eitaa logo
مفتکر
100 دنبال‌کننده
67 عکس
16 ویدیو
1 فایل
مُفْتَکِرِ تواَم چنان، کز هم خلق غافلم... @AmirAbolfathi
مشاهده در ایتا
دانلود
❇️ مصادرهٔ پیروزی، با اهرم شریعت‌ستیزی در این روزهای پس از پیروزی بر ائتلاف آمریکایی - صهیونیستی، زمزمه‌هایی از برخی مقامات دولتی و پروژه‌بگیران مجازی بلند شده است که خوب شد دولت را ابلاغ نکرد؛ وگرنه این وفاق و انسجام ملی رخ نمی‌داد؛ اما 🔸 قائلان این «تئوریِ درخشان»، گویا فراموش کرده‌اند که تاریخِ مقاومتِ ایرانیان، از چالدران و مشروطه و جنگ هشت‌ساله تا امروز، همیشه بر پایهٔ غیرتِ ملی و دفاع از خاک [و هزار البته از سر غیرت دینی] بوده است، نه «معامله‌ و عقب‌نشینی از حجاب یا هر حکم شرعی دیگر»! این «نابغه‌های سیاست‌باز» گویا ملت را مشتریان «دکهٔ وفاق» می‌بینند که به آنها یک بستهٔ وفاق بدهند و یک حکم شریعت بگیرند!» 🔸 آیا در این ایام، همهٔ دارندگانِ شناسنامهٔ ایرانی، فریادِ حمایت سر دادند؟! که حالا تمام مخالفان حجاب را در صف متحدان آورده‌اید؟ یا این وفاق‌نماییِ صددرصدی فقط در دفترچهٔ خیالاتِ این آمارسازانِ خلاق ثبت شده است؟ از طرفی، گویا اینان فراموش کرده‌اند که در طول همین جنگ حتی زندانیان امنیتی و کسانی که به‌ اندازۀ عمر انقلاب اسلامی با انقلاب مخالفت کرده‌اند، در صف مدافعان وطن درآمده‌اند؛ دفاعی که نه «هدیهٔ تعلیق حجاب»، که فریادِ غریزیِ «حب الوطن» بود؛ پس لطفاً این «کارناوالِ وفاق پنداری» را جمع کنید؛ ملتی که زیر بمب‌ها و در مقابل دشمن متحد می‌شود، نیازی به «پاداشِ مصلحتیِ» شما ندارد! 🔸 با این منطقِ حکیمانه!!! حالا که سرپوشی بر احکام الهی تا این حد پاسخگوست، از سایر جرائم هم جرم‌زدایی کنید تا قاچاقچیانِ مواد‌مخدر و همجنس‌بازان هم در نبردهای آتی پرچمِ وفاق را بالاتر ببرند! 🔸 سئوالی که باید اول می‌پرسیدم، اینجا می‌پرسم که این نتایج شگفت را از کدام آزمایشگاهِ توهم استخراج کرده‌اید؟! مثلاً در معابر شهر، از زنان پرسیدید: «خانم‌خانم! اگر حکومت از حکم خدا دست بردارد، شما هم حاضرید فدایی مشتری دکان وفاق شوید؟ و از وطن دفاع ‌کنید؟ یا حداقل همراه دشمنان نشوید؟!» 🔸 این استدلالِ مضحک، فداکاریِ زنانی را که بی‌هیاهو در این راه ایستادگی کرده‌اند، به «معامله‌ای پَست» تقلیل می‌دهد که «حجابتان را بدهید تا به شما نشان وطن‌پرستی‌ عطا کنیم!» آیا این، نهایتِ بی‌حرمتی و توهین به شعورِ زنانی نیست که دفاع از خاک را فریضه‌ای ذاتی می‌دانند، نه «پاداشی برای برداشتنِ حجاب؟» به‌راستی، تحقیر و استفادهٔ ابزاری از زنان تا کجا؟ ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
❇️ شغالانِ طاووس شده در خُمِ اِی‌آی همان‌گونه که شغالِ داستان دفتر سوم مثنوی، پس از ساعتی درنگ در خُمِ رنگ، با پوستی رنگین فریاد برآورد «که منم طاووسِ علیّین شده!»، امروز آن خُمِ رنگ، هیبتِ الگوریتمی به خود گرفته است. شغالانِ عصر دیجیتال با غوطه‌وری در دریای هوش مصنوعی و دزدیدن چند اصطلاح از این و آن، «پرِ رنگین» متن‌های پیچیده و تحلیل‌های علم‌نما تولید می‌کنند و خود را «طاووسِ نَرِ چون مشتری» می‌خوانند، بی‌آنکه در «بادیه»، سلوکِ معرفتی را پیموده باشند. اینان با دزدیدن میراثِ فکریِ بزرگان و با کمی تغییرِ ظاهری، آن را به خلق‌الله می‌فروشند؛ درست مانند شغالِ رنگین‌پوشی که نزد همنوعانش لاف می‌زد: «مَظهرِ لُطفِ خدایی گشته‌ام!». اما چون بیدارانِ حکمت از او می‌پرسیدند: «بانگِ طاووسان کنی؟» و او ناتوان از پاسخ، سر به «لا» می‌افکند، این مدعیانِ مجازی نیز در آزمونِ ژرف‌نگری، «با یک سوزن، تهی از باد توهم می‌شوند»؛ چراکه گرمایِ وجودشان نه از آتشِ «اولیا و انبیا» که از هیزم‌ِ ترِ لایک‌هاست. پیامدِ این بازی، «کوزه‌های برفیِ» اعتباری است که به تعبیر مولوی «ز برف اندر شتا» ساخته می‌شود و با تابشِ خورشیدِ نقد، آب می‌شود. اینان «خلعتِ طاووس» را نه از آسمانِ معرفت، که از کارگاهِ «اِی‌آی»ها می‌گیرند و غافل‌اند که «خلعت جمال» راستین، آن است که «ز آسمان» بر اندامِ اهلِ دانش بنشیند؛ اما دیر یا زود، این مستی‌های برآمده از لایک، زوال خود را نشان می‌دهد و این شغالان بهره‌ای جز پشیمانی نخواهند داشت: «آنچنان مستی مباد ای بی‌خرد که به عقل آید پشیمانی خورد» اما چه کنیم؟ در این شلوغ‌بازار، سه راه در پیش‌دید ماست: ۱. پرسشگری: از هر مدعی بپرسید «تو چنان جلوه کنی؟» و منتظر عمق پاسخ او باشید، چرا که دست‌آخر جوز بی‌مغز را سبکباری رسوا خواهد کرد و اگر درنهایت «بادیه نارَفته چون کوبم مِنی؟» گفت که قطعا خواهد گفت، فریبِ رنگ را دریابید. ۲. آزمونِ باران: جَوَلان اینها مانند گَرد ناشی از سم خران است که پس از ثانیه‌ای فرو می‌نشیند. این قانون روزگار است که ناراستی، هرچه شکوه و هیمنۀ ظاهری جمع کند، مقطعی است «لِلْباطِلِ جَوْلَةٌ»؛ پس باید منتظر «ریزشِ مِحَن» (بارانِ آزمایش) ماند تا رنگ‌های ساختگی شسته شود و «ذاتِ شغالان» عریان گردد. ۳. طلب شرابِ راستین: گوشه‌گیری دانشیان راستین، به‌جهت گرمیِ بازار زاغان مجازی است: «چون که زاغان خیمه بر بهمن زدند بلبلان پنهان شدند و تن زدند» ازاین‌رو باید در پیِ بلبلانِ واقعیِ معرفت رفت و از همین راه می‌توان زاغان را در قفس محبوس کرد؛ پس به جای نوشیدن از «کامِ ذوقِ وهم»، سراغِ مستانی رویم که «عقل‌های پخته حسرت می‌برند» از ژرفایِ معرفتشان. این راه، هم کاری‌ترین است و هم وظیفه‌ای اجتماعی. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
❇️ امروز غزه، فردا همه... ▫️ای دلِ خون‌چکان من! در این شبِ بی‌ستاره، که سایه‌های ظلم چون خفاشانِ تیره‌بال بر زمین گسترده‌اند، چه سان خاموش مانم؟ اینان، این حرامیانِ فرعون‌زاده، که از جانِ بی‌گناهان جام خونِ می‌سازند و از فریادِ مظلومان آوازِ شومِ خویش، با دلی سردتر از سنگِ گور و نگاهی تار‌تر از ژرفای مغاک، بر این خاکِ تفتیده خیمه زده‌اند. ▫️آه، غزّه؛ آن زخمِ ناسورِ زمین که کودکانش، این کبوترانِ سپیدبال، نه لقمه‌ای نان دارند و نه روزنه‌ای امید! مادرانی که باید در چشمانِ فرزندانشان ستاره بجویند، اینک زیر بارانِ بمب و آوار، جز اشک و خاک چیزی نمی‌یابند. ▫️اینان، این وارثانِ فرعون، که تختِ ستمشان بر استخوان‌های شکسته بنا شده، با هر نفسِ معصومی که می‌ستانند، اژدهای درونشان فربه‌تر می‌گردد. گویی کشتنِ کبوتری برایشان آسان‌تر از نوشیدنِ آب است و خون‌خواری، چون هوایی که در سینه می‌کشند، برایشان عادت گشته. تاریخ نیز شقیانی چون حَجّاج را به یاد دارد که خون‌ ده‌هاهزار بی‌گناه برایشان آسان‌تر از بریدنِ سر کبوتری بود. آری، این اَفعیان حرامی‌تر از حجاج؛ اگر غزّه را در کامِ خود فرو کِشد، به اژدهایی هولناک‌ بدل خواهد شد؛ چراکه خون‌خواری ابتدا لرزه بر اندام‌ می‌اندازد و فردا خنده بر لب‌... ▫️و تو ای جهان [به‌ویژه عرب]، با به تماشا نشستن و سکوتت شرم را نیز شرمندۀ خود کرده‌ای! بدان که چه بسیارند آنان که به نامِ بی‌طرفی و صلح، دستِ مظلوم را می‌بندند و تیغِ ظالم را تیزتر می‌کنند؛ غافل از آن‌که صلحی که در آن حقِّ مظلوم پامال شود، جز خیانتی در لباسِ مصلحت نیست. ▫️اما ای روحِ زخمیِ من، ای هم‌وطنم؛ مگر نه اینکه ظلم، چون بادی مسموم، مرز نمی‌شناسد؟ اگر امروز غزّه در چنگالِ این اژدها می‌سوزد، فردا نوبتِ من و توست که در آتشش خاکستر شویم. آری، حکایتِ غزّه چون کوچکترین قطعۀ دومینوست؛ دشمن پس از بلعیدنِ این قطعهٔ به‌ظاهر ناچیز، با معده‌ای ورم کرده، به سراغِ قطعات بزرگ‌تر خواهد رفت. هرگاه ظلم در گوشه‌ای بی‌مجازات بمانَد، شعلهٔ بیداد به خرمنِ دیگران نیز خواهد افتاد. ▫️این نبرد، نه فقط از سرِ خشمِ امروز، که از بیمِ فرداست؛ ترس از روزی که این حرامیان، با بال‌هایی تیره‌تر از شب، بر آسمانِ زندگی‌مان سایه افکنند و ما را نیز چون لقمه‌ای، به کامِ سیری‌ناپذیرشان فرو برند. باید برخاست، باید فریاد زد، باید این دیوِ خون‌خوار را به زنجیر کشید، پیش از آنکه همه‌ را در هم شکند. ▫️اگر در برابرِ این دیوِ ظالم خاموش بنشینیم و دستِ یاری به سوی مظلومان دراز نکنیم، دیگر بی‌طرف نیستیم؛ شریکِ ظلم‌ایم. هر کس باید با هر آنچه در توان دارد به میدانِ یاری بشتابد، حتی اگر تمامِ توانش بهای یک قرصِ نان باشد. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
مصاحبهٔ بعدی دولتی‌ها: تو رو خدا بذارید ما هم رو امضاء کنیم. 🆔 @Moftaker
«سیاستِ خارجی»، شطرنجِ مرگ و زندگیست؛ نخستین «پیاده» را که قربانی کردی، «شاه» را در معرضِ کیش و مات گذاشته‌ای! اینک انتخاب با توست: یا سربلندی در میدانِ نبرد، یا ذلّت در میزِ تسلیم! 🆔 @Moftaker
❇️ اسارتِ معنا در زندانِ فُرم سعدی، از شخصی «ناخوش‌آواز» حکایت می‌کند که «به بانگِ بلند» قرآن می‌خوانْد. صاحبدلی که بر او می‌گذشت، پرسید: «تو را مُشاهره (دستمزد) چند است؟». آن‌گاه که مرد پاسخ می‌دهد «هیچ؛ از بهرِ خدا می‌خوانم»، فرمانِ آتشینِ صاحبدل فرود می‌آید: «از بهرِ خدا مخوان!». این نهی، پرده از حقیقتی ژرف برمی‌دارد: «فُرمِ ناهنجار، پیکرِ قداست را می‌درَد و پیام را با تیغِ خود، به مذبَح ابتذال می‌بَرد.» در پایان، سعدی با بیتِ هشداردهندۀ «گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی ببری رونقِ مسلمانی» در مجموع سه نکته را یادآور می‌شود: ۱. فرم، دژبانِ حریم محتواست؛ بدین صورت که صوتِ (فرم) ناخوش، پیش از رساندنِ معنا، پردۀ نفرت می‌کشد و این‌گونه متنِ آسمانی در چنگالِ اجرای زُمخت، زندانی می‌شود. گویی سعدی ندا می‌دهد: «زیباییِ اجرا، پاسدارِ حریمِ محتواست.» ۲. مسئولیتِ اجتماعی، فراسوی خلوصِ نیت است؛ پاک‌دلی پیام‌آور (از بهرِ خدا)، سدی در برابرِ توفانِ پیامدهای ناشیانهٔ اجرا نمی‌سازد؛ آن‌جا که قالب می‌شکند، «رونقِ مسلمانی» می‌رُمبَد و پیام‌رسان در برابرِ این ویرانی پاسخگوست. ۳. پوششِ زشت، زهر معناست؛ فرمانِ «مخوان!» فریاد می‌زند: «خاموشی، بِه از آوازِ ناساز است.» والاترین معنا در پیکرِ بی‌قواره، نه روشنی می‌بخشد، که آتشِ بیزاری می‌افروزد. چند قرن بعد، فرمالیست‌ها هم‌سو با سعدی همین نکته را بیان داشته‌اند و به‌قول شفیعی‌کدکنی «ادبیات و هنر، فرم است و فرم است و فرم است و دیگر هیچ» (رستاخیز کلمات، ص۲۱۱). پر پیداست؛ اکنون که رسانه‌ها چنگالِ تأثیرشان را به کران‌های گیتی گشوده‌اند، این مفهوم، ابعادی فراخ‌تر یافته است. سعدی به ما می‌آموزد که هرچه گوهرِ محتوا قدیس‌تر، بارِ مسئولیتِ قالب بر دوشِ رسانه‌گر سنگین‌تر می‌شود و تقدسِ متن و محتوا، اجرا را از وظیفه، به عبادت ارتقا می‌دهد. سعدی به‌خوبی اثبات می‌کند: حتی قرآن _این تنها متن الهیِ در دست بشر_، بدون قالبِ شایسته نه تنها معنا نمی‌بخشد، که به ستیز با معنا بر می‌خیزد. در متون و عرصه‌های دیگرِ هنر نیز، این مسئله قابل تعمیم‌تر است؛ فرض کنید تبدیلِ دیوان حافظ یا شاهنامه به نثری کم‌جان یا روایتِ شفاهیِ یک شاهکار سینمایی، چگونه می‌تواند شکوهِ آنها را به ابتذال بکشاند یا اگر مثنویِ مولانا از ساختارِ تمثیل‌های آلیگوریک (مانند اژدهایِ نفس) تهی شود، چگونه به انشایی مبتذل بدل می‌گردد. پس باید بدانیم که در عصر حاضر، این اصل در تولید محتواها، باید به‌کمال و دقتِ تمام‌تری رعایت شود و باید دانست که هر خطای فاحشی در ارائه و صورت‌بندی، تحققِ زندۀ «بُردنِ رونقِ مسلمانی» است؛ زیرا رسانه جامی بی‌رنگ نیست؛ بلکه رسانه، شرابِ معنا را می‌پالاید و اصلاً خود قدرت مستی‌آفرینی دارد. 🔶 راهِ برون‌شو؛ هم‌آوازیِ ظرف و گوهر بی‌درنگ، سخنِ سعدی، طردِ محتوای مقدس نیست؛ بانگِ بیداری برای «فرهنگِ رسانه‌ای» است. از دید وی رسانۀ پیروز آن است که قالب را چونان طفلی در آغوشِ محتوا بپروراند؛ پس پیام‌رسانِ امروز، چون خطّاطِ دیروز، نه‌تنها باید جوهرِ کلام را بشناسد، بلکه زبانِ قالب را به نیکی دریابد. این هنر در گروِ سه پایه است: 🔸 شناختِ مخاطب: درکِ ژرفای چشم‌ها و دل‌های بیننده؛ 🔸 ظرافت‌پردازی: پرداختن به آهنگِ صدا، هماهنگیِ رنگ‌ها و نغمیِ کلام؛ 🔸 پاسداریِ فرهنگی: آگاهی از نقشِ پیام در بافتِ تاروپودِ هویت. همان‌سان که خوشنویس، قرآن را با مرکبِ عشق و قلمِ صبوری می‌آراید، رسانه‌گرِ معاصر باید قالب را بندۀ گوهر سازد. هنرِ ارتباطِ راستین، آن است که «حُسنِ معنا» و «حُسنِ بیان» چنان در هم تنیده شوند که قداست، نه در حاشیه، که در متنِ جانِ مخاطب جاری گردد. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
❇️ نیامِ بخشش؛ زنگارگاه تیغ عدالت در قلمرو حکمتِ تدبیرِ اجتماعی، آنگاه که چرخ‌های عدالت، به نام رحمت، از مدارِ انصاف خارج گردد و تیغِ قانون در نیامِ بی‌موقعِ بخشش زنگار بندد، نهالِ امنیت در معرض تندبادِ بی‌باکی می‌روید. مشاهدۀ تکرارِ مواضعِ خِلافِ امنیت ملی و نقضِ صریحِ مسلماتِ شرعی و قانونی از سوی برخی، زنگِ خطری است که از پیامدِ نامبارکِ «عفوِ بی‌موضع» و «مسامحۀ بی‌ضابطه» در دستگاه عدلیه حکایت می‌کند؛ این رویه ما را با این پرسش روبرو می‌کند که چگونه روبَهِ طمعکار، جرئتِ نعره‌زنی در بیشۀ شیران می‌یابد؟ پاسخ را باید در همان «غُفرانِ بیکران» نسبت به برخی هتاکان و جسورانِ به قانون و ارزش‌ها جست که به «چشمِ سیری» آنها در بی‌کیفری می‌انجامد: از غَفوریِّ تو غُفران، چشم سیر رُوبَهان بر شیر، از عفوِ تو چیر این عفوِ بی‌حساب، نه رحمت که رخوت است؛ نه گذشت که غفلت است. سرچشمۀ آن «گُستاخی» که سدشکنِ حریم‌های امنیتی و ارزشی می‌گردد، چیزی جز همین «وُفورِ عفو» نیست: غَفلَت و گُستاخیِ این مُجرمان از وُفورِ عفوِ توست ای عَفولان دستگاه قضا، حافظِ حریمِ قانون و پاسدارِ کیانِ اجتماع است. هرگاه این نهاد مقدس، به جای آنکه تندیِ عدالت را در مواجهه با جرائمِ علیه امنیت و هنجارهای بنیادین (به نام آزادی بیان و آزادی‌های اجتماعی) به نمایش گذارد، در جادۀ «عفو و مسامحه و بخششِ بی‌مورد» سرگردان می‌شود، از همین‌جا با سه پیامد خطرناک روبرو خواهیم شد: یکم. مجرم، بخششِ پی‌درپی را نه لطف که ضعفِ حاکمیت می‌پندارد و جرئتِ تکرار و تعمیقِ خلاف می‌یابد. دوم. آن ترسِ مقدسی که مانعِ تعدیِ دیگران به حریمِ قانون می‌گردد، در سایۀ سهل‌انگاریِ قضایی رنگ می‌بازد. سوم. مردم، شاهدِ نقضِ مکررِ قوانینِ مسلم بدونِ پاسخِ قاطع خواهند بود و این، اعتماد به نظامِ قضایی و حاکمیتِ قانون را کم‌رنگ می‌کند و درنهایت دلبستگان به نظام را مأیوس می‌سازد. آری، عفو و رحمت، فضیلتی است انسانی و رحمانی؛ اما جایگاهش پس از استقرارِ عدالت و اِعمالِ قانون است، نه پیش از آن یا به جای آن. رحمتِ بی‌ضابطه بر مجرمِ متعدی، ظلمی است بر پیکرِ جامعه و اهانت به کرامتِ قانون. آنکه آگاهانه بر امرِ مسلمِ قانونی و امنیتی پای می‌فشرد و بر خطای خویش اصرار می‌ورزد، به پشتوانۀ چه خلأیی چنین گستاخی‌ورزی می‌کند؟ جز همین ترک فعل‌ و اغماض‌ها؟ «جز به عفوِ تو، که را دارد سَند؟» شیرِ عدالت، اگر گاه‌به‌گاه چنگال و دندان قانون را نشان ندهد، نه‌تنها روبَهان، که هر موشی نیز بر او طعنه خواهد زد و جرئتِ یورش به حریمِ امن ملت را در سر خواهد پروراند. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
🪞دکتر مسعود پزشکیان: «چون افرادی در جایگاه‌هایی قرار گرفته‌اند که نباید در آن باشند، مشکل داریم.» 🆔 @Moftaker
رئیس جمهور در یک اقدام انقلابی، لایحه‌ای که خود به مجلس فرستاده بود، پس گرفت و اینگونه به یک قهرمانی ملی بدل شد. 🆔 @Moftaker
لایحهٔ فضای مجازی را به اسم پس گرفتند! حال سؤال اینجاست: آیا این استرداد، به این معنا نیست که دولت اکثریت مردم را می‌داند؟! چون تنها مخالفانِ چنین قانونی، باید کسانی باشند که صداقت و پایبندی به اخلاق، برایشان زنجیر است. 🆔 @Moftaker
معمای همیشگیِ «مردم؟!» 🤔 «مردم» در زبان [برخی] سیاست‌مداران (بخوانید سیاست‌‌‌بازان)، واژه‌ای است هزاران‌پهلو که مانند عصای موسی (ع) حاضر می‌شود تا تصمیم‎های شگفت را معجزه‌‌آسا توجیه کند. ایشان، هرگاه بخواهند امیال خود را پیش ببرند، با اطمینان، آن را «خواست مردم» می‌خوانند و «رضایت توده‌» را دلیل و پشتوانۀ اقدامات خود عنوان می‌کنند؛ اما پرسش اصلی و همیشگی اینجاست: این «مردم» دقیقاً کیانند؟ آیا گروهی هم‌فکر وجود دارد که خواسته‌هاشان یکسان است؟ آیا منظور، مردمِ پایبند به دین و انقلاب‌ا‌ند؟ یا این نام تنها پوششی‌ست به کامِ ویژه‌خواریِ گروه‌های خاص و پرتوقع؟ در طول تاریخ، این ابهام، «مردم» را به ابزاری تبدیل کرده تا در هر موقعیتی، معنا و کاربستی جدید بیابد. نمونۀ زنده این ابهام عمدی، بازپس‌گیری «لایحۀ فضای مجازی» بود. دولت جهت این تصمیم را «مردم» و «حفظ انسجام ملی» خواند؛ اما پرسش ساده و رمزگشایانه از کیستیِ «مردم» این است: 🔸 کدامین مردم، با قانونی علیه دروغ و شایعه مخالفند؟ ▫️ آیا اکثریت بی‌صدا و بی‌رسانه که هر روزه قربانی شایعات می‌شوند و امنیت روانی‌شان بازیچۀ گروهی دروغ‌پرداز و شایعه‌پراکن می‌شود، خواهان این واسِتانی بوده‌اند؟ ▫️یا مخالفان واقعی، اقلیتی پر سروصدایی هستند که به مدد همین فضای مجازی، سود و سرمایه‌شان از آخور همین «دروغ و شایعه» تأمین می‌شود؟ اگر اکثریتِ مردم را اهل راستی و اخلاق بدانیم [که باید بدانیم]؛ پس چه باک از هجمۀ اقلیتی وارونه‌نما و دروغگو؟! از رئیس‌جمهور نهج‌البلاغه‌دان هم انتظار می‌رود که بداند: «خشم خواص را خشنودى عموم، بى ‏اثر مى‏‌كند.» (نامه۵۳) مگر اینکه ایشان و دیگر دولتیان، متأثر از کتابِ «خلقیات ما ایرانیان» تصور کنند، ایرانی‌ها مردمانی‌اند که «محضِ رضای خدا دروغ می‌گویند.» (ص۱۵۵) و از‌این‌رو مهار آنها به خشم و آشوب اجتماعی می‌انجامد... ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
❇️ نازنینی تو، ولی در حدِ خویش ▫️پس از اینکه داریوش ارجمند در محفلی گفت که بازی در فیلم «پیر پسر» را نپذیرفته است، حامد بهداد، او را - در کنار چند ناسزا - فاقد «تکنیک» بازیگری دانست. شاید تذکر این نکته به جناب تفنگساز خالی از لطف نباشد: البته شما بازیگر قابلی هستی، شاید بهتر از گلزار و چند تن دیگر؛ اما شناخت حد و مرز حرفه‌ای، خود فضیلتی است و نباید پای سخن را از گلیم ِتوانایی و حد خود درازتر کرد: نازنینی تو، ولی در حدِ خویش الله‌الله پا منه از حد، بیش ▫️کاراکترسازی بهداد پس از سه دهه، برای عموم، در هاله‌ای از خودِ «حامد بهداد» محو شده است؛ یک تیپ شخصیتی ثابت و قالب تکراری که بیش از آنکه کاراکتری ماندگار خلق کند، حضور فیزیکی‌اش را تداعی می‌نماید که برای مخاطب مانایی ندارد؛ محک این ادعا هم دشوار نیست: نام نقش‌آفرینی‌هایش در «قصر شیرین» میرکریمی، «جرم» کیمیایی یا «بوتیک» و «آرایش غلیظ» نعمت‌الله و... را جز مشتاقان سینه‌سوز سینما، چه کسی به خاطر دارد؟ ▫️ اما داریوش ارجمند، اسطوره‌سازی‌های سینمایی و تلویزیونی را در قاموس خود جا داده است: برای جمع کثیری مالک اشتر است، برای دیگران ناخدا خورشید و برای نسل حاضر حشمت فردوس؛ هر نقش، کاراکتری مستقل، خاطره‌انگیز و جاودان در ذهن مخاطب. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker