❇️ نیامِ بخشش؛ زنگارگاه تیغ عدالت
در قلمرو حکمتِ تدبیرِ اجتماعی، آنگاه که چرخهای عدالت، به نام رحمت، از مدارِ انصاف خارج گردد و تیغِ قانون در نیامِ بیموقعِ بخشش زنگار بندد، نهالِ امنیت در معرض تندبادِ بیباکی میروید. مشاهدۀ تکرارِ مواضعِ خِلافِ امنیت ملی و نقضِ صریحِ مسلماتِ شرعی و قانونی از سوی برخی، زنگِ خطری است که از پیامدِ نامبارکِ «عفوِ بیموضع» و «مسامحۀ بیضابطه» در دستگاه عدلیه حکایت میکند؛ این رویه ما را با این پرسش روبرو میکند که چگونه روبَهِ طمعکار، جرئتِ نعرهزنی در بیشۀ شیران مییابد؟
پاسخ را باید در همان «غُفرانِ بیکران» نسبت به برخی هتاکان و جسورانِ به قانون و ارزشها جست که به «چشمِ سیری» آنها در بیکیفری میانجامد:
از غَفوریِّ تو غُفران، چشم سیر
رُوبَهان بر شیر، از عفوِ تو چیر
این عفوِ بیحساب، نه رحمت که رخوت است؛ نه گذشت که غفلت است. سرچشمۀ آن «گُستاخی» که سدشکنِ حریمهای امنیتی و ارزشی میگردد، چیزی جز همین «وُفورِ عفو» نیست:
غَفلَت و گُستاخیِ این مُجرمان
از وُفورِ عفوِ توست ای عَفولان
دستگاه قضا، حافظِ حریمِ قانون و پاسدارِ کیانِ اجتماع است. هرگاه این نهاد مقدس، به جای آنکه تندیِ عدالت را در مواجهه با جرائمِ علیه امنیت و هنجارهای بنیادین (به نام آزادی بیان و آزادیهای اجتماعی) به نمایش گذارد، در جادۀ «عفو و مسامحه و بخششِ بیمورد» سرگردان میشود، از همینجا با سه پیامد خطرناک روبرو خواهیم شد:
یکم. مجرم، بخششِ پیدرپی را نه لطف که ضعفِ حاکمیت میپندارد و جرئتِ تکرار و تعمیقِ خلاف مییابد.
دوم. آن ترسِ مقدسی که مانعِ تعدیِ دیگران به حریمِ قانون میگردد، در سایۀ سهلانگاریِ قضایی رنگ میبازد.
سوم. مردم، شاهدِ نقضِ مکررِ قوانینِ مسلم بدونِ پاسخِ قاطع خواهند بود و این، اعتماد به نظامِ قضایی و حاکمیتِ قانون را کمرنگ میکند و درنهایت دلبستگان به نظام را مأیوس میسازد.
آری، عفو و رحمت، فضیلتی است انسانی و رحمانی؛ اما جایگاهش پس از استقرارِ عدالت و اِعمالِ قانون است، نه پیش از آن یا به جای آن. رحمتِ بیضابطه بر مجرمِ متعدی، ظلمی است بر پیکرِ جامعه و اهانت به کرامتِ قانون. آنکه آگاهانه بر امرِ مسلمِ قانونی و امنیتی پای میفشرد و بر خطای خویش اصرار میورزد، به پشتوانۀ چه خلأیی چنین گستاخیورزی میکند؟ جز همین ترک فعل و اغماضها؟
«جز به عفوِ تو، که را دارد سَند؟»
شیرِ عدالت، اگر گاهبهگاه چنگال و دندان قانون را نشان ندهد، نهتنها روبَهان، که هر موشی نیز بر او طعنه خواهد زد و جرئتِ یورش به حریمِ امن ملت را در سر خواهد پروراند.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
معمای همیشگیِ «مردم؟!» 🤔
«مردم» در زبان [برخی] سیاستمداران (بخوانید سیاستبازان)، واژهای است هزارانپهلو که مانند عصای موسی (ع) حاضر میشود تا تصمیمهای شگفت را معجزهآسا توجیه کند. ایشان، هرگاه بخواهند امیال خود را پیش ببرند، با اطمینان، آن را «خواست مردم» میخوانند و «رضایت توده» را دلیل و پشتوانۀ اقدامات خود عنوان میکنند؛ اما پرسش اصلی و همیشگی اینجاست:
این «مردم» دقیقاً کیانند؟
آیا گروهی همفکر وجود دارد که خواستههاشان یکسان است؟ آیا منظور، مردمِ پایبند به دین و انقلاباند؟ یا این نام تنها پوششیست به کامِ ویژهخواریِ گروههای خاص و پرتوقع؟ در طول تاریخ، این ابهام، «مردم» را به ابزاری تبدیل کرده تا در هر موقعیتی، معنا و کاربستی جدید بیابد.
نمونۀ زنده این ابهام عمدی، بازپسگیری «لایحۀ فضای مجازی» بود. دولت جهت این تصمیم را «مردم» و «حفظ انسجام ملی» خواند؛ اما پرسش ساده و رمزگشایانه از کیستیِ «مردم» این است:
🔸 کدامین مردم، با قانونی علیه دروغ و شایعه مخالفند؟
▫️ آیا اکثریت بیصدا و بیرسانه که هر روزه قربانی شایعات میشوند و امنیت روانیشان بازیچۀ گروهی دروغپرداز و شایعهپراکن میشود، خواهان این واسِتانی بودهاند؟
▫️یا مخالفان واقعی، اقلیتی پر سروصدایی هستند که به مدد همین فضای مجازی، سود و سرمایهشان از آخور همین «دروغ و شایعه» تأمین میشود؟
اگر اکثریتِ مردم را اهل راستی و اخلاق بدانیم [که باید بدانیم]؛ پس چه باک از هجمۀ اقلیتی وارونهنما و دروغگو؟!
از رئیسجمهور نهجالبلاغهدان هم انتظار میرود که بداند: «خشم خواص را خشنودى عموم، بى اثر مىكند.» (نامه۵۳) مگر اینکه ایشان و دیگر دولتیان، متأثر از کتابِ «خلقیات ما ایرانیان» تصور کنند، ایرانیها مردمانیاند که «محضِ رضای خدا دروغ میگویند.» (ص۱۵۵) و ازاینرو مهار آنها به خشم و آشوب اجتماعی میانجامد...
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ نازنینی تو، ولی در حدِ خویش
▫️پس از اینکه داریوش ارجمند در محفلی گفت که بازی در فیلم «پیر پسر» را نپذیرفته است، حامد بهداد، او را - در کنار چند ناسزا - فاقد «تکنیک» بازیگری دانست. شاید تذکر این نکته به جناب تفنگساز خالی از لطف نباشد: البته شما بازیگر قابلی هستی، شاید بهتر از گلزار و چند تن دیگر؛ اما شناخت حد و مرز حرفهای، خود فضیلتی است و نباید پای سخن را از گلیم ِتوانایی و حد خود درازتر کرد:
نازنینی تو، ولی در حدِ خویش
اللهالله پا منه از حد، بیش
▫️کاراکترسازی بهداد پس از سه دهه، برای عموم، در هالهای از خودِ «حامد بهداد» محو شده است؛ یک تیپ شخصیتی ثابت و قالب تکراری که بیش از آنکه کاراکتری ماندگار خلق کند، حضور فیزیکیاش را تداعی مینماید که برای مخاطب مانایی ندارد؛ محک این ادعا هم دشوار نیست:
نام نقشآفرینیهایش در «قصر شیرین» میرکریمی، «جرم» کیمیایی یا «بوتیک» و «آرایش غلیظ» نعمتالله و... را جز مشتاقان سینهسوز سینما، چه کسی به خاطر دارد؟
▫️ اما داریوش ارجمند، اسطورهسازیهای سینمایی و تلویزیونی را در قاموس خود جا داده است: برای جمع کثیری مالک اشتر است، برای دیگران ناخدا خورشید و برای نسل حاضر حشمت فردوس؛
هر نقش، کاراکتری مستقل، خاطرهانگیز و جاودان در ذهن مخاطب.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ هوش مصنوعی؛ عصای دست یا مَسلخِ مَسخ؟!
▫️اساس انسانیتِ انسان در گرو تعقلِ اوست و از همینجا او با دیگرِ موجودات مرزبندی میشود: «الإنسانُ بِعَقلِهِ» یا «أصلُ الإنسانِ لُبُّهُ». در این میانه و با این پیشفرض، هوش مصنوعی، این «ابزارِ بایسته»، با ظرفیتهای شگفتانگیز خود، میتواند [و باید] این فصل متمایزکننده را تقویت کند و ما را در چابکیِ مسیر خردورزی، پژوهش، تحلیل و اکتشاف یاری رسانَد؛ اما خطر از جایی آغاز میشود که ماشین را جایگزین اندیشه سازیم و خود، تنها لباس «کاربر» به تن کنیم و با دادن چند دستور و سپس دریافت پاسخ، فریاد «اورِکا اورِکا» سردهیم، گویی که «فرآیند دانایی» را به کمال رساندهایم.
▫️این نگاه سادهانگارانه، همانا «مکدونالیزه کردن دانش» است؛ اینجاست که «دیوانه جوشیِ» معرفت و فستفودی شدنِ اندیشه، جای «استادانه جوشی» و عمق و تأمل را میگیرد:
«دیگ را تدریج و استادانه جوش
کار ناید قلیهیِ دیوانه جوش»
▫️وقتی پژوهش، تنها بدل به دریافت فوری پاسخها شود و هاضمۀ ما هم به چنین خوراکی، خو بگیرد، ذهن از نرمش روزانۀ تفکر بازمیماند، عضلۀ تعقل، تحلیل میرود و خودفریبی آغاز میشود: اینگاه خیال میکنیم که دانای کل شدهایم، چون جوابها را هرگاه و هرجا در جیب داریم؛ اما بیخبر از اینکه دانستگی، فقط در رسیدن به پاسخ خلاصه نمیشود؛ بلکه باید پیشتر هزینۀ گَز کردن مسیر و طیِ فرآیند را پرداخت کرده باشیم.
▫️ادامۀ این وابستگی محض، نهتنها عقلانیت را فرسوده میکند، که هویت انسانی را نیز نشانه میرود، چه، هوش مصنوعی اگر از جایگاه کمککار و ابزار فراتر رود و جای انسان بنشیند، آدمی را از جوهرۀ انسانی تهی میسازد؛ چون انسانِ عاری از تفکر، دیگر تودهای گوشت و چند تکه استخوان است که مانند جنازهای متحرک، تنها هنرش نشخواری است:
«ای برادر تو همه اندیشهای
مابقی خود استخوان و ریشهای»
▫️باری، نباید به پشتوانۀ هوش مصنوعی و با دست خویش، این عصای کوهنوردی را به عصایی در کف افلیج و نابینا فروبکاهیم که در این صورت به مسلخِ مَسخ رهسپار و به بیسؤالانِ بیدرک و روح تبدیل میشویم؛ چراکه آیندۀ علم، نه در حذف تفکر، که در پالایش و تعمیق شیوۀ اندیشیدن است. اگر قرار باشد پژوهشگر تنها نقش دریافتکنندۀ پاسخ را بازی کند، علم هم به مجموعهای از «پاسخهای بیپرسش» بدل خواهد شد و این یعنی سرآغاز سقوط و نیستی؛ چرا که پا گذاری در مسیر نیندیشیدن، پایانی جز نیستی ندارد و زین پس باید فریاد بزنیم: «من نمیاندیشم؛ پس نیستم.»
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
هدایت شده از تحلیلات
❇️ ویترین شکستۀ دولت چهاردهم
🔸 دولتها سخنگو را به میدان میفرستند تا صدای عقلانیت باشند، نه بلندگوی ناکارآمدی؛ اما دولت چهاردهم با انتخاب فاطمه مهاجرانی، انگار مسیر دیگری را برگزیده... تبدیل این جایگاه خطیر به نمکپاش زخمها. او یک روز با افتخار از اجرا نکردن لایحۀ عفاف و حجاب سخن میگوید و آن را به «انسجام در جنگ ۱۲ روزه» گره میزند، گویی مخالفت با شریعت، مدال افتخاری ملیست؛ روز دیگر، اعتراض مدنی را «لشکرکشی خیابانی» میخوانَد و با لحنی آمرانه، به جای راهحل، وعدههای پوچ تحویل میدهد.
🔹 این نه سخنگوییست، نه سیاستورزی؛ بلکه نمایشی ناشیانه از بیبرنامگیست که حتی موافقان دولت را هم به ستوه آورده و از این همه نابلدی شرمنده کرده است. جایگاه سخنگو، ویترین کار دولت است؛ پس باید جای فرهیختهترین و پختهترین چهرهها باشد، نه کسی که با مواضع نسنجیده، هر روز تَرَکی تازه بر شیشه اعتماد عمومی و لکهای چرکین بر اعتبار دولت میاندازد. وقتی حمایت تلویحی از فیلم «پیرپسر»؛ بهجای پاسخ به بحرانهای واقعی مطرح میشود، دیگر چه امیدی به رضایتمندی مردم میماند؟ و وقتی سخن از دستاورد دولت به میان میآید، به جای عرضۀ عملکرد عینی، به عذرخواهیهای بیپشتوانه ارجاع میدهد، گویی شرمندگی مداوم خود دستاوردی بزرگ است! این ویترینِ تهی، ثابت کرده است که نه تنها چیزی برای عرضه ندارد، بلکه با هر سخن، شیشهاش بیشتر میشکند و ناکامیها را عریانتر به نمایش میگذارد.
🔸 مهاجرانی نه زبان اقناع دارد، نه توان روشنگری؛ و نه حتی اطلاعات کافی نسبت به وقایع جامعه، به گونهای که اطلاعات مجری تلویزیون بسی بیش از اوست. او به جای تسکین، خستگی میآفریند، به جای پاسخ، تحکم میکند و به جای عمل، مردم را به «صبوری» دعوت میدهد. این عذرخواهیهای بیفایده و ژستهای نمایشی، نه تنها گرهی نمیگشاید، بلکه نشان میدهد دولت جز تکرار اشتباه و شرمندگیهای بیپایان، چیزی در چنته ندارد.
🔹 حالا که این ویترین شکسته و هر روز شکاف میان دولت و مردم را عمیقتر میکند، ماندن او در این جایگاه، نه فقط برای دولت که برای جامعه هزینهای سنگینتر به بار میآورد. وقتی سخنگو به جای پل زدن، دیوار میسازد، دیگر امیدی به اصلاح نمیماند. آیا پزشکیان نمیبیند که این نمکپاشِ زخمها، اعتماد را ذرهذره آب میکند؟ شاید وقت کنار گذاشتن سخنگویی رسیده که نه سخنی برای گفتن دارد، نه گوشی برای شنیدن. این کناره گذاشتن، شاید تنها دستاورد واقعی باشد که مردم از این ویترین ترکخورده ببینند!
✍️ امیر ابوالفتحی
🔻تحلیلات
https://eitaa.com/TahlilatEita