eitaa logo
🎮‌ مود بازان 🎮 (بازی های مود شده هک شده)
3.6هزار دنبال‌کننده
658 عکس
105 ویدیو
84 فایل
تمام بازی های مود ایرانی و خارجی😉 ما رو به دوستاتون معرفی کنید😊 🎮 @Modplayers 🎮 #لفت_ندید😢
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
21.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 داستان پیرزن جادوگر و روستای جن زده 🎞 🎥 داستان ترسناک روستای جن زده!!? ⏱ زمان : 11:21 دقیقه
32.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 گزارش شبانه آقای علی نیکفر از پرورشگاه متروکه و انجام احضار در آن مکان !!! 🎞 🎥 احضار ویجی بورد در مکان ترسناک
48.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 ترسناک ترین تصاویر ظبط شده از جن و ارواح در ایران 😳🔞 🎞 🎥 بررسی موجودات ماورایی... ⏱ زمان : 12:16 دقیقه ❇️ کیفیت : عالی
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▄︻̷̿┻̿═━一ت͟ئ͟و͟ر͟ی͟ ͟ه͟ا͟ی͟ ͟پ͟ش͟م͟ک ͟ب͟ا͟ر͟و͟ن͟🧠͟💥
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 کلیپ بسیار وحشتناک از موجودات اهریمنی !! 🎞 🎥 ویدیو های ترسناک در دنیا ⏱ زمان : 14:53 دقیقه
🔴 من یه بار8سالم بودکناربابام نشسته بودم داشتم تلوزیون نگاه میکردم بعدچشم افتادبه ایینه اتاق دیدم یکی ازدوستام که اسمش عرفان قیافش ترسناک شده دستشم خونی داره به من نگاه میکنه فرداش همون دوستم که شب توایینه دیدمش باهاش رفتیم پارک بعددستم کوبوند به وسایل ورزشی دستم خون اومد من ازاون موقع به بعدخیلی میترسم پسرم15تهران ◾️
🔴 سلام من تارا هستم ۱۳ ساله از اهواز من یک شب داشتم با دختر خالم چت میکردم دیدم یک چیز مثل جتی از داخل حال رد شد من خیلی ترسیدم ولی تا اسم خدا و اسم بسم الله آوردم رفت دیگه شب نخوابیدم صب شد بعد صب حس کردم یکی داره صدام میزنه بعد گفت مامان تویی گفت نه من کاریت ندارم بعد شب شد دیدم انگار یکی داره لامپ خاموش روشن میکنه و آب دستشویی میبنده باز میکنه یکم ترسیدم تا نزدیک دستشویی شدم دیدم کسی نبود دستام میلزید صبح مجبور شدیم دنبال خونه بگردیم یک آدم تو اون خونه مرده روحش هنوز اونجاست ◾️
🔴 من داستانم زیاد ترسناک نیست من از بچگی تنها بودم چون پدر مادرم از هم تو سن کمم جدا شدن بگذریم من از بچگی پیش پدرم بودم پدرم به خاطر شغلش شبا تا ۱۰ ،۱۱ بر نمی‌کشت خونه و اینطوری من خونه تنها بودم شب که میشد احساس میکردم چند نفر می خواهند بهم آسیب بزنند چون خونه مون ی راهروی طولانی داره تا به اتاق برسه ترجیحا شب که میشد اصلا پامو تو اتاقم نمیزاشتم ولی آخر سر یادم نیست به وی دلیلی ،ولی مجبور شدم به اتاقم برم وقتی پامو تو راهرو گذاشتم چمنی دونم چی شد ولی نزدیک بود با مُخ رو سرامیک بیافتم که انگار یه نفر نزاشت از اون موقع تقریباً از هر بلایی که سرم اومد جون سالم به در بردم انگار ی نفر حواسش بهم هست ,ینفرم می خواهد بم آسیب بزنه برای مثال از تصادفی که به صورت خیلی عجیب داشتم جون سالم بدر بردم و... بگذریم تا اینکه پدرم ازدواج کرد بعد ازدواجشون خونه مون و عوض کردیم تو این خونه که اومدیم انگار اون فردی که ازم محافظت میکرد غیب شد چون بعد اون عروسک هام جا به جا شدن شب ها که میرم دستشویی انگار یکی رو مبل بهم نگاه می‌کنه ولی تا چراغ قوه (بخاطر همین چیز های. ترسناک که دیدم ی چراغ قوه همراهمه ) انداختم لیری ازش نبود چند وقت بعد دختر همسایه مون با دوتا از هم کلاسی هامون چون برق رفته بود اومدن خونه مون پدر و مادریم هم رفته بودن بیرون داشتیم صحبت می‌کردیم ی سایه سیاه یکدفعه رد شد که همه مون دیدیمش و خواهر دختر همسایه مون که سه سالش بود یکدفعه سرش و برگردون به طرف اتاقم که درش باز بود و گفت سلام مامان اما ما هرچی نگاه کردیم کسی نبود خیلی همه مون ترسیدیم آنقدر اون لحظه ها ترسناک بود که مو به موشو یادمه با ترس مون همگی باهم رفتیم اتاق که بلایی سرمون نیاد وسایل مون و برداشتیم و زدیم بیرون بعد اون روز همیشه شبا صدا کابینت ها میاد+ لیوان ها خیلی ترسناکه به پدرم هم میگم میگه جن ها به اذن خدا تو زندگی انسان حق دخالت ندارند می نمی دونم دیگه چیکار کنم😭 ◾️