eitaa logo
🎮‌ مود بازان 🎮 (بازی های مود شده هک شده)
3.6هزار دنبال‌کننده
658 عکس
105 ویدیو
84 فایل
تمام بازی های مود ایرانی و خارجی😉 ما رو به دوستاتون معرفی کنید😊 🎮 @Modplayers 🎮 #لفت_ندید😢
مشاهده در ایتا
دانلود
37.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیا موجودات SCPوجود دارد یا فقط داستان و ادیت آنها را به وجود آورده اینم عمل به قول
سلام من یکی از عضو های کانال تونم و میخوام یک خاطره ی خیلی بد و ترسناک رو برای شما بگم و این خاطره ی من مال تقریبا دو ماه پیش هست . خب من یادمه یک شب رفته بودیم خونه ی خالم و من و دختر خالم توی خونه تنها بودیم چون خالم و مامانم میخواستن برن بیرون که اِما «سگ خالم » رو ناخن هاش رو کوتاه کنن حالا بگذریم، خلاصه من و دختر خالم میخواستیم قایم موشک بازی کنیم که یهو یه صدایی از انباری شون اومد انگار یه چیزی افتاد، من که چشمام بسته بود تا بیست شماردم و اومدم که دختر خالم خالم رو پیدا کنم، من متوجه شدم که صدایی از توی انباری اومد برای همین همه جارو گشتم بجز انباری، گفتم دیگه بسه بهاره «اسم دختر خالم » بیا بیرون که یهو تموم برق خونه ی دختر خالم اینا رفت و همه جا تاریک شد. رفتم روی مبل و پتو رو روی خودم کشیدم چون میترسیدم و میدونید چی دیدم 😔😰 دیدم بهاره در انباری داره باز میشه و بهاره سرش رو از بغل در اورده و اصلا از ترس خشک شده بودم همه جا هم تاریک بود. که یهو دیدم مامانم اومد خونه و دختر خالم هم یهو کنارم ظاهر شد و از اون موقع دیگه من هیچوقت نمیرم توی اون خونه.
داستان یکی از اعضای گلمون❤️❤️❤️
سلام من میخوام یکی از بدترین خاطره هام رو برای شما تعریف کنم. من امیر هستم ۱۴سالمه از بروجرد . من یک شب که توی ابراهیم اباد یکی از محله های پایین شهر بروجرد خونه ی عموم بودیم که عموم و بابام و مامانم و زن عموم میخواستن برن بیرون که شام بخرن اما نمیدونم چرا ولی من باهاشون نرفتم. خونه ی اونها دو تبقه هست و من رفتم به تبقه دوم توی اتاق خواب عموم که یکم استراحت کنم که وقتی روی تخت خوابیدم حس میکردم یکی پشت در هست و داره نفس میکشه سری چشم هام رو بستم و بعد چند دقیقه که روی تخت خوابیده بودم حس میکردم یه نفر دقیقا دیدین وقتی روی تخت میخوابین بالای سرتون، خب داشتم میگفتم یک نفر داره بالای سرم نفس میکشه یا شاید توی توهم بودم که دیدم دری که حتی من کاملا بسته بودم داشت باز میشد و یکی دستش رو بغل در داشت تکان میداد که دستش اصلا شبیه دست ادم نبود. و من خشک شده بودم من تا لبه ی مرگ رفتم و یهو شنیدم یکی داره حرف میزنه و میگه چطور بهتون بگم یه صدای خیلی بد و ترسناک داشت و میگفت حوهویووووو حوهویووووو و بعدا حالا براتون واسش رو میفرستم. خلاصه که اینقدر میترسیدم که نگو و بعد اون صدا شنیدم که گوشیم داره زنگ میخره و بد تر از همه این بود که تبقه پایین بود و چون همه برق ها رفته بود مامانم و.... نمیتونستن زنگ بزنن و برای همین به گوشیم زنگ زدن و من بلند صلوات فرستادم و بسملاه گفتم و بدو بدو اومدم تبقه پایین که دیدم یه موجودی داره میاد سمتم اما فقط من در رو باز کردم و از هوش رفتم 😰 حالم خیلی بد بود که وقتی چشم هام رو باز کردم دیدم همه سر سفره هستن و دارن شام میخرن. و..... کلی اتفاق دیگه. خب بچه ها این بدترین اتفاق زندگیم بود ببخشید طولانی شد اما لطفا بخونید. خدانگهدار
31.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی اکبر: 🛑 بررسی گورستان اجنه !! 🎞 🎥 جست و جو در قبرستان.. ⏱ زمان : 18:58 دقیقه
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چالش سه صبح رفتن به قبرستون و دیدن فیلم ترسناک