17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 داستان فرار آنابل از موزه !!!
🎞 #سعید_والکور
🎥 بررسی شواهدی از حرکت عروسک
⏱ زمان : 7:32 دقیقه
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️حقایق🚷
سعͥیدͣ ͫوالکور عروسک های تسخیر شده⊙.☉↤▀
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام میخوام داستان واقعی رو تعریف کنم
ما ۶ ساله توی این خونه قدیمی ساکن هستیم
و من از همون دوسه سال اول صداهایی مثل افتادن کتاب صدای ورقه و ... میشنیدم اول فکر میکردم صدا از ورقه زدن یا صدا درآوردن داداشم باشه به هر کی هم میگفتم میخندید یا مسخره ام میکرد همین دوسال پیش روی تختم خوابیده بودم که مامانم اومد تو منم دوباره خواستم بخوابم که دیدم شبیه مامانم نیست گفتم مامان برگشت دیدم شبیه خودمه ترسیدم رفتم بیرون داد زدم به بقیه گفتم گفتن توهم زدی تقریبا ۱ ماه دیگه گذشت که تو خواب دوباره دیدمش بیدار شدم
هنوز بعد از چند ماه از اون روز باز هم صداهایی رو میشنوم
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام من مامان بزر گم داخل یه روستا زندگی میکنه یک دیشب که داشت میو مد خونه ما یه دفعه پاش میشکنه و یک نفر اونجا مببینه و اون نفر داشت بهش میخندید و یک دفعه قیب شد و ما صبح مادر بزرگ موند دیدیم که داره میخنده 🤔🤔🤔
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام
من یه تجربه از جن داشته ام
شب بود تختم را صاف کردم بالشتم را سر جاش گذاشتم و پتومو باز کردم رفتم تو حال تا گوشیمو از شارژ بکشم یه صدای جیغ تو گوشم بود اولش ترسیدم ولی بعد صدایی نشنیدم و فکر کردم توهم زدم
خوابیدم وسط های صبح مثلا ساعت ۴ الا۵ صبح بود دوباره اون صدای جیغ تو گوشم تکرار شد ازخواب بلند شدم دیدم یکی با روپوش مشکی با چشای از کاسه بیرون زده جلوم واستاده میخواستم جیغ بکشم که یهو ناپدید شد
از اون روز دیگه اون صدای جیغ و زجه تو گوشم تکرار نشد
و از اون روز من مریضی ام اس گرفته ام
و بعد ان شب یک شب دیگر هم این اتفاق برایم افتاد
شب بود و ان مرد داشت منو خفه میکرد خیلی ترسیده بود از ترس تمام بدنم سر شده بود و رنگ پوستم زرد شده بود و تصمیم گرفتم نخوابم و برم تو گوشیم تو گوشیم داشتم با رفیقم گت میکردم کع یکدفعه اتاقم تاریک تاریک شد در اتاقم قفل شده بود هرچی فریاد میکشیدم انگار هیچکی نمیشنید اومدم تا زنگ به پلیس بزنم انگار گوشیم غیب شده بود فقط من بودم و یک اتاق تاریک یع دفعه احساس کردم از دستم دارم خون میریزه مردی با پیراهنه سفید جلوم ایستاده قش کردم و وقتی چشمانم را باز کردم تو بیمارستان بستری بودم 🙂😭💔
من فلورا فلاحی هستم کاملا واقعی 😔
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
27.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صورت این عروسک صورت یه جنازه است
فیلم های رمز گزاری شده دیپ وب دارپ وب🤡
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازی اسلندر من
پارت 2
تاچند روز اینده پارت 1 رو گیر میارم
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترسناک ترین تیک تاک های جهان
🔴 #ارسالی_اعضای_کانال
سلام اسم سانیاست،14 سالمه
یادمه وقتی 5 سالم بود تو اتاق نشسته بودمو داشتم با خواهر بزرگ ترم نقاشی میکشیدم.....
در حال نقاشی کشیدن که بودم مامانم منو صدا کرد
صورتم رفت سمت در اتاقم،گفت که بیا داروتو بخور منم رفتم پایین که دارومو بخورم وقتی که رفتم
صندلی کوچکی که ماله خودم بود و رو اپن آشپزخونه بود یهو از بالا افتاد...
من و مامانم خیلی ترسیدیم
من و مامانم برا بابام که توضیح دادیم مجبور شدیم که خونمون رو عوض کنیم
◾️ #داستان #ارسالی #ترسناک
⭕#ارسالی_اعضای_کانال
برمیگرده به دو یا سه سال پیش:خالم خونه ما بود مادرمو خالم اهل قلیونن
خالم درحالی که با مادرم گپو گفت گرمی داشت رو کرد به منو گفت این کلیدارو بگیرو برو قلیونو از خون ما بیار
خونه خالم با ما دو کوچه فاصله داشت
.
خونشون خالی بودو جو سنگینی داشت
یادمه درو به قدری محکم بستم که خودمم ترسیدم .(درو بستم).
کلیدارو گذاشتم روتختو دنبال قلیون میگشتم خالم گفته بود گذاشته تو آشپز خونه ولی اونجا نبود بیشتر وقتا میذاره حموم رفتم حموم آره همونجا بود قلیون .
قلیونو که ورداشتم اومدم تو حال کلیدا رو تخت نبود .😳😳به جان مادرم راس میگم
دنبالش میگشتم که چشمم افتاد به در در باز بودو کلیداهم روش بود عرقم کرو عرق سرد توشک بودم که ناگهان یا ابالفضل
کفشام جلوی در بود هیچ کس اونجا نبود انگار یه شخص نا مرئی کفشامو پاش کردو چند قدم در حالی که فقط کفشام دیده میشد اومد جلو..واینجا بود که شروع شد.
ببخشید طولانی شد .
◾#داستان #ارسالی #ترسناک