eitaa logo
🎮‌ مود بازان 🎮 (بازی های مود شده هک شده)
3.6هزار دنبال‌کننده
658 عکس
105 ویدیو
84 فایل
تمام بازی های مود ایرانی و خارجی😉 ما رو به دوستاتون معرفی کنید😊 🎮 @Modplayers 🎮 #لفت_ندید😢
مشاهده در ایتا
دانلود
من یه دختر 16 ساله هستم که پدر مادرم توی تصادف فوت کردن و من هیچوقت نتونستم حتی مادربزرگمم ببینم چون اون یه پیر زنه خیلی بدجنس بود که مادرمو توی بچگی اذیت میکرد. روز رفتن به خونه جدیدم رسید و همه وسایلامو تقریبا جمع کرده بودم و اماده رفتن بودم. وقتی رسیدم به خونه همه وسایلارو تا شب با کارگرا چیدیم و بهشون دستمزد رو دادمو رفتن ولی وقتی میخواستم‌ بخوابم پشت پرده یه صدای عجیبی اومد صدای یه پیر زن بود از ترس تا صبح چشمامو نذاشتم روی هم وقتی که صبح شد نامه ای کنار تختم پیدا کردم نوشته بود: سلام نوه ی عزیزم! خوش اومدی به خونه ی من، امیدوارم شب های لذت بخشی داشته باشیم. تهش یه امضای خونی بود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
21.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 داستان پیرزن جادوگر و روستای جن زده 🎞 🎥 داستان ترسناک روستای جن زده!!? ⏱ زمان : 11:21 دقیقه
32.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 گزارش شبانه آقای علی نیکفر از پرورشگاه متروکه و انجام احضار در آن مکان !!! 🎞 🎥 احضار ویجی بورد در مکان ترسناک
48.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 ترسناک ترین تصاویر ظبط شده از جن و ارواح در ایران 😳🔞 🎞 🎥 بررسی موجودات ماورایی... ⏱ زمان : 12:16 دقیقه ❇️ کیفیت : عالی
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▄︻̷̿┻̿═━一ت͟ئ͟و͟ر͟ی͟ ͟ه͟ا͟ی͟ ͟پ͟ش͟م͟ک ͟ب͟ا͟ر͟و͟ن͟🧠͟💥
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 کلیپ بسیار وحشتناک از موجودات اهریمنی !! 🎞 🎥 ویدیو های ترسناک در دنیا ⏱ زمان : 14:53 دقیقه
🔴 من یه بار8سالم بودکناربابام نشسته بودم داشتم تلوزیون نگاه میکردم بعدچشم افتادبه ایینه اتاق دیدم یکی ازدوستام که اسمش عرفان قیافش ترسناک شده دستشم خونی داره به من نگاه میکنه فرداش همون دوستم که شب توایینه دیدمش باهاش رفتیم پارک بعددستم کوبوند به وسایل ورزشی دستم خون اومد من ازاون موقع به بعدخیلی میترسم پسرم15تهران ◾️
🔴 سلام من تارا هستم ۱۳ ساله از اهواز من یک شب داشتم با دختر خالم چت میکردم دیدم یک چیز مثل جتی از داخل حال رد شد من خیلی ترسیدم ولی تا اسم خدا و اسم بسم الله آوردم رفت دیگه شب نخوابیدم صب شد بعد صب حس کردم یکی داره صدام میزنه بعد گفت مامان تویی گفت نه من کاریت ندارم بعد شب شد دیدم انگار یکی داره لامپ خاموش روشن میکنه و آب دستشویی میبنده باز میکنه یکم ترسیدم تا نزدیک دستشویی شدم دیدم کسی نبود دستام میلزید صبح مجبور شدیم دنبال خونه بگردیم یک آدم تو اون خونه مرده روحش هنوز اونجاست ◾️