🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
من یک شب که خواب بودم انگار یک صدایی اومد انگار یه نفر قدم میزدم رو حال
من هم کاملا شنیدم و چشمام رو باز کردم که دیدم برادرم جلوی تخته و گردنش خم بود و به خیره شده بود
مک همون لحضه از ترس چشمام رو بستم و یواش یواش دوباره باز کردم دیدم نیست به اطرافم نگاه کردم دیدم درست به همون شکل ولی بیرون اتاقم به من نگاه میکرد و من داد زدم و داداشم اومد و از بدن اونی که میدیدم کامل رد شد و اومد پیش من ولی اون همون طوری منو نکاه میکرد تا چراغ رو شن شد و اون غیب شد
انگار من توی خواب و بیداری بودم
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام من ۱۲ سالمه و یه مدتی بود که خیلی از خونه جدیدمون بدم میومد برای همین کنار مادرم میخوابیدن و یک شب رفتم طبقه پایین با برادرم من همیشه زود میخوابیدم برای همین با برادرم طبقه پایین رفتم که صبح زود بیدار شدم حدود ۵ که هوا کمی روشن بود کنار کمد شیشه میخوابیدم وقتی بیدار شدم توی شیشه کمد یک نفرو بدون ابرو و دماغ زشت و بدون مو دیدم لبخند خیلی وحشت ناکی داشت از ترس زیر پتو قایم شدم و دو دقیقه زیر پتو موندم و بعد از اون روز خیلییییییی از کمد شیشه میترسیدم
این اتفاق واقعی است
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
نیمه شبی چند دوست به قایقسواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند. سپیده که زد گفتند: «چقدر رفتهایم؟ تمام شب را پارو زدهایم!»
اما دیدند درست در همان جایی هستند که شب پیش بودند! آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند!
در اقیانوﺱ بیپایان هستی، انسانی که قایقش را از این ساحل باز نکرده باشد هر چقدر هم که رنج ببرد، به هیچ کجا نخواهد رسید.
شما قایقتان را به کدام ساحل بستهاید؟ ساحل افکار منفی، ناامیدی، ترس، زیادهخواهی، غرور کاذب، خودبزرگبینی، گذشته یا ...
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 داستان فرار آنابل از موزه !!!
🎞 #سعید_والکور
🎥 بررسی شواهدی از حرکت عروسک
⏱ زمان : 7:32 دقیقه
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️حقایق🚷
سعͥیدͣ ͫوالکور عروسک های تسخیر شده⊙.☉↤▀
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام میخوام داستان واقعی رو تعریف کنم
ما ۶ ساله توی این خونه قدیمی ساکن هستیم
و من از همون دوسه سال اول صداهایی مثل افتادن کتاب صدای ورقه و ... میشنیدم اول فکر میکردم صدا از ورقه زدن یا صدا درآوردن داداشم باشه به هر کی هم میگفتم میخندید یا مسخره ام میکرد همین دوسال پیش روی تختم خوابیده بودم که مامانم اومد تو منم دوباره خواستم بخوابم که دیدم شبیه مامانم نیست گفتم مامان برگشت دیدم شبیه خودمه ترسیدم رفتم بیرون داد زدم به بقیه گفتم گفتن توهم زدی تقریبا ۱ ماه دیگه گذشت که تو خواب دوباره دیدمش بیدار شدم
هنوز بعد از چند ماه از اون روز باز هم صداهایی رو میشنوم
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام من مامان بزر گم داخل یه روستا زندگی میکنه یک دیشب که داشت میو مد خونه ما یه دفعه پاش میشکنه و یک نفر اونجا مببینه و اون نفر داشت بهش میخندید و یک دفعه قیب شد و ما صبح مادر بزرگ موند دیدیم که داره میخنده 🤔🤔🤔
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام
من یه تجربه از جن داشته ام
شب بود تختم را صاف کردم بالشتم را سر جاش گذاشتم و پتومو باز کردم رفتم تو حال تا گوشیمو از شارژ بکشم یه صدای جیغ تو گوشم بود اولش ترسیدم ولی بعد صدایی نشنیدم و فکر کردم توهم زدم
خوابیدم وسط های صبح مثلا ساعت ۴ الا۵ صبح بود دوباره اون صدای جیغ تو گوشم تکرار شد ازخواب بلند شدم دیدم یکی با روپوش مشکی با چشای از کاسه بیرون زده جلوم واستاده میخواستم جیغ بکشم که یهو ناپدید شد
از اون روز دیگه اون صدای جیغ و زجه تو گوشم تکرار نشد
و از اون روز من مریضی ام اس گرفته ام
و بعد ان شب یک شب دیگر هم این اتفاق برایم افتاد
شب بود و ان مرد داشت منو خفه میکرد خیلی ترسیده بود از ترس تمام بدنم سر شده بود و رنگ پوستم زرد شده بود و تصمیم گرفتم نخوابم و برم تو گوشیم تو گوشیم داشتم با رفیقم گت میکردم کع یکدفعه اتاقم تاریک تاریک شد در اتاقم قفل شده بود هرچی فریاد میکشیدم انگار هیچکی نمیشنید اومدم تا زنگ به پلیس بزنم انگار گوشیم غیب شده بود فقط من بودم و یک اتاق تاریک یع دفعه احساس کردم از دستم دارم خون میریزه مردی با پیراهنه سفید جلوم ایستاده قش کردم و وقتی چشمانم را باز کردم تو بیمارستان بستری بودم 🙂😭💔
من فلورا فلاحی هستم کاملا واقعی 😔
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
27.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صورت این عروسک صورت یه جنازه است
فیلم های رمز گزاری شده دیپ وب دارپ وب🤡
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازی اسلندر من
پارت 2
تاچند روز اینده پارت 1 رو گیر میارم
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترسناک ترین تیک تاک های جهان