❇️ چالشهای معناگستری در عصر پسا«گوگوش»
▫️به دکتر شریعتی گفتند بیا در تلویزیون درس بده و سخنرانی کن، در پاسخ گفت: کافیست بعد از سخنرانی من آهنگ گوگوش پخش کنند، آن وقت من و گوگوش تفاوتمان در چیست؟ من و حرف من به اندازۀ او پایین میآید.
▫️این دغدغهٔ نیمقرن پیش شریعتی، امروزه در سایۀ روند اکسپلور و بازی الگوریتمها به تقدیری محتوم تبدیل شده است. در اقیانوس دنیای مجازی، هر کلام وزین، چونان کشتیای گرانبها از گنج معنا، بهمحض ورود، گرفتار الگوریتمهایی میشود که مانند کوسههای گرسنه به آن هجوم میآورند. طُعمۀ این کوسهها، گوهر معناست؛ آنها کلام را میشکافند، پارهپاره میکنند و هر پاره به لطف امواج اکسپلور، با همنشینی در کنار محتواهای سبک و سخیف، به کفهای بیشکل و زبالههای سبک تبدیل میشود. در این اقیانوس، شاید کشتی دچار غرقیدگی نشود؛ اما به هزاران قایق کاغذی بیوزن بدل میگردد که هر لحظه ممکن است در موج بعدی به مُحاق فراموشی برود.
▫️اینجا، تولیدکنندۀ محتوای عمیق، به باغبانی عاشق میمانَد که در دل کویر، بذر معرفت میکارد. او با دستان خویش بذر معنا را میپراکند تا شاید غنچهای بشکوفد؛ اما در عینحال میداند که بادِ اکسپلور، از همۀ جهات بیوقفه میوزد و گرد و غبار معنازدا را بر سر آن غنچه [اگر تبدیل به غنچه شود] میریزد، تا آن را در لحظهٔ شکفتن محو کند.
▫️اینجاست که غریبیِ جان، از غربت کلام به تنگ میآید و فریاد میزند: «بس کن این کوشش بیهوده را!» تو در این برهوت، بذر امید میپاشی، در حالی که میدانی این زمین هیچگاه سبز نخواهد شد. اما در همین لحظه، ندای عشق، چونان چراغی ازلی بر جان میتابد؛ ندایی که از جنس شور و حرکت است:
«یار میخواهد اینچنین آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی»
▫️عقل میگوید از این جهنم بیحاصل بگریز، اما دل میگوید: این حرکت به ظاهر بیثمر، این آشفتگی مقدس، خود از آسایش خفتگان بسیار والاتر است؛ آری، وظیفهٔ تو، کاشتن است، نه برداشتن. وظیفهٔ تو، نواختن است، حتی اگر [فعلاً] هیچ شنوندهای در میان نباشد. تو تنها فرستندهای و گیرندهٔ آن در دست عشق است. چه بسا در همین اقیانوس پُرهیاهو، این قایق کاغذی بیوزن، به ساحل جان مخاطبی دردمند برسد و او را از غَرقیدن در تلاطمها برهاند.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ کمینشکنی رهبری با فرمان حمایت از پزشکیان
▫️ وقتی رهبر معظم انقلاب، رئیسجمهور را «پرکار، پرتلاش و پیگیر» خوانْد، در بدو امر شاید برای بسیاری تعجببرانگیز بود؛ اما باید دانست که این تعبیر بیش از آنکه وصف واقعیت موجود باشد، نقشی آمرانه و سازنده دارد. این همان «خبر در مقام انشاء» است؛ کلامی که تنها به توصیف بسنده نمیکند، بلکه مسیر را نیز ترسیم میکند. گویی رهبر انقلاب با این واژهها تکلیفی بر عُهدۀ رئیسجمهور میگذارد: «من تو را پرکار، پرتلاش و پیگیر خواندم، پس باید در عمل چنین باشی». پس سخن رهبری نه فقط بازتاب واقعیت، که خود موجِد واقعیت است. این بیان، با گذاشتن بار مسئولیتی بر دوش رئیس جمهور، افکار عمومی را نیز در همان مسیر متوقع میسازد.
▫️ اما وجه دوم. بهخوبی میدانیم که بسیاری از گروههای سهمخواه و فرصتطلب در کمین جناب رئیسجمهور و دولت ایشان نشستهاند و برای او «خوابهای» آشفته دیدهاند و مترصدند تا از فاصلههای ممکن، بهرهها بگیرند و او را به سمت خود بکشانند. رهبر معظم انقلاب با این حمایت علنی، برجسته و کمسابقه، عملاً کمینشکنی کرد و رئیسجمهور را در پناه حصار خود قرار داد و فاصلهای قاطع میان او و فرصتطلبان و دشمنان انداخت؛ چه، رهبری بهخوبی این آموزۀ علوی علیه السلام را دریافته است که اگر دوست را واگذاری، بیگانگان و دشمنان بر او چنبره خواهند زد: «مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ، أُتِيحَ لَهُ الْأَبْعَدُ». در واقع حمایت رهبری، مانع از این ربایش سیاسی میشود و رئیسجمهور را در متن جبهۀ انقلاب قرار میدهد.
▫️ همچنین باید در نظر داشت که این سخنان، در شرایطی مطرح میشود که کشور در متن بحرانی چندلایه قرار دارد. در چنین فضایی، انسجام و اتحاد نهتنها توصیهای اخلاقی و از باب استحباب، که ضرورتی حیاتی است. رهبر انقلاب با تأکید بر «اتحاد مقدس» میان مردم و مسئولان و گروههای مختلف، از کلمات خود پلی بر فراز شکافهای داخلی ساختند و این حمایت از رئیسجمهور، جزئی از همین استراتژی کلان است: نگاه داشتن کشتی نظام در مسیر ثَبات، با بادبانهای اتحاد.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ سکههای برجام؛ پسدادنی یا پسگرفتنی؟
هفتصد و پنجاه سکه، به همراه نشان لیاقت و شجاعت و... پاداشهایی بود که به حلقوم تیم برجامِ بدانجام ریخته شد؛ پاداشی برای «تقریباً هیچ».
این روزها، پس از زمزمههای فعالسازی مکانیسم ماشه، امواجی علیه گیرندگان این سکهها و نشانها به راه افتاده است که باید دریافتیها را پس دهند؛ اما این کار، در حکم پیچاندن لقمه است. بیتعارف اگر من و تو هم بودیم، شاید سکهها را میگرفتیم. سوای اینکه باید پذیرفت، این سکهها «پسدادنی» نیستند؛ بلکه [با قوهٔ قهریه] «پسگرفتنی»اند، راهکار سادهتر و دقیقتری برای این بازپسگیری هست؛ اینکه بهجای مواجهه با ۶-۷ نفر، سراغ معمار اصلی این بنای کج رفت. آری باید «شیخ حسن روحانی» را طرف حساب کرد و تمام سکهها را از او گرفت. گیرندهها هم حتماً مقصرند؛ اما این دهنده است که باید در وهلهٔ اول محاکمه شود و باید پاسخ دهد چرا بودجۀ عمومی را صرف بَزَک یک بنای ویران کرده است؟!
باری، اگر دم از حکومت علوی میزنیم، اینجا میدان آزمون است. در سیرهٔ علی علیهالسلام، حتی اگر اموالِ عمومی به مهریهٔ زنان و دیگر مصارف رسیده باشد، باز هم باید به بیتالمال بازگردد (نک: خطبه۱۵ نهج البلاغة). باید دانست که هرگونه تأخیر در این زمینه، منجر به فرار رو به جلوی بیشتر عاملانِ این خیانت / حماقتِ تاریخی میشود. از طرفی هرگونه کوتاهی در این قضیه، تمام عواقب و پیامدهای این خبط تاریخی را متوجه مجموع نظام خواهد کرد و نه عده، گروه و جناحی خاص.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️خوابرفتگانِ بیدار
آیا خوابیم؟ یا در بیداری به صحنهای خیره شدهایم که نقشها و لباسها و حتی دیالوگها ناگهان عوض شدهاند، بی آنکه کارگردان خبر دهد؟ گویی بیهیاهو حکومتی نو قد کشیده؛ آن هم نه با شعار و شمشیر، که با دِثار: «تاب» و «شلوارک» و دستهایی که بیمحابا به هم میرسند. انگار انقلابی خاموش، ارزشها و هنجارهای دیروز را مومیایی و به موزه سپرده و دینی تازه با رسالهای وارونه در طاقچهها نشانده است.
در کنار این پازلِ بهظاهر آشفته اما کاملاً هدفمند، تصویرِ آقای دکتری میدرخشد؛ سابقهاش سرشار از ارادت به اهلبیت، اما اکنون در مقام کارفرما دستِ بانوی کارگری (واقعاً زحمتکش و شایستۀ ستایش) را میفشارد و در آخر بر دست و سر او بوسه میزند. این بوسه «ارادت عادی» نیست؛ مانیفستی است بر پوستِ کاغذِ ارزشهای پیشین، فتوایی نانوشته که میگوید: «زمانه عوض شده.»
ما اما ایستادهایم؛ مثل مسافری که در ایستگاه خواب مانده و بلیت را گم کرده است. آیا کسی نیست که بیدارمان کند؟ یا دستکم این تناقضها را بیکلیشه توضیح دهد؟ یا حداقل مرزهای رفتاری و فرهنگیِ امروز را برایمان ترسیم کند... مبادا در سرزمینی که با مختصات ناشناخته پیش میرود، «غیرخودی»، خودِ ما باشیم؟!
شاید هم پاسخ در خود صحنه نهفته است. وقتی ارزشها و هنجارها چنین میرمبند، دیگر کسی زنگِ بیدارباش را نمیزند؛ چون همه، کموبیش، جزئی از همین خوابِ بیدار شدهایم.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ هر اداره و سازمانی، کشوری مستقل
نظام پرداخت در کشور ما چنان ناعادلانه و تکهتکه است که انگار از اساس ساخته شده تا میان مردم دیوار و مرز بکشد تا گروهی را فربهتر کند.
اگر دقت کنیم، هر دستگاه برای خودش کشوری جداگانه به حساب میآید؛
با قانون خاص، بودجهٔ خاص و امتیازاتی مخصوص به خود؛
گویی ارثیهٔ پدریست که نسلبهنسل در همان اداره دستبهدست میچرخد.
همین تفاوتهاست که وقتی در یک جمع معمولی، چند نفر از ادارات مختلف دور هم مینشینند، خودش و پیامدهای شومش را بیشتر جلوهگر میشود؛ مثلاً مهمانیای را فرض کنید که یکی از شرکت نفت است، دیگری از بانک، یکی نظامی، آن یکی از قوه قضاییه و یکی هم معلم...
در آغاز، شاید گفتگو شیرین باشد؛ اما پس از چند دقیقه که بحث حقوق و مزایا پیش میآید؛ تفاوت در عددها، لبخندها را میبلعد و اینجاست که نگاهها سنگین میشود؛ چون تبعیض، مثل بادی سرد، میان جمع میپیچد...
از همینجاست که درد تبعیض، آرامآرام به حسادت و خشم از دیگری تبدیل میشود؛
نه از سر بدخواهی، بلکه از سر نادیده گرفته شدن.
هر مادونی با خود میگوید که پست بالاتر یعنی امکانات بیشتر، نه لزوماً مسئولیت سنگینتر.
او با خود میگوید که چرا برخی دستگاهها هتل، ویلا و پلاژ ساحلی دارند، وامهای کمسود و خانههای سازمانی دارند؟!
چرا کارمندی هست که سالی چند بار وام میگیرد و از زمین تا سقف خانه و اثاثیه منزلش با همین تسهیلات اداره ساخته شده؟!
و باز با خود میگوید که چرا در همین کشور، معلمی هم هست که بعد از سی سال خدمت، هنوز نتوانسته با خانوادهاش چند شبی را در هتلی درجهسه در مشهد اقامت کند؟!
پر واضح است که این تفاوت فقط در حقوق خود را نشان نمیدهد، بلکه کرامت و منزلت اجتماعی فرد را نیز دستخوش تغییرات میکند و در ادامه در دل بسیاری از کارمندان، شک و پرسشی تلخ شکل میگیرد:
«مگر من در این کشور، بهجای خدمت خیانت میکنم که چنین تبعیضی در حقم روا میشود؟»
[خدا نکند که کارگر کارخانه یا کارگاهی در این جمع باشد]
باری،
وقتی اینچنین تبعیض نهادینه میشود، اعتماد فرو میریزد و افراد بهجای همدلی، از هم دلزده میشوند؛
و در نهایت جامعهای که در آن مردم به هم حسادت کنند، دیگر دشمن نمیخواهد، خودش از درون فرسوده میشود.
سعدی قرنها پیش به زیبایی گفت:
خطاب حاکم عادل مثال باران است
چه در حدیقهٔ سلطان، چه بر کنیسهٔ عام
اگر رعایت خلق است، منصف همه باش
نه مالِ زید حلال است و خونِ عمرو حرام
آری، حکومت عادل باید چون باران باشد؛
بارانی که بر همه میبارد، بیتبعیض و بیگزینش.
اگر بارانِ امکانات، فقط بر زمین عدهای خاص ببارد، دیگر نامش عدالت نیست.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ به من و شما چه؟!
- جوحیای را گفتند: آن طرف خیابان را نگاه کن!
- گفت: چرا؟
- گفتند: خوانچه میبَرَند.
- گفت: به مَن چه؟!
- گفتند: آخه، به خانۀ تو میبَرَند...
- گفت: خب! به شما چه؟
این حکایت کوتاه را شمس تبریزی از قول یک جوحی نقل کرده است (مقالات شمس، تصحیح موحد: ص۱۲۱) که اگر به آن دقت کنیم، میبینیم که «نقدِ حالِ ماست، آن»!
در طول روز، چیزهایی میبینیم و میشنویم که اگر خوب به آنها بنگریم، میبینیم همان خوانچههایی هستند که هیچ ارتباطی به ما ندارند؛ مثلاً:
🔺به من و شما چه که فلان شخص مشهور برای چندمین بار طلاق گرفت؟
🔺به من و شما چه که فلانی چقدر درآمد دارد؟
🔺به من و شما چه که چرا فلانی ازدواج میکند یا نمیکند؟ بچهدار میشود یا نمیشود؟!
و هزاران اخبار دیگری که هیچ ارتباطی به ما ندارند و نه میتوانند و نمیخواهند که کوچکترین تغییر مثبتی در زندگی من و شما ایجاد کنند...
با خوانش این اخبار و سرگرم شدن به حواشی اینچنینی، میبینیم که ذهن را تبدیل به زبالهدانی از اطلاعات کردهایم که هیچ دورهگردی حاضر نیست، حتی بهرایگان آن را از ما بگیرد...
اما اگر از احوال و اخبار درون ما بپرسند یا خواستههایمان و اهدافمان، از پاسخ در میمانیم؛ اینجاست که بهتعبیر مولوی، در حماقتِ محض به سر میبریم:
قیمت هر کالِه را دانی که چیست؟!
قیمت خود را ندانی، احمقیست...
🟢 واژهنامه:
🔸جوحی: شخصیتی مانند بُهلول و ملانصرالدین که حقایق را طنزگونه بیان میکند.
🔸خوانچه: طَبَق، ظرفی که در آن میوه یا شیرینی میگذارند.
🔸کالِه: جنس و کالا.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ ضیافت مَگسان، به میزبانیِ بیکفایتان
این روزها همتمان مصروفِ راندنِ مگسانی شده که از درون و بیرون، وزوزکنان میآیند و بر زخمهای عمیق و سطحیمان، ضیافت میگیرند.*
و دلخوش به آنیم که چند «عملهٔ داخلی» را در این میان میتارانیم و برای این پیروزیِ موهوم، شادمان میشویم که آری! چشم فتنه را از حدقه بیرون آوردیم. غافل از آنکه اگر مرهمی درخور بر این زخم ننهیم، از درون میگندد و هرچه هم عمیقتر شود، شیرینیاش برای مگسان، صدچندان میگردد.
باید پردهها را کنار زد! این مگسان، چه بیگانه و چه آشنا، میهمانِ ناخواندهٔ سفرهای هستند که «بعضی» میزبانانِ بیکفایت برایشان پهن کردهاند. همانها که ردای طبابت بر تن، اما خنجرِ جهل در دست، بر پیکرِ اعتماد همگان چنبره زدهاند و هر خراش را به زخمی عمیقتر بدل ساختهاند.
یک بار برای همیشه، به جای این مگسکُشیِ بیحاصل، شمشیرِ عدل را بر گردنِ آن «مسئولی» بگذاریم که با بیتدبیریاش، این زخم را آفرید و با سوء مدیریتش، آن را به عفونتی جانکاه بدل کرد. محکمه را نه فقط برای مگس، که برای آنانی برپا کنیم که این بنا را چنین با نادانستگی و دستانِ لرزانِ خود بالا بردند تا هر نسیمی، شکافی در آن اندازد و مأمنی برای حشرات موذی فراهم آورد.
باری؛
تا دستِ زخمزننده در کار است، این حکایتِ مگس و زخم باقیست.
*نک: بیانات ۱۳۹۶/۱۰/۱۹
🆔 @Moftaker
🐓 وطنداری آموز از ماکیان!
برخی کارگزاران ما، درست در جایی که قرار بود برای حفاظت از مردم سپر شوند، خود به سوهان روح و جسمشان بدل گشتهاند. بگذارید از قامت بلند عدالتخواهی، علی (ع) و همچنین از نام انسانهای تاریخساز عبور کنیم. بیایید از این همه هیاهوی انسانی فاصله بگیریم و به غریزه بنگریم؛ به جهان ساده و صادق ماکیان.
کشور را اگر به لانۀ مرغی تشبیه کنیم، مردمانش تخممرغها و جوجههای بیدفاعاند و مسئولان، مرغی که بر کرسی ریاست و اجرا تکیه زده است. منطق طبیعت حکم میکند که وقتی دستی بیگانه به حریم این لانه دراز میشود، آن مرغ، با غریزهای مقدس، مهاجم را نوکباران کند و تا پای جان برای حفظ امانتش بجنگد.
اما چه بر سر ما آمده است؟ امروز، آن دستهای بیگانه از هر سو فشار میآورند، تحریم میکنند و تهدید؛ اما شگفتا که برخی مسئولان ما، خود به اهرم فشار بدل شدهاند و در داخل لانه، پا روی جوجهها و تخممرغها میگذارند. گویی فراموش کردهاند که فلسفه وجودیشان، حفاظت از همین جوجههای بینواست.
و اینچنین است که اگر به دیدۀ تحقیق بنگریم، گروهی از مسئولان، خواسته یا خواسته و دانسته یا نادانسته، تبدیل به لیدرهای حقیقی اعتراضات و اغتشاشات شدهاند، زیرا هر تصمیم نابخردانه، هر گرانی و هر فشاری که بر گُردۀ مردم وارد میشود، خود جرقهای است برای شعلهور شدن خشمی فروخورده.
شاید زمان آن رسیده که برخی درس غیرت و میهندوستی را از موجودی بهظاهر کوچکتر اما مسئولیتپذیرتر بیاموزند:
هنوزم ز خُردی به خاطر دَرَست
که در لانۀ ماکیان برده دست
به منقارم آن سان بهسختی گزید
که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید
پدر خنده بر گریهام زد که هان!
وطنداری آموز از ماکیان
#دهخدا
#ارز_ترجیحی
#گرانی
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker