eitaa logo
🎮‌ مود بازان 🎮 (بازی های مود شده هک شده)
3.6هزار دنبال‌کننده
658 عکس
105 ویدیو
84 فایل
تمام بازی های مود ایرانی و خارجی😉 ما رو به دوستاتون معرفی کنید😊 🎮 @Modplayers 🎮 #لفت_ندید😢
مشاهده در ایتا
دانلود
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازی اسلندر من پارت 2 تاچند روز اینده پارت 1 رو گیر میارم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 سلام اسم سانیاست،14 سالمه یادمه وقتی 5 سالم بود تو اتاق نشسته بودمو داشتم با خواهر بزرگ ترم نقاشی میکشیدم..... در حال نقاشی کشیدن که بودم مامانم منو صدا کرد صورتم رفت سمت در اتاقم،گفت که بیا داروتو بخور منم رفتم پایین که دارومو بخورم وقتی که رفتم صندلی کوچکی که ماله خودم بود و رو اپن آشپزخونه بود یهو از بالا افتاد... من و مامانم خیلی ترسیدیم من و مامانم برا بابام که توضیح دادیم مجبور شدیم که خونمون رو عوض کنیم ◾️
برمیگرده به دو یا سه سال پیش:خالم خونه ما بود مادرمو خالم اهل قلیونن خالم درحالی که با مادرم گپو گفت گرمی داشت رو کرد به منو گفت این کلیدارو بگیرو برو قلیونو از خون ما بیار خونه خالم با ما دو کوچه فاصله داشت . خونشون خالی بودو جو سنگینی داشت یادمه درو به قدری محکم بستم که خودمم ترسیدم .(درو بستم). کلیدارو گذاشتم روتختو دنبال قلیون میگشتم خالم گفته بود گذاشته تو آشپز خونه ولی اونجا نبود بیشتر وقتا میذاره حموم رفتم حموم آره همونجا بود قلیون . قلیونو که ورداشتم اومدم تو حال کلیدا رو تخت نبود .😳😳به جان مادرم راس میگم دنبالش میگشتم که چشمم افتاد به در در باز بودو کلیداهم روش بود عرقم کرو عرق سرد توشک بودم که ناگهان یا ابالفضل کفشام جلوی در بود هیچ کس اونجا نبود انگار یه شخص نا مرئی کفشامو پاش کردو چند قدم در حالی که فقط کفشام دیده میشد اومد جلو..واینجا بود که شروع شد. ببخشید طولانی شد . ◾
🔴 یک روز برادرم که ۶ ماهش بود و نمیتوانست حرف بزنه با جدی بودن به من گفت اون اونجاست!درست پشت سرت! من برگشتم و هیچی ندیدم گفتم کجا؟ دیگه جوابم رو نداد من خیلی ترسیده بودم!!! چنل عجایب ترسناک که بهترین چنله😍 ◾️
🔴 سلام خدمت آدمین عزیز و اعضای عزیز ❤ من یه داستانی رو بر اساس واقعیت میخواستم تعریف کنم... من بچه بودم که با پسر خاله و دختر خاله هام داشتیم فیلم آنابل رو میدیدم بعد از دیدن فیلم تصمیم گرفتیم که فیلمشو خودمون بسازیم بعد از تمام شدن ساختن فیلم ادیت کردنش شب بود و خوابیدیم بعد از چند وقت (حدودا یه سه سال بعد ) اتفاق های عجیبی میفتاد مثلا : من یه شب که خوابیده بودم از خواب بیدار شده بودم (یعنی یه جورای از خواب پریدم ) و پاشدمو راه رفتم ،رفتم پیش پسر خاله هام و از بین همشون یکی شونو انتخاب کرده بودم یعنی خودش میگفت نیم ساعت فقط داشتی از بین ما یکی رو انتخاب میکردی (من اون لحظه کاملا چشمام بسته بوده ) و خواب بودم من بعد از اینکه انتخاب کردم با دورو برم (که معمولا کسی دورم نبوده ) اما داشتم برا کسی یه چیزی رو تعریف میکردم 😰 بعد از اون اتفاقات دیگه ای افتاد که اصلا قابل گفتن نبود یعنی مثلا من توی راهرو دست شویی و حمام بودم که یهو در حمام خود به خود باز شد با اینکه قبلا قفل بوده با تشکر از آدمین ❤ خدانگهدار ◾️
🔴 سلام من یک روزی خونه تنها بودم خیلی ترسیده بودم غروب هم شده بود. رفتم تو آشپزخونه در یخچال رو باز کردم و اب رو گرفتم و خوردم لیوان رو گذاشتم سر جاش و میخواستم از آشپزخانه که بیام بیرون یه دفعه یک چیزی به سمتم آمد و از من رد شد خیلی ترسیدم رفتم تلویزیون رو روشن کردم و آروم نشستم. از ترسم که کم شده بود یک دفعه از توی اتاق خواب صدایی شنیدم که انگار یه نفر آروم به در اتاق میزنه خیلی ترسیدم از خونه رفتم بیرون و تا وقتی که پدر و مادرم بیان خونه از خونه بیرون اومدم توی حیاط مجتمع بودم که که یک چیز سیاه سریع از جلوم رد شد خیلی ترسیده بودم رفتم پیش نگهبان باهاش کمی صحبت کردم تا پدر مادرم رسیدن. شب که می خواستم بخوابم همش احساس می کردم یکی بالا سرم وایساده داره نگاهم میکنه هندزفری رو گذاشتم توی گوشم و با یک آهنگ ملایم خوابم برد. صبح که بیدار شدم دیدم رختخوابم جابجا شده نمیدونم ولی فکر کنم واقعا یک جن بود پیش یک طلبه رفتم و اون چند آیه قرآن بهم یاد داد و گفت این آیه ها رو بخون من هم میخوندم و دیگه از اون جنس خبری نبود. ◾️
31.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 جستوجوی ایرانی و محاصره شدن توسط جن های نگهبان !! 🎞 🎥 بررسی ویدیو های پویا بیگ بوی ⏱ زمان : 51:27 دقیقه
23.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 ماجرایی ترسناک از دوران مجردی 🎞 🎥 ارسالی از محمد ، در جوار مالمور ⏱ زمان : 16:39 دقیقه