معمای همیشگیِ «مردم؟!» 🤔
«مردم» در زبان [برخی] سیاستمداران (بخوانید سیاستبازان)، واژهای است هزارانپهلو که مانند عصای موسی (ع) حاضر میشود تا تصمیمهای شگفت را معجزهآسا توجیه کند. ایشان، هرگاه بخواهند امیال خود را پیش ببرند، با اطمینان، آن را «خواست مردم» میخوانند و «رضایت توده» را دلیل و پشتوانۀ اقدامات خود عنوان میکنند؛ اما پرسش اصلی و همیشگی اینجاست:
این «مردم» دقیقاً کیانند؟
آیا گروهی همفکر وجود دارد که خواستههاشان یکسان است؟ آیا منظور، مردمِ پایبند به دین و انقلاباند؟ یا این نام تنها پوششیست به کامِ ویژهخواریِ گروههای خاص و پرتوقع؟ در طول تاریخ، این ابهام، «مردم» را به ابزاری تبدیل کرده تا در هر موقعیتی، معنا و کاربستی جدید بیابد.
نمونۀ زنده این ابهام عمدی، بازپسگیری «لایحۀ فضای مجازی» بود. دولت جهت این تصمیم را «مردم» و «حفظ انسجام ملی» خواند؛ اما پرسش ساده و رمزگشایانه از کیستیِ «مردم» این است:
🔸 کدامین مردم، با قانونی علیه دروغ و شایعه مخالفند؟
▫️ آیا اکثریت بیصدا و بیرسانه که هر روزه قربانی شایعات میشوند و امنیت روانیشان بازیچۀ گروهی دروغپرداز و شایعهپراکن میشود، خواهان این واسِتانی بودهاند؟
▫️یا مخالفان واقعی، اقلیتی پر سروصدایی هستند که به مدد همین فضای مجازی، سود و سرمایهشان از آخور همین «دروغ و شایعه» تأمین میشود؟
اگر اکثریتِ مردم را اهل راستی و اخلاق بدانیم [که باید بدانیم]؛ پس چه باک از هجمۀ اقلیتی وارونهنما و دروغگو؟!
از رئیسجمهور نهجالبلاغهدان هم انتظار میرود که بداند: «خشم خواص را خشنودى عموم، بى اثر مىكند.» (نامه۵۳) مگر اینکه ایشان و دیگر دولتیان، متأثر از کتابِ «خلقیات ما ایرانیان» تصور کنند، ایرانیها مردمانیاند که «محضِ رضای خدا دروغ میگویند.» (ص۱۵۵) و ازاینرو مهار آنها به خشم و آشوب اجتماعی میانجامد...
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ نازنینی تو، ولی در حدِ خویش
▫️پس از اینکه داریوش ارجمند در محفلی گفت که بازی در فیلم «پیر پسر» را نپذیرفته است، حامد بهداد، او را - در کنار چند ناسزا - فاقد «تکنیک» بازیگری دانست. شاید تذکر این نکته به جناب تفنگساز خالی از لطف نباشد: البته شما بازیگر قابلی هستی، شاید بهتر از گلزار و چند تن دیگر؛ اما شناخت حد و مرز حرفهای، خود فضیلتی است و نباید پای سخن را از گلیم ِتوانایی و حد خود درازتر کرد:
نازنینی تو، ولی در حدِ خویش
اللهالله پا منه از حد، بیش
▫️کاراکترسازی بهداد پس از سه دهه، برای عموم، در هالهای از خودِ «حامد بهداد» محو شده است؛ یک تیپ شخصیتی ثابت و قالب تکراری که بیش از آنکه کاراکتری ماندگار خلق کند، حضور فیزیکیاش را تداعی مینماید که برای مخاطب مانایی ندارد؛ محک این ادعا هم دشوار نیست:
نام نقشآفرینیهایش در «قصر شیرین» میرکریمی، «جرم» کیمیایی یا «بوتیک» و «آرایش غلیظ» نعمتالله و... را جز مشتاقان سینهسوز سینما، چه کسی به خاطر دارد؟
▫️ اما داریوش ارجمند، اسطورهسازیهای سینمایی و تلویزیونی را در قاموس خود جا داده است: برای جمع کثیری مالک اشتر است، برای دیگران ناخدا خورشید و برای نسل حاضر حشمت فردوس؛
هر نقش، کاراکتری مستقل، خاطرهانگیز و جاودان در ذهن مخاطب.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ هوش مصنوعی؛ عصای دست یا مَسلخِ مَسخ؟!
▫️اساس انسانیتِ انسان در گرو تعقلِ اوست و از همینجا او با دیگرِ موجودات مرزبندی میشود: «الإنسانُ بِعَقلِهِ» یا «أصلُ الإنسانِ لُبُّهُ». در این میانه و با این پیشفرض، هوش مصنوعی، این «ابزارِ بایسته»، با ظرفیتهای شگفتانگیز خود، میتواند [و باید] این فصل متمایزکننده را تقویت کند و ما را در چابکیِ مسیر خردورزی، پژوهش، تحلیل و اکتشاف یاری رسانَد؛ اما خطر از جایی آغاز میشود که ماشین را جایگزین اندیشه سازیم و خود، تنها لباس «کاربر» به تن کنیم و با دادن چند دستور و سپس دریافت پاسخ، فریاد «اورِکا اورِکا» سردهیم، گویی که «فرآیند دانایی» را به کمال رساندهایم.
▫️این نگاه سادهانگارانه، همانا «مکدونالیزه کردن دانش» است؛ اینجاست که «دیوانه جوشیِ» معرفت و فستفودی شدنِ اندیشه، جای «استادانه جوشی» و عمق و تأمل را میگیرد:
«دیگ را تدریج و استادانه جوش
کار ناید قلیهیِ دیوانه جوش»
▫️وقتی پژوهش، تنها بدل به دریافت فوری پاسخها شود و هاضمۀ ما هم به چنین خوراکی، خو بگیرد، ذهن از نرمش روزانۀ تفکر بازمیماند، عضلۀ تعقل، تحلیل میرود و خودفریبی آغاز میشود: اینگاه خیال میکنیم که دانای کل شدهایم، چون جوابها را هرگاه و هرجا در جیب داریم؛ اما بیخبر از اینکه دانستگی، فقط در رسیدن به پاسخ خلاصه نمیشود؛ بلکه باید پیشتر هزینۀ گَز کردن مسیر و طیِ فرآیند را پرداخت کرده باشیم.
▫️ادامۀ این وابستگی محض، نهتنها عقلانیت را فرسوده میکند، که هویت انسانی را نیز نشانه میرود، چه، هوش مصنوعی اگر از جایگاه کمککار و ابزار فراتر رود و جای انسان بنشیند، آدمی را از جوهرۀ انسانی تهی میسازد؛ چون انسانِ عاری از تفکر، دیگر تودهای گوشت و چند تکه استخوان است که مانند جنازهای متحرک، تنها هنرش نشخواری است:
«ای برادر تو همه اندیشهای
مابقی خود استخوان و ریشهای»
▫️باری، نباید به پشتوانۀ هوش مصنوعی و با دست خویش، این عصای کوهنوردی را به عصایی در کف افلیج و نابینا فروبکاهیم که در این صورت به مسلخِ مَسخ رهسپار و به بیسؤالانِ بیدرک و روح تبدیل میشویم؛ چراکه آیندۀ علم، نه در حذف تفکر، که در پالایش و تعمیق شیوۀ اندیشیدن است. اگر قرار باشد پژوهشگر تنها نقش دریافتکنندۀ پاسخ را بازی کند، علم هم به مجموعهای از «پاسخهای بیپرسش» بدل خواهد شد و این یعنی سرآغاز سقوط و نیستی؛ چرا که پا گذاری در مسیر نیندیشیدن، پایانی جز نیستی ندارد و زین پس باید فریاد بزنیم: «من نمیاندیشم؛ پس نیستم.»
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
هدایت شده از تحلیلات
❇️ ویترین شکستۀ دولت چهاردهم
🔸 دولتها سخنگو را به میدان میفرستند تا صدای عقلانیت باشند، نه بلندگوی ناکارآمدی؛ اما دولت چهاردهم با انتخاب فاطمه مهاجرانی، انگار مسیر دیگری را برگزیده... تبدیل این جایگاه خطیر به نمکپاش زخمها. او یک روز با افتخار از اجرا نکردن لایحۀ عفاف و حجاب سخن میگوید و آن را به «انسجام در جنگ ۱۲ روزه» گره میزند، گویی مخالفت با شریعت، مدال افتخاری ملیست؛ روز دیگر، اعتراض مدنی را «لشکرکشی خیابانی» میخوانَد و با لحنی آمرانه، به جای راهحل، وعدههای پوچ تحویل میدهد.
🔹 این نه سخنگوییست، نه سیاستورزی؛ بلکه نمایشی ناشیانه از بیبرنامگیست که حتی موافقان دولت را هم به ستوه آورده و از این همه نابلدی شرمنده کرده است. جایگاه سخنگو، ویترین کار دولت است؛ پس باید جای فرهیختهترین و پختهترین چهرهها باشد، نه کسی که با مواضع نسنجیده، هر روز تَرَکی تازه بر شیشه اعتماد عمومی و لکهای چرکین بر اعتبار دولت میاندازد. وقتی حمایت تلویحی از فیلم «پیرپسر»؛ بهجای پاسخ به بحرانهای واقعی مطرح میشود، دیگر چه امیدی به رضایتمندی مردم میماند؟ و وقتی سخن از دستاورد دولت به میان میآید، به جای عرضۀ عملکرد عینی، به عذرخواهیهای بیپشتوانه ارجاع میدهد، گویی شرمندگی مداوم خود دستاوردی بزرگ است! این ویترینِ تهی، ثابت کرده است که نه تنها چیزی برای عرضه ندارد، بلکه با هر سخن، شیشهاش بیشتر میشکند و ناکامیها را عریانتر به نمایش میگذارد.
🔸 مهاجرانی نه زبان اقناع دارد، نه توان روشنگری؛ و نه حتی اطلاعات کافی نسبت به وقایع جامعه، به گونهای که اطلاعات مجری تلویزیون بسی بیش از اوست. او به جای تسکین، خستگی میآفریند، به جای پاسخ، تحکم میکند و به جای عمل، مردم را به «صبوری» دعوت میدهد. این عذرخواهیهای بیفایده و ژستهای نمایشی، نه تنها گرهی نمیگشاید، بلکه نشان میدهد دولت جز تکرار اشتباه و شرمندگیهای بیپایان، چیزی در چنته ندارد.
🔹 حالا که این ویترین شکسته و هر روز شکاف میان دولت و مردم را عمیقتر میکند، ماندن او در این جایگاه، نه فقط برای دولت که برای جامعه هزینهای سنگینتر به بار میآورد. وقتی سخنگو به جای پل زدن، دیوار میسازد، دیگر امیدی به اصلاح نمیماند. آیا پزشکیان نمیبیند که این نمکپاشِ زخمها، اعتماد را ذرهذره آب میکند؟ شاید وقت کنار گذاشتن سخنگویی رسیده که نه سخنی برای گفتن دارد، نه گوشی برای شنیدن. این کناره گذاشتن، شاید تنها دستاورد واقعی باشد که مردم از این ویترین ترکخورده ببینند!
✍️ امیر ابوالفتحی
🔻تحلیلات
https://eitaa.com/TahlilatEita
❇️ نگهبانی بر سفرۀ سیاست؛ تأیید تاریخ، انکار مسئولیت
🔸پدری، هرازگاهی برای خشنودی کودکانش، در کنار خریدها، خوراکیهایی میخرد که زرقوبَرق آنها، برق از چشم بچهها میدزدد. پدر همیشه نگاهی به تاریخ تولید و انقضاء میاندازد و گویی همین نکته، تضمینکنندۀ سلامت آنهاست. بچهها هم بهمحض دیدن خوراکیها، سر از پا نمیشناسند و با شوق به سمت آنها هجوم میبرند؛ اما لحظاتی نمیگذرد که شادیِ کودکانه به دلپیچه و ناله بدل میشود؛ پدر اما آرام در گوشهای تکیه زده است و حتی زمانیکه با اعتراض مادر مواجه میشود، با آسودگیِ وجدان میگوید: «تاریخش که مشکل نداشت! من کارم رو درست انجام داده بودم، اصلاً خودشون باید دقت میکردند؛ میتونستند بهجای اونها، میوه بخورند.»
🔹مشابه این داستانک را سالیانی است که در عرصهای دیگر لمس کردهایم؛ کمی آنسوتر در میدان انتخابات، نهادی بهظاهر، مراقب سلامت «خوراک سیاسی» ملت است؛ ولی تنها مظهر و ظاهر را میسنجد، نه محتوای درون را. شورای نگهبان گاهی چون آن پدر رئوف، پس از بررسیهایی، افرادی را در معرض انتخاب مردم میگذارد. گویی مهم نیست آنها چه در دل دارند و چقدر به مصلحت مردمند و پس از موعد رأیگیری و با افتادن آب از آسیاب، با خونسردی همهچیز به گردن «انتخاب مردم» میافتد. حتی برخی مردم و گروهها پا را فراتر میگذارند و میگویند: «ای لعنت! به آن چند میلیونی که به فلانی رأی دادند!»
🔸اینجاست که طعم داستان تلخ میشود: انگار کسی بر سر همان سفرۀ سیاسی نشسته و تنها از مهر و برچسب بر چهرۀ نامزدها لذت میبرد، اما مسئولیت «کیفیت» و «پیامدهای احتمالی» به گردن دیگران میافتد. شاید زمان آن رسیده باشد که دفتر تاریخ مصرف را طوری دیگر، ورق بزنیم و بهجای پنهان کردن کیفیت محتوا زیر مهر تائید، رسالت خود را جدیتر بگیریم. در داستان سیاسیِ ما، تکتک مردم مانند کودکان آن خانواده، مظلومند؛ مگر آنکه ناظری مهربانتر و دقیقتر، حقیقت «خوراک سیاسی» را براندازد و مسئولیت خود را به مهر و امضای روی جعبه دل تقلیل ندهد و از سنجش عمق و سلامت محتوا غافل نماند!
از الان تا سه سال آینده، شاید زمان مناسبی برای بازبینی برخی فرآیندهاست.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از نظر مولانا، سرچشمۀ راستینِ هر خوشی، درونِ انسان است؛ مثلاً طعمِ لذیذ یک خوراکی، تنها بازتابی از شادمانیِ درونیِ دل است و اگر دل تاریک و فسرده باشد، حتی لذیذترین نعمتهای جهان به کامِ انسان تلخ میشود. برعکس، با تابشِ نورِ شادی در درون، سادهترین موهبتها – همچون نانِ خشک – جانفزا میگردد. این حکمتِ جاودان میگوید که تا دل را با امید و معنویت آباد نکنیم، هیچ شیرینیِ بیرونی، کامِ جان را شیرین نخواهد کرد:
«لُطفِ شیر و انگبین عکس دل است
هر خوشی را آن خود از دل حاصل است»
🆔 @Moftaker
❇️ از وِلاگِری تا وِلاگَری...
🔸برخی در تبِ نیل به شهرت، پردازندهٔ هر بهاییاند؛ از بازی با جان خویش گرفته تا بازی با آبرو (مانند برادر حاتمطائی)، اینان هرنامی و ننگنامی را بر گُمنامی و کمنامی ترجیح میدهند. در مقابل، گروهی گمنامی را چون گوهری برگزیدهاند. آنچنان سایهوار و بیادعا میزیَند که گاه نزدیکترین کسان نیز عمق وجودشان را درنمییابند و حتی همصنفانشان از وجودشان بیاطلاعاند: «فیالأرض مجهولون و فیالسماء معروفون»
🔹با اختیار این گمنامیِ آگاهانه، معجزهای رخ میدهد: اولیای خدا و فرشتگانِ مقرّب، بهجهت بندگی این گروه، چشم به این رهروانِ بینام میدوزند و نگاهِ لطفِ حق، از ورای پردههای غیب، بر چنین بندهای فرود میآید. عارفانِ واصل، دستِ هدایت بر شانهاش مینهند و راهِ رهایی از پیچوخمهای نفس را به او مینمایانند. این توجّه، پاداشِ بیریایی است؛ نه خوشامدِ مردم...
🔸و اینجاست که حکمتِ شگفتِ الهی آشکار میشود: همانکه برای دیدهشدن نزد مردم تقلّایی نکرد، ناگهان در دلها جاودان میگردد! زیرا وقتی «وِلاگَری» را بر «ولاگِری و بلاگِری» ترجیح دهی، وجودت به مجرایی برای فیضِ الهی تبدیل میشود. عطرِ خلوص و بندگیات، بیآنکه بخواهی، از شیشهٔ گمنامی به فضای تاریخ میپیچد. آنگاه مردمی که هرگز تو را نمیشناختند، ناگاه در پرتوِ کراماتت بیدار میشوند و نامت بیهیاهویِ رسانهها، بر زبانها جاری و تصویرت منقش بر در و دیوارها میشود، آری: «چون فراموش خودی، یادت کنند...»
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍ارتباط غیبت و حرامزادگی
امام علی علیهالسلام: «اِجْتَنِبِ اَلْغِيبَةَ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلاَبِ اَلنَّارِ ثُمَّ قَالَ يَا نَوْفُ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلاَلٍ وَ هُوَ يَأْكُلُ لُحُومَ اَلنَّاسِ بِالْغِيبَةِ»
📚 شیخ صدوق، الأمالی، ص۲۰۹
🆔 @Moftaker