🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام
یادمه بچه بودم حدود ۱۰ سالم بود بابام خوشحال اومد خونه گفت که برای تولد مامانم ی ویلا تو شمال خریده...
مامانمم خوشحال شد و من خوشحالتر
و از اونجایی که ی ویلای بزرگی بود تمیز کردن اون ویلا طول میکشید..
منم که دل تو دلم نبود که هر چی زودتر بریم تو اون ویلا..
بالاخره اون روز رسید و رفتیم تو اون ویلا
کل ویلا رو گشتم
پذیرایی، آشپز خونه، راه پله، حتی طبقه دوم
خلاصه همه جا رو گشتم..
تا رسیدم به طبقه سوم
ته راهرو ی در خیلی بزرگ بود
نمیدونم بخاطر سردی هوا بود یا نه(اخه پاییز بود و هوا سرد) اما همین که دستگیره رو گرفتم دستم یکمی سوخت
موقع برگشت ی ضربه آرومی به در زدم و رفتم پایین
چند روزی گذشت
بابا و مامانم رفتن خرید و منم کنجکاویم گل کرد همراه مامان و بابام نرفتم و گفتم نمیام حتی بابام بهم گفت که امکان داره دیر بیان خونه اما من بازم نرفتم
همین که مامان و بابام از ویلا خارج شدن تند رفتم طبقه سوم جلو رفتم و برخلاف دفعه قبلی دستگیره در سرد بود..
دستگیره رو بالا پایین کردم در باز نشد
چند باری این کارو انجام دادم در باز نشد که نشد
عصبانی شده بودم و به در لگد محمکی زدم که صدای مامانم اومد که میگفت پسرم اینجا چکار میکنی؟؟
برگشتم مامانم دستش ی چاقو بود!!!
جالب اینجا بود که صدام در نمیومد!!!!
به مامانم گفتم کلید این در کجاس
گفت کنجکاوی؟
یادم نمیره که چشمای مامانم برق میزد!!!
دروغ چرا ترسیده بودم و با ترس به مامانم گفتم اره خیلی
مامانم با لحنی گفت پس بپا کنجکاویت کار دستت نده بعدشم رفت پایین
پاهام سست شده بود
همون لحظه صدای در اومد
بابام اومده بود
پریدم بقل بابام و زدم زیر گریه
بابام با تعجب: چیشده فقط گوشیم جا مونده بود
همه چیزو به بابام گفتم
بابامم گفت مامانت که تو ماشینه چجوری بیاد بالا؟
منم ترسم چند برابر شده بود
چند روزه بعدشم از اون ویلا رفته بودیم
مامانم میگفت خیالاتی شدی توهم زدی و..
حتی خودمم شک کردم که واقعا شاید توهم زدم!!
خلاصه تو ویلا مامان و بابام و خانواده های نزدیکمون قرآن خونده بودن و کلی آیه و دعا بهم دادن که داشته باشمش و بخونمشون
حتی تا چند روز کنار مامان بابام میخوابیدم و وقتی هم که تو اتاقم تنها بودم صدای سم اسب از طبقه سوم ویلا میومد و امین کنجکاومو بیشتر میکرد.
درکل کسی جز من و مامان بابام تو ویلا نبودن!
خالم میگفت دعا شر به حالم کردن و چشم زدن
حالا هر چی بوده چه توهم چه واقعیت امیدوارم برام بد نشه و برای هیچکس هیچوقت همچین اتفاق نیافته که واقعا ترسناکه!! و من هم بعد چند سال اون اتفاق رو یادم نرفته..
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
من یک شب که خواب بودم انگار یک صدایی اومد انگار یه نفر قدم میزدم رو حال
من هم کاملا شنیدم و چشمام رو باز کردم که دیدم برادرم جلوی تخته و گردنش خم بود و به خیره شده بود
مک همون لحضه از ترس چشمام رو بستم و یواش یواش دوباره باز کردم دیدم نیست به اطرافم نگاه کردم دیدم درست به همون شکل ولی بیرون اتاقم به من نگاه میکرد و من داد زدم و داداشم اومد و از بدن اونی که میدیدم کامل رد شد و اومد پیش من ولی اون همون طوری منو نکاه میکرد تا چراغ رو شن شد و اون غیب شد
انگار من توی خواب و بیداری بودم
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام من ۱۲ سالمه و یه مدتی بود که خیلی از خونه جدیدمون بدم میومد برای همین کنار مادرم میخوابیدن و یک شب رفتم طبقه پایین با برادرم من همیشه زود میخوابیدم برای همین با برادرم طبقه پایین رفتم که صبح زود بیدار شدم حدود ۵ که هوا کمی روشن بود کنار کمد شیشه میخوابیدم وقتی بیدار شدم توی شیشه کمد یک نفرو بدون ابرو و دماغ زشت و بدون مو دیدم لبخند خیلی وحشت ناکی داشت از ترس زیر پتو قایم شدم و دو دقیقه زیر پتو موندم و بعد از اون روز خیلییییییی از کمد شیشه میترسیدم
این اتفاق واقعی است
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
نیمه شبی چند دوست به قایقسواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند. سپیده که زد گفتند: «چقدر رفتهایم؟ تمام شب را پارو زدهایم!»
اما دیدند درست در همان جایی هستند که شب پیش بودند! آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند!
در اقیانوﺱ بیپایان هستی، انسانی که قایقش را از این ساحل باز نکرده باشد هر چقدر هم که رنج ببرد، به هیچ کجا نخواهد رسید.
شما قایقتان را به کدام ساحل بستهاید؟ ساحل افکار منفی، ناامیدی، ترس، زیادهخواهی، غرور کاذب، خودبزرگبینی، گذشته یا ...
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 داستان فرار آنابل از موزه !!!
🎞 #سعید_والکور
🎥 بررسی شواهدی از حرکت عروسک
⏱ زمان : 7:32 دقیقه
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️حقایق🚷
سعͥیدͣ ͫوالکور عروسک های تسخیر شده⊙.☉↤▀
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام میخوام داستان واقعی رو تعریف کنم
ما ۶ ساله توی این خونه قدیمی ساکن هستیم
و من از همون دوسه سال اول صداهایی مثل افتادن کتاب صدای ورقه و ... میشنیدم اول فکر میکردم صدا از ورقه زدن یا صدا درآوردن داداشم باشه به هر کی هم میگفتم میخندید یا مسخره ام میکرد همین دوسال پیش روی تختم خوابیده بودم که مامانم اومد تو منم دوباره خواستم بخوابم که دیدم شبیه مامانم نیست گفتم مامان برگشت دیدم شبیه خودمه ترسیدم رفتم بیرون داد زدم به بقیه گفتم گفتن توهم زدی تقریبا ۱ ماه دیگه گذشت که تو خواب دوباره دیدمش بیدار شدم
هنوز بعد از چند ماه از اون روز باز هم صداهایی رو میشنوم
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام من مامان بزر گم داخل یه روستا زندگی میکنه یک دیشب که داشت میو مد خونه ما یه دفعه پاش میشکنه و یک نفر اونجا مببینه و اون نفر داشت بهش میخندید و یک دفعه قیب شد و ما صبح مادر بزرگ موند دیدیم که داره میخنده 🤔🤔🤔
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام
من یه تجربه از جن داشته ام
شب بود تختم را صاف کردم بالشتم را سر جاش گذاشتم و پتومو باز کردم رفتم تو حال تا گوشیمو از شارژ بکشم یه صدای جیغ تو گوشم بود اولش ترسیدم ولی بعد صدایی نشنیدم و فکر کردم توهم زدم
خوابیدم وسط های صبح مثلا ساعت ۴ الا۵ صبح بود دوباره اون صدای جیغ تو گوشم تکرار شد ازخواب بلند شدم دیدم یکی با روپوش مشکی با چشای از کاسه بیرون زده جلوم واستاده میخواستم جیغ بکشم که یهو ناپدید شد
از اون روز دیگه اون صدای جیغ و زجه تو گوشم تکرار نشد
و از اون روز من مریضی ام اس گرفته ام
و بعد ان شب یک شب دیگر هم این اتفاق برایم افتاد
شب بود و ان مرد داشت منو خفه میکرد خیلی ترسیده بود از ترس تمام بدنم سر شده بود و رنگ پوستم زرد شده بود و تصمیم گرفتم نخوابم و برم تو گوشیم تو گوشیم داشتم با رفیقم گت میکردم کع یکدفعه اتاقم تاریک تاریک شد در اتاقم قفل شده بود هرچی فریاد میکشیدم انگار هیچکی نمیشنید اومدم تا زنگ به پلیس بزنم انگار گوشیم غیب شده بود فقط من بودم و یک اتاق تاریک یع دفعه احساس کردم از دستم دارم خون میریزه مردی با پیراهنه سفید جلوم ایستاده قش کردم و وقتی چشمانم را باز کردم تو بیمارستان بستری بودم 🙂😭💔
من فلورا فلاحی هستم کاملا واقعی 😔
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
27.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صورت این عروسک صورت یه جنازه است
فیلم های رمز گزاری شده دیپ وب دارپ وب🤡
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازی اسلندر من
پارت 2
تاچند روز اینده پارت 1 رو گیر میارم
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترسناک ترین تیک تاک های جهان