❇️ «جنگ وجودی و نیرنگِ آتشبس»
📍بخش دوم
دستیابی اسرائیل به اهداف مستقیمش در این جنگ، حتی با مداخلۀ آمریکا تقریباً ناممکن است. این همان فرصت شکست اسرائیل است. آنچه بارها گفتهام تکرار میکنم: همۀ احتمالات در جنگها گشوده است و پیروزی منوط به آن است که برخی از ما به برخی دیگر خیانت نکنند. خواهشمندم به این جمله توجه کنید: به هر عرب و ایرانی، میگویم همانگونه که پیروزی اسرائیل جز با سرنگونی نظام در ایران (که ناممکن است) محقق نمیشود، پیروزی ایران هم جز با سرنگونی نظام در اسرائیل (که ممکن است) به دست نمیآید. این جنگی صفری است که میانهای ندارد. حتی اگر فردا آتشبس برقرار شود یا آتشبسهای پیاپی در آن رخ دهد، میگویم اگر آتشبس پیش از سقوط نظام اسرائیل برقرار شود، آنها به تلاش برای سرنگونی نظام ایران با روشهای دیگر _مانند نفوذ، اخلال و تحریک مذهبی_ ادامه خواهند داد. اگر این دشمن را در جنگ سالم بگذارید، در هنگامۀ صلح ماهرتر و حیلهگرتر است. نمونهاش آتشبس در لبنان و پیش از آن آتشبسهای پیاپی غزه روشن است که نابودی با گرسنگی و محاصره حتی هنگام آتشبس ادامه یافت. در این رویارویی و در همهٔ جبههها، خود آتشبس ابزاری از ابزارهای جنگ، بلکه از ابزارهای نیرنگ و ترور است. یادآوری کنم که خود اسرائیل، با آتشبس (۷۷ سال پیش) پا گرفت.
میگویم این جنگ صفری (همه یا هیچ) است و اگر آتشبس برقرار شود، با روشهای دیگر ادامه مییابد تا یکی از دو نظام، دشمنش را نابود کند و سود همگانی امت، در پیروزی مطلق ایران است، چرا که جایگزینش فاجعه است.
ای مردم! این جنگ شعلهور شد، چون اسرائیل با دو خطر روبرو بود: اتحاد و مقاومتی که ایران رهبری میکند و اکثریت عرب در فلسطین تاریخی. پس اسرائیل به اتحاد مقاومت یورش برد تا کانونش را در ایران _خدا نکرده_ بزند. یا اگر به آتشبسی دست یابد که به او فرصت نفسگیری دهد، به آن بسنده نخواهد کرد تا خطر دیگر _یعنی اکثریت عرب در فلسطین با غزه بهعنوان سرِ مردمی و سلاحیاش_ را نابود کند. پس مردم غزه را به مصر خواهند راند و پیمان صلح مصری-اسرائیلی را نادیده خواهند گرفت. اگر موفق شوند، بیدرنگ مردم کرانۀ باختری را به اردن کوچ خواهند داد. میگویم اگر اسرائیل از این جنگ فارغ شود، ناگزیر به مردم صلحطلب یورش خواهد برد؛ چرا که بقایش جز با این کار ممکن نیست. این همان معنای سخن نخستوزیرش است، وقتی میگوید نقشۀ مصر را تغییر خواهد داد. مصر از جمله اهدافِ نخستین، اسرائیل است چون به غزه نزدیک است. اسرائیل تا زمانی که نامش اسرائیل است، از تلاش برای این کوچ اجباری دست نخواهد کشید؛ چرا که کوچ را شرط بقای نام اسرائیل میداند و اگر طولانیترین آتشبس تاریخش _یعنی پیمان صلح با مصر_ بازدارندهاش نبود، هیچ آتشبس دیگری بازدارندهاش نخواهد بود.
تنها راه نجات مصر، سقوط فوری اسرائیل است. پس از مصر، اردن به سبب نزدیکیاش به کرانۀ باختری هدف است. سپس سوریه، چون اسرائیل خواهان تقسیم آن و ایجاد دولتی فرقهگرا در جنوب و دولتی قومگرا در شمال است. پس از آن نوبت ترکیه است، چرا که دولتی اسرائیلگرا بر فرات، وحدت سرزمینی ترکیه در جنوب شرقیاش را تهدید میکند. معادله میان اسرائیل و مصر و اردن و سوریه و ترکیه صفری است، همانگونه که میان او و غزه و لبنان و عراق و یمن صفری است.
به جایی رسیدهایم که خطر مقاومت با صلحطلبی برابر است. ای عربها! امروز همهٔ شما _خواه بخواهید یا نخواهید_ فلسطینی هستید. حتی کشورهای خلیج: تجاوز اسرائیل بر کل منطقه هم برای متحد آمریکا خطرناک است و هم برای میانجی میان او و دشمنانش. دشمن زورگویی که حریفش را نابود کند، نه به میانجی نیاز دارد و نه به متحد، بلکه پیرو میخواهد و ثروتشان مطمع اوست.
بر این اساس میگویم شرطبستن بر ایران نه تنها از باب شرافت و دین و میهنپرستی، بلکه بهمنظور دفاع از خود، واجب است. شرطبستن بر او واجب و سودآور است، باز تکرار میکنم، بهشرطی که برخی از ما به برخی دیگر خیانت نکنیم و درگیر شدن کشورهای عرب حاشیه [فلسطین] دستکم علیه اسرائیل در این جنگ، تنها راه تضمین بقای خود این کشورهاست؛ خطر یکی است.
این جنگی است که وسط ندارد. پس بنگرید کدام یک از دو طرف را برمیگزینید، طرفی که «گرسنگی استراتژیک به زمین» دارد و چشم به سرزمین شما دوخته تا اگر پیروز شود، فلسطینیان را به آنجا بکوچاند؟ سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، اگر اسرائیل به خواستۀ کاملش در این جنگ برسد، پایتختی برای هیچیک از شما باقی نخواهد ماند. خدا بر گفتهام گواه است.
تمیم البرغوثی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترجمه و تنظیم: امیر ابوالفتحی
(مطالعۀ بخش اول)
🆔 @Moftaker
❇️ سیگنال مرگبار پزشکیان به دشمن؛
(نرمالسازی تجاوز به ایران)
جدای از خطاهای فاحش در فرم مصاحبۀ پزشکیان با کارلسون، این مصاحبه حاوی نکاتی بس خطرناک است. البته برخی همقطاران رئیسجمهور اصرار دارند آن را جهت مصرف خارجی معرفی کنند که اتفاقاً همین دلیل، حساسیت ماجرا را فزونی میبخشد، چطور؟
یکم. پزشکیان با سکوت دربارۀ بازیگردانی آمریکا در جنایات رژیم صهیونیستی، بمباران تأسیسات هستهای و تهدید صریح ترامپ به ترور رهبری و حتی توجیه و تأویل شعار «مرگ بر آمریکا» و پرهیز از به نگارش درآوردنِ نمادینِ این شعار و بهطورکلی مخالفت ۱۸۰ درجهای با برخی مواضع رهبر انقلاب اسلامی، عملاً به دشمن اعلام کرد که «بخشی از حاکمیت ایران، با آمریکا دشمنی ندارد» و «منِ پزشکیان مشکلی با ترامپ و آمریکا ندارم؛ مانع اصلی، شخص دیگری است.» بهتعبیر شهید سلیمانی این همان دو صدایی درست کردن نسبت به دشمن است، که بدترین نوع خیانت محسوب میشود.
دوم. دشمن با دریافت این سیگنال، به یک معادلۀ مرگبار میرسد، حال که بخشی از بدنۀ نظام و نمایندۀ آخرین ارادۀ صندوق رأی در ایران، ما را دشمن نمیبیند و علیرغم حملۀ مستقیم ما به کشورشان، در پیِ مذاکره است، به این جمعبندی میرسد که: «حذف فیزیکی رهبری هم، نه تنها تغییری در رویکرد آنها ایجاد نمیکند، بلکه راه را برای جریانهای سازشگر باز میکند.» و همچنین «ترور رهبری میتواند، جریان موازی را به قدرت برساند.» و حذف یک فرد، ولو شخص اول، هزینهای کمتر از جنگ تمامعیار دارد.
سوم. اگر دشمن به ترور مقام معظم رهبری هم دست نزند؛ پزشکیان با «سفیدشویی ترامپ» و «مصلح خواندن او» و عدماشاره به تاریخ هفتادسالۀ جنایات آمریکا در قبال ایرانیان، به دشمن این توهم را تزریق کرد که «جریان حاکم در ایران، خواهان عادیسازی روابط است.» و همچنین فشار بیشتر، سازشگران را تقویت میکند و درنهایت دست دشمن را برای حمله به دیگر زیرساختها و مطالبۀ دیگر برجامها باز میگذارد.
چهارم. پس بدانیم و آگاه باشیم که این مصاحبه را نباید محصول «سادهلوحی» جناب پزشکیان بدانیم؛ بلکه باید آن را بخشی از نقشۀ خطرناک «نرمالسازی تجاوز دشمن» دانست. چه، پزشکیان طبق اعتراف پیشین خود مبنی بر «دیکته شدن سیاست خارجی توسط دیگران» راه را بر هرگونه تأویلی دیگر بسته است.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ پاسبانِ بیپناه
نزدیک غروب پاییز، دمِ مدرسه، سارا ایستاده بود، کیف کهنهاش را بغل گرفته و منتظر اتوبوس. ناگهان نگاهش به چشمانی گره خورد که از پشت شیشۀ یک شاسیبلند سیاه و براق، او را میپایید. صاحب آن نگاه، سپهر بود. پسری با ظاهری آراسته؛ اما پیشینهای تاریک؛ پیشینهای که شغلش را «چشمچرانی» و هنرش را خیانت به دختران رقم زده بود.
سپهر، سارا را تا خانۀ محقرشان در کوچهای آرام و کمرونق دنبال کرد. چند روز بعد، به بهانۀ «خواستگاری»، درِ خانۀ سارا را کوبید. پدر سارا (علی آقا)، مردی بود آبرودار، اخلاقمدار و از قشر زحمتکش. چهرهاش آرامش یک عمر درستکاری و قناعت را داشت و چشمان تیزبینش، آینۀ تجربۀ سالهای سخت بود. علی آقا با دقتِ یک کارآگاه، پیشینۀ سپهر را زیرورو کرد. هر چه یافت، سیاهی بود: ردپای کلاهبرداری، خیانتهای عاطفی، بیمسئولیتی و کارهایی از این دست که پول پدری، لاپوشانشان کرده بود. با قاطعیتِ مردی که سنگینی بارِ انتخاب نادرست و فقرِ عاطفیِ پس از آن را میشناسد، محکم گفت: «نه»
اما سپهر، افعیای در پوستینِ حریر بود. زیر پای سارا نشست؛ چشمانش را پر از اشکِ ساختگی کرد؛ قسمها خورد؛ وعدههای شیرینِ زندگیِ رؤیایی در ویلاهای شمال و سفرهای خارجی داد؛ و در لابهلای نوازشهای دروغین، زمزمههای شوم کرد: «اگر پدرت را راضی نکنی، آبروت رو میبرم... حتی شاید مجبور بشم صورتِ زیبات رو هم با اسید آرایش کنم.» سپهر وسط حلواهایی که به سارا پیشنهاد داده بود، سیرهایی تندی کار گذاشته بود؛ اما سارا نمیدید.
سارا، این دختر سادهلوح و بیخبر از دنیای پلید، اسیرِ این نمایش و رام تهدیدها شد؛ اما پدر کماکان مخالفت خود را نشان میداد.
سارا در مقابل میگفت: «بابا! تو که همیشه نگران مخارج بودی! حالا که یک پولدار میخواد با من ازدواج کنه! نمیذاری» این وسط فریاد میزد. سپس با تهدید به خودکشی و با تماسهای پیاپی به دایی، عمو، خاله و عمه، فامیل را به میدان آورد تا پادرمیانی کنند.
فشار، سنگین و طاقتسوز بود. فامیل، اغوا شدۀ ثروتِ نمایشیِ سپهر یا نگرانِ «فرصتِ از دسترفته» برای سارا، به علی هجوم آوردند: «علی جان! شانس یکبار در خونۀ آدم رو میزنه! پولداره، زندگیتون رو تأمین میکنه! با این مخالفتت دخترت رو بدبخت میکنی!» مردِ رنجدیده و غمگین، زیر بارِ اصرارها و سرزنشها کمر خم کرد. روز عقد، علی آقا با چشمانی سرخ کنارِ دیواری ایستاد. وقتی نوبت به «اجازه» پدر رسید، لحظهای درنگ کرد. چشمانش را بست، گویی تیغی بر قلبش میکشیدند. با صدایی لرزان، اما مملو از عشقِ پدری گفت: «بله... اجازه میدهم.» و قبل از اینکه سارا بلۀ آخر را بگوید؛ آخرین نصیحتها را به دختر خود کرد؛ اما سارا، سرمست از تجملاتِ مراسم و وعدههای سپهر، حتی نگاهِ پر از درد پدر را هم جدی نگرفت.
واقعیت اما، زودتر از آنچه کسی فکر میکرد، رخ نمود. ظرف چند هفته، سپهرِ واقعی رُخ نمود: خسیس، بیوفا، خشن و حیلهگر. ثروتش، فقط برای خوشگذرانیهای شخصی و تحقیر سارا بود. خانه را جهنم کرد. وعدههای ویلا و سفر، دروغی بیش نبود. تهدیدهایش، واقعی و هر روز ترسناکتر میشد. سارا، این گلِ سادۀ کوچههای محقر، زیر بارِ خارهای زهرآگینِ زندگیِ اشرافیِ دروغین خرد شد. تا اینکه تصمیم گرفت، به پناهگاهِ امنِ قدیمی بازگردد. خود را به پاهای علی آقا انداخت و با صدایی که از گلوگاهِ پشیمانی بیرون میکشید، ناله کرد: «بابا... راست میگفتی... همهچیزش دروغ بود... تو رو خدا نجاتم بده!»
در آن لحظۀ شکننده، هنگامی که علی آقا، با دستانی لرزان و چشمانی نمناک، سرِ دخترِ زخمخوردهاش را نوازش میکرد، زنگ خانه به صدا درآمد. فامیلها بودند؛ آنها هم حالا از قضیه خبردار شده بودند، نگاهی به سارای گریان و پدرِ رنجدیده انداختند و بهجای عذرخواهی، طلبکارانه زبان به سرزنش گشودند: «علی آقا! همش تقصیر خودته! چرا راضی شدی؟ چرا زیر بار رفتی؟ مگر نمیدیدی پولش بادآورده بود و آدمِ پَستی بود؟!» علی آقا فقط سکوت کرد و چشمانش را به فرش ساده و کهنۀ خانه دوخت. بارِ گناه ناکرده را بر دوشِ خود میکشید؛ تنها گناه او عشقِ بیقیدوشرط به دختر بود.
#موافقت_رهبری_با_مذاکره
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ «۱۲ روز جنگ، ۱۲ شب شایعه؛ راه رهایی: تکیه بر مرجع ذیصلاح»
فرض کنید صغرا خانمِ همسایه، خبر قبولی شما را در کنکور بدهد و حتی رتبه شما را هم اعلام کند و شما بر اساس این وهم، جشن میگیرید و برای وام خرید لپتاپ اقدام می کنید! اما ناگهان اصغرآقای میوهفروش، همان خبر را تکذیب میکند و اینجا شما در دریایی از شرم و بدهی غرق میشوید! (با اینحال شما هنوز زحمت چک کردن سایت سنجش را به خود نمیدهید)
در ماجرای اف۳۵ هم، ما در دام اصغرآقا و صغرا خانمها افتادیم. در رسانهها خبر آمد که یک فروند جنگنده اف۳۵ را سرنگون کردهایم و حتی خلبانِ زن آن به اسارت درآمده است، این خبر ابتدا همچون بمبی فضای عمومی را تسخیر کرد و تحلیلهای پیروزمندانه حول این موضوع شکل گرفت؛ و حتی آن خلبان را عروس هزار داماد کردیم و در برخی کانالها بهسرعت با مهندسی معکوس، ساخت این جنگنده را سامان دادیم.
اما زمانیکه یک کارشناس (مرجع بدون صلاحیت) در صداوسیما پایههای این خبر را سست و مربوط به دشمن خواند، این شادی و دستمایههای طنز، به تلخکامی بدل شد.
نتیجه؟ سقوط ناگهانی روحیهٔ جمعی و ظهور «افسردگی سیاسی-نظامی» در بخشی از جامعه، گویی که غرور ملی را ربوده باشند! این فراز و فرودِ ویرانگر، ریشه در یک اشتباه راهبردی دارد: اعتماد به مرجع غیرذیصلاح.
نکتهٔ ترسناکی که در اینجا وجود دارد و نباید از نظر دور داشت، اینکه شاید ظهور اخباری از این دست [یا حداقل ضریبدهی به آن]، جنگ روانی حسابشدهٔ دشمن برای تضعیف روحیهٔ ملی باشد.
باری، در جنگ که جزئیاتش بهدلیل ملاحظات امنیتی عمداً پوشیده میماند، ورود (یا وارد کردن) مردم به تحلیلهای فنی، نهتنها بیفایده، که خطرناک است: هم اطلاعات حساس را فاش میکند، هم جامعه را طُعمهٔ تلاطمهای ساختگی میسازد. وظیفهٔ ما پرهیز از دامِ شایعهپروری و انتظار برای بیانیههای سنجیده مراجع ذیصلاح است؛ این تنها راه حفظ سرمایههای روانی ملت، بهعنوان اصلیترین پشتوانه است.
🔸پ.ن: همانطور که مرجع رسمی اخبار کنکور، سازمان سنجش است، مرجع اخبار جنگ هم، ستاد کل نیروهای مسلح است.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ مذاکره برای افشای فریبِ از پیششناخته؛
(هزینهای کلان برای نمایش بدون مخاطب)
اخیراً جناب دکتر قالیباف فرمودهاند: «ما مذاکره را نیز یک روش مبارزه میدانیم تا به دنیا نشان دهیم آمریکا اهل صلح یا مذاکره نیست»، این استراتژی در برابر نگرشهای مردم جهان نسبت به آمریکا به «مطالعهٔ ابتداییِ بیماریِ پیشاپیش تشخیص دادهشده» میمانَد؛ اگر این مسئول محترم گزارش گاردین (چند روز قبل از تجاوز آمریکایی- اسرائیلی به ایران) را میدید، شاید این سخن را نمیگفت: دادههای گاردین از ۲۴ کشور نشان میدهد، ۶۲٪ مردم جهان به ترامپ بیاعتمادند، ۸۰٪ او را متکبر میخوانند و بهطورکلی اعتماد به عملکردش در بحرانهایی مانند اوکراین و تغییرات اقلیمی به ۲۱٪ سقوط کرده است. مکزیک با ۹۱٪ بیاعتمادی، آلمان با ۸۱٪، پیش از هر «تئاتر مذاکرهای»، واشنگتن را قدرتی یکجانبهگرا میشناسند.
اما قسمت تلختر ماجرا و روشنتر از این دادهها، تجربۀ مذاکراتی ماست؛ پنج دور مذاکره با ترامپ عملیات فریب سازمانیافته بود؛ اسناد تأیید میکنند او همزمان با نشستن پشت میز گفتگو، مشغول طراحی عملیات نظامی علیه ایران بود. این واقعیت را تحلیلگران بینالمللی امروز مُهر تأیید زدهاند. پرسش بنیادین اینجاست: چه منطقی دارد برای اثبات «فریب آمریکا» – که افکار جهانی پیشتر با نظرسنجیهای معتبر به آن رسیده – هزینه دیپلماتیک و اقتصادی سنگین بر دوش ملت گذاشت؟
استراتژی «مذاکره برای افشای ریاکاری»، شاید برای دولتهای عادی کاربرد داشته باشد، نه برای کشوری که «دستش از گوانتانامو تا شرق و غرب آسیا به خون آغشته است»؛ وانگهی، آمریکا به کدام عهدنامه پایبند مانده؟ تاریخ پیمانشکنیهایش – از برجام تا پاریس و قطعنامههای شورای امنیت – برای جهانیان پیشتر ثابت شده است.
پافشاری بر این روش، نه افشای جدیدی میآفریند، بلکه بار مضاعفی بر اقتصاد (شرطیسازی) و سیاست خارجی کشور تحمیل میکند؛ حتی بیم این میرود، پس از مذاکرهٔ آتی، دنیا بهجای اینکه صلحناطلبی و اهل مذاکره نبودن آمریکا را فهم کند، حکم به گولیِ برخی مسئولان ما بدهد، که چرا بعد از بارها فریب، مجدداً به دام مذاکره میافتند.
حال، اگر مصالح و انگیزههای ناگفتۀ دیگری برای تداوم این نمایش پرهزینه وجود دارد – که حتما شما میدانید – لااقل مردم را با شعار «افشای فریب آمریکا» تحمیق نکنید. جهانیان سالهاست به این «فریب» پی بردهاند...
(پیوند گزارش گاردین)
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
ماهیت و چرایی نبرد غرب و رژیم صهیونیستی علیه ایران.pdf
حجم:
284K
📖 ماهیت و چرایی نبرد غرب و رژیم صهیونیستی علیه ایران (دفتر اول)
🔸سیدمصطفی خوشچشم
📱 نسخۀ موبایلی
🆔 @Moftaker
بعد از دهسال معلوم شده که یکی از قهرمانان اسبق، مدالهاش با تبانی و دوپینگ بوده و بابت اون مدالها هم کلی سکه و جایزه از دولت و کلی آبرو از مردم گرفته...
الان که بعد از دَه سال، کاملاً فریب و دروغهاش لو رفته، نباید مدالها و سکهها رو پس بده؟!
#قهرمان_دیپلماسی
#برجام
#ظریف
🆔 @Moftaker
❇️ مصادرهٔ پیروزی، با اهرم شریعتستیزی
در این روزهای پس از پیروزی بر ائتلاف آمریکایی - صهیونیستی، زمزمههایی از برخی مقامات دولتی و پروژهبگیران مجازی بلند شده است که خوب شد دولت #قانون_حجاب را ابلاغ نکرد؛ وگرنه این وفاق و انسجام ملی رخ نمیداد؛
اما
🔸 قائلان این «تئوریِ درخشان»، گویا فراموش کردهاند که تاریخِ مقاومتِ ایرانیان، از چالدران و مشروطه و جنگ هشتساله تا امروز، همیشه بر پایهٔ غیرتِ ملی و دفاع از خاک [و هزار البته از سر غیرت دینی] بوده است، نه «معامله و عقبنشینی از حجاب یا هر حکم شرعی دیگر»! این «نابغههای سیاستباز» گویا ملت را مشتریان «دکهٔ وفاق» میبینند که به آنها یک بستهٔ وفاق بدهند و یک حکم شریعت بگیرند!»
🔸 آیا در این ایام، همهٔ دارندگانِ شناسنامهٔ ایرانی، فریادِ حمایت سر دادند؟! که حالا تمام مخالفان حجاب را در صف متحدان آوردهاید؟ یا این وفاقنماییِ صددرصدی فقط در دفترچهٔ خیالاتِ این آمارسازانِ خلاق ثبت شده است؟ از طرفی، گویا اینان فراموش کردهاند که در طول همین جنگ حتی زندانیان امنیتی و کسانی که به اندازۀ عمر انقلاب اسلامی با انقلاب مخالفت کردهاند، در صف مدافعان وطن درآمدهاند؛ دفاعی که نه «هدیهٔ تعلیق حجاب»، که فریادِ غریزیِ «حب الوطن» بود؛ پس لطفاً این «کارناوالِ وفاق پنداری» را جمع کنید؛ ملتی که زیر بمبها و در مقابل دشمن متحد میشود، نیازی به «پاداشِ مصلحتیِ» شما ندارد!
🔸 با این منطقِ حکیمانه!!! حالا که سرپوشی بر احکام الهی تا این حد پاسخگوست، از سایر جرائم هم جرمزدایی کنید تا قاچاقچیانِ موادمخدر و همجنسبازان هم در نبردهای آتی پرچمِ وفاق را بالاتر ببرند!
🔸 سئوالی که باید اول میپرسیدم، اینجا میپرسم که این نتایج شگفت را از کدام آزمایشگاهِ توهم استخراج کردهاید؟! مثلاً در معابر شهر، از زنان پرسیدید: «خانمخانم! اگر حکومت از حکم خدا دست بردارد، شما هم حاضرید فدایی مشتری دکان وفاق شوید؟ و از وطن دفاع کنید؟ یا حداقل همراه دشمنان نشوید؟!»
🔸 این استدلالِ مضحک، فداکاریِ زنانی را که بیهیاهو در این راه ایستادگی کردهاند، به «معاملهای پَست» تقلیل میدهد که «حجابتان را بدهید تا به شما نشان وطنپرستی عطا کنیم!» آیا این، نهایتِ بیحرمتی و توهین به شعورِ زنانی نیست که دفاع از خاک را فریضهای ذاتی میدانند، نه «پاداشی برای برداشتنِ حجاب؟» بهراستی، تحقیر و استفادهٔ ابزاری از زنان تا کجا؟
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ شغالانِ طاووس شده در خُمِ اِیآی
همانگونه که شغالِ داستان دفتر سوم مثنوی، پس از ساعتی درنگ در خُمِ رنگ، با پوستی رنگین فریاد برآورد «که منم طاووسِ علیّین شده!»، امروز آن خُمِ رنگ، هیبتِ الگوریتمی به خود گرفته است. شغالانِ عصر دیجیتال با غوطهوری در دریای هوش مصنوعی و دزدیدن چند اصطلاح از این و آن، «پرِ رنگین» متنهای پیچیده و تحلیلهای علمنما تولید میکنند و خود را «طاووسِ نَرِ چون مشتری» میخوانند، بیآنکه در «بادیه»، سلوکِ معرفتی را پیموده باشند.
اینان با دزدیدن میراثِ فکریِ بزرگان و با کمی تغییرِ ظاهری، آن را به خلقالله میفروشند؛ درست مانند شغالِ رنگینپوشی که نزد همنوعانش لاف میزد: «مَظهرِ لُطفِ خدایی گشتهام!». اما چون بیدارانِ حکمت از او میپرسیدند: «بانگِ طاووسان کنی؟» و او ناتوان از پاسخ، سر به «لا» میافکند، این مدعیانِ مجازی نیز در آزمونِ ژرفنگری، «با یک سوزن، تهی از باد توهم میشوند»؛ چراکه گرمایِ وجودشان نه از آتشِ «اولیا و انبیا» که از هیزمِ ترِ لایکهاست.
پیامدِ این بازی، «کوزههای برفیِ» اعتباری است که به تعبیر مولوی «ز برف اندر شتا» ساخته میشود و با تابشِ خورشیدِ نقد، آب میشود. اینان «خلعتِ طاووس» را نه از آسمانِ معرفت، که از کارگاهِ «اِیآی»ها میگیرند و غافلاند که «خلعت جمال» راستین، آن است که «ز آسمان» بر اندامِ اهلِ دانش بنشیند؛ اما دیر یا زود، این مستیهای برآمده از لایک، زوال خود را نشان میدهد و این شغالان بهرهای جز پشیمانی نخواهند داشت:
«آنچنان مستی مباد ای بیخرد
که به عقل آید پشیمانی خورد»
اما چه کنیم؟
در این شلوغبازار، سه راه در پیشدید ماست:
۱. پرسشگری: از هر مدعی بپرسید «تو چنان جلوه کنی؟» و منتظر عمق پاسخ او باشید، چرا که دستآخر جوز بیمغز را سبکباری رسوا خواهد کرد و اگر درنهایت «بادیه نارَفته چون کوبم مِنی؟» گفت که قطعا خواهد گفت، فریبِ رنگ را دریابید.
۲. آزمونِ باران: جَوَلان اینها مانند گَرد ناشی از سم خران است که پس از ثانیهای فرو مینشیند. این قانون روزگار است که ناراستی، هرچه شکوه و هیمنۀ ظاهری جمع کند، مقطعی است «لِلْباطِلِ جَوْلَةٌ»؛ پس باید منتظر «ریزشِ مِحَن» (بارانِ آزمایش) ماند تا رنگهای ساختگی شسته شود و «ذاتِ شغالان» عریان گردد.
۳. طلب شرابِ راستین: گوشهگیری دانشیان راستین، بهجهت گرمیِ بازار زاغان مجازی است:
«چون که زاغان خیمه بر بهمن زدند
بلبلان پنهان شدند و تن زدند»
ازاینرو باید در پیِ بلبلانِ واقعیِ معرفت رفت و از همین راه میتوان زاغان را در قفس محبوس کرد؛ پس به جای نوشیدن از «کامِ ذوقِ وهم»، سراغِ مستانی رویم که «عقلهای پخته حسرت میبرند» از ژرفایِ معرفتشان. این راه، هم کاریترین است و هم وظیفهای اجتماعی.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ امروز غزه، فردا همه...
▫️ای دلِ خونچکان من! در این شبِ بیستاره، که سایههای ظلم چون خفاشانِ تیرهبال بر زمین گستردهاند، چه سان خاموش مانم؟ اینان، این حرامیانِ فرعونزاده، که از جانِ بیگناهان جام خونِ میسازند و از فریادِ مظلومان آوازِ شومِ خویش، با دلی سردتر از سنگِ گور و نگاهی تارتر از ژرفای مغاک، بر این خاکِ تفتیده خیمه زدهاند.
▫️آه، غزّه؛ آن زخمِ ناسورِ زمین که کودکانش، این کبوترانِ سپیدبال، نه لقمهای نان دارند و نه روزنهای امید! مادرانی که باید در چشمانِ فرزندانشان ستاره بجویند، اینک زیر بارانِ بمب و آوار، جز اشک و خاک چیزی نمییابند.
▫️اینان، این وارثانِ فرعون، که تختِ ستمشان بر استخوانهای شکسته بنا شده، با هر نفسِ معصومی که میستانند، اژدهای درونشان فربهتر میگردد. گویی کشتنِ کبوتری برایشان آسانتر از نوشیدنِ آب است و خونخواری، چون هوایی که در سینه میکشند، برایشان عادت گشته. تاریخ نیز شقیانی چون حَجّاج را به یاد دارد که خون دههاهزار بیگناه برایشان آسانتر از بریدنِ سر کبوتری بود. آری، این اَفعیان حرامیتر از حجاج؛ اگر غزّه را در کامِ خود فرو کِشد، به اژدهایی هولناک بدل خواهد شد؛ چراکه خونخواری ابتدا لرزه بر اندام میاندازد و فردا خنده بر لب...
▫️و تو ای جهان [بهویژه عرب]، با به تماشا نشستن و سکوتت شرم را نیز شرمندۀ خود کردهای! بدان که چه بسیارند آنان که به نامِ بیطرفی و صلح، دستِ مظلوم را میبندند و تیغِ ظالم را تیزتر میکنند؛ غافل از آنکه صلحی که در آن حقِّ مظلوم پامال شود، جز خیانتی در لباسِ مصلحت نیست.
▫️اما ای روحِ زخمیِ من، ای هموطنم؛ مگر نه اینکه ظلم، چون بادی مسموم، مرز نمیشناسد؟ اگر امروز غزّه در چنگالِ این اژدها میسوزد، فردا نوبتِ من و توست که در آتشش خاکستر شویم. آری، حکایتِ غزّه چون کوچکترین قطعۀ دومینوست؛ دشمن پس از بلعیدنِ این قطعهٔ بهظاهر ناچیز، با معدهای ورم کرده، به سراغِ قطعات بزرگتر خواهد رفت. هرگاه ظلم در گوشهای بیمجازات بمانَد، شعلهٔ بیداد به خرمنِ دیگران نیز خواهد افتاد.
▫️این نبرد، نه فقط از سرِ خشمِ امروز، که از بیمِ فرداست؛ ترس از روزی که این حرامیان، با بالهایی تیرهتر از شب، بر آسمانِ زندگیمان سایه افکنند و ما را نیز چون لقمهای، به کامِ سیریناپذیرشان فرو برند. باید برخاست، باید فریاد زد، باید این دیوِ خونخوار را به زنجیر کشید، پیش از آنکه همه را در هم شکند.
▫️اگر در برابرِ این دیوِ ظالم خاموش بنشینیم و دستِ یاری به سوی مظلومان دراز نکنیم، دیگر بیطرف نیستیم؛ شریکِ ظلمایم. هر کس باید با هر آنچه در توان دارد به میدانِ یاری بشتابد، حتی اگر تمامِ توانش بهای یک قرصِ نان باشد.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker