تقریبا ساعت 8 یا 9 بود
وقتی رفتم خرید کتم از پشت در افتاد
اولش توجهی نکردم
گفتم لابد جاش بد بود درست نزاشته بودم بی توجهی کردم رفتم خوردم رو انجام دادم
وقتی از خرید برگشتم کتم رو ی جای مطمئن تری آویزون کردم
چون کتم سنگینه وقتی بیفته سر صدا میشه خانواده اذیت میشن
رفتم خوابیدم
دوباره دیدم صدا اومد
ساعت 9:30 بود دقیقا نیم ساعت قبل از افتادن کتم
دوباره افتاد
این سری اصلن آویزون نکردم گزاشتم رو تختم
من به چیزای متا فیزیک و موارالطبیعه اعتقاد زیادی ندارم
دیگه هیچ صدایی نیومد
شبش که میخواستم بگیرم بخوابم ی خسه سنگینی داشتم
اصلن هیچ انرژی مثبتی نمیگرفتم
برای همین بیدار موندم تا ساعت 2 ساعت دو که
خوابم داشت میبرد
نا خود آگاه ی صدایی رو خودم زمزمه کردم
دسته خودم نبود حاضرم قسم بخورم
ترسیده بودم سریع قرآن مادرم رو برداشتم
خوندم دوباره ی صدایی شنیدم که اسمم رو صدا میکرد
می گفت
سهیل سهیل ...
صدا از تو حیاط میومد
منم جرعت نکردم برم
چشام که سنگین شده بود خوابم برد
صبحش پاشدم دیدم رو تخت خوابیدم
این ماجرارو واقعن خجالت میکشیدم با خانواده در میون بزارم
به دوستم گفتم اسمش عطا بود
اون زنگ زد به دعا نویس
دعا نویس بعد از یکی دو ساعت گفتش
ی نیروی منفی دنباله سهیل هست
به من دعا داد. گفتش هر موقع میخوای بخوابی دعا رو بزار زیر بالشت تا بتونه بهت آسیب برسونه
از اون موقع تا حالا که حدود سه ماه میگذره
خدارو شکر هیچ اتفاقی برام نیفتاده
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
داستان های پشم ریزون قشنگ بودن اگر ما رو زیاد کنید فردا هم میزارم
من و خانوادم یازده ساله که تو یه خونه زندگی میکنیم که وقعا عجیبه وقتی شب میشه بعد ساعت 23:00شب اگه بری حموم از حموم صدا های عجیب میاد و وقتی اب و باز کنی صدای خنده و گریه میاد از حموم، شب بعد ساعت 3:00بامداد تا 6:00صبح صدا های ترسناکی از خونه میاد و اگه هر وقت تو خونه تنها باشی برقا میره و یهو طوفان شدیدی شروع میشه یبار منو دوستم تو خونه تنها بودیم و داشتیم درس مینوشتیم که یهو از حموم صدای جیغ اومد رفت که ببینه چیشده ولی معلوم نبود که چی دیده بود که زبونش بند اومده بود، یه دعا نیس اوردیم که شاید بدونه چیشدع ولی نتونست گفت که جن ها خیلی وقته که اینجا هستن و زندگی میکنن و ما نمیتونیم اونها رو از خونه بیرون کنیم.خلاصه که بعد یک ماه دوستم خوب شد ولی میگفت که یک جن دیده بود، من برای اینکه ارومش کنم بهش گفتم بیا بریم بیرون شایدحالت خوب شد. بارون میومد و من و دوستم داشتیم قدم میزدیم و دوستم گفت اون جنه منو تهدید کرده که اگه به کسی چیزی راجبش بگم منو میکشه، منم گفتم مزخرف میگی حتما خیالاتی شدی ولش روز بعد دوستم مرده بود و اون موقعه بود که فهمیدم دوستم راست میگه و از اون خونه رفتیم!
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
اگر ما تا فردا ساعت ۲ ظهر به ۲۵۰ تایی نرسیم کانال بسته میشه یا حذف میشه
لطفاً ما رو زیاد کنید یتوب فارس ازمون رد کرد ما ابرومون رفته کانالمون
40M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و باز هم ویدیو های لو رفته دارک وب 😂😂
#سعید_واکور
32.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خطای دید شما هم همین طوری اید ؟ 👌🏻
#آریاکیوکسر
#فان