eitaa logo
مفتکر
100 دنبال‌کننده
67 عکس
16 ویدیو
1 فایل
مُفْتَکِرِ تواَم چنان، کز هم خلق غافلم... @AmirAbolfathi
مشاهده در ایتا
دانلود
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به بهانه بمباران زیرساخت‌های کشور توسط آمریکای تروریست، دیدن و شنیدن این سخنرانیِ محمدرضا پهلوی ضرورت دارد‌. «کارخانه دومرتبه ساخته می‌شود؛ منزل دومرتبه ساخته می‌شود اما استقلال دومرتبه به دست نمی‌آید.» 🆔 @Moftaker
تاریخ تکرار می‌شود؛ کسانی که برخلاف نظر فرمانده کل‌قوا، بذر ترس می‌پاشند تا قدم‌های مردم را برای ایستادگی سست کنند، همان سامری‌های امروزند. به فرموده امام علی (ع)، سامریِ این امت به‌جای «لا مِساس»، شعار «لا قِتَال» (جنگ نه) (الإحتجاج، ج۱، ص۱۷۱) سر می‌دهد تا جبهه حق را از درون خلع سلاح کند. 🆔 @Moftaker
🔳 گوسالهٔ طلایی سازش ◽️تاریخ، آوردگاهی است که در آن شمشیرها تنها نیمی از سرنوشت نبرد را رقم می‌زنند؛ نیمه پنهان و سرنوشت‌سازتر، نبرد اراده‌هاست. در میانه هر تقابل حق و باطل، همواره جریانی به نام «مُرجِفون» (شایعه‌پراکنان و دلهره‌افکنان) وجود داشته‌اند که پیش، حین و پس از جنگ، با واژه‌های فریبنده و ظاهری خیرخواهانه، بذر ترس و تردید را در دل جامعه می‌کارند؛ اینکه «چرا بجنگیم؟ چرا می‌جنگیم؟ چرا جنگیدیم؟» این جریان، بی‌اعتنا به حکمت، تدبیر و نگاه کلانِ «فرمانده اصلی»، با نقاب صُلح‌طلبی و مصلحت‌اندیشی به میدان می‌آید تا با سست کردن اراده مردم، جبهه حق را از درون خلع سلاح کند و پیروزی‌های قطعی را به شکست بکشاند. ◾️امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، این جریان خطرناک را به «سامری» تشبیه کرده‌اند. بر اساس روایتی، امام علیه السلام پس از ورود به بصره برای مردم سخنرانی کردند و فرمودند: «همانا هر قومی سامریِ خود را دارد و این شخص، سامریِ این امت است، با این تفاوت که سامری قوم موسی می‌گفت «لَا مِسَاسَ»، اما شعار سامریِ این امت «لَا قِتَالَ» (نه به جنگ) است»! (الإحتجاج طبرسی، ج۱، ص۱۷۱) این تعبیر شگرف نشان می‌دهد که گوساله طلاییِ فتنه‌گران در امت اسلام، ترویج عافیت‌طلبی و فلج کردن غیرت جامعه با شعار فریبنده پرهیز از جنگ است. ◽️تورق تاریخ، چهره‌های گوناگونی از این سامری‌ها را نمایان می‌کند که بزدلی و انحراف خود را در زرورق دلسوزی می‌پیچیدند. در نبرد سرنوشت‌ساز صفین، زمانی که جبهه حق در یک قدمی خیمه معاویه بود، اشعث بن قیس با سخنانی زهرآگین فریاد برآورد: «پس چه کسی برای زنان و کودکان باقی می‌ماند؟» (شرح نهج البلاغة، ج ۲، ص۲۱۴) او با ادعای دروغین دلسوزی برای جان مردم و امنیت مرزها، اراده لشکر را در هم شکست. پیش از او نیز در جنگ احزاب، یکی از منافقان با پمپاژ ناامیدی، وعده‌های پیروزی پیامبر (ص) را به تمسخر گرفت و می‌گفت: «محمد وعده فتح گنج‌های کسری را می‌دهد، در حالی که ما از ترس جانمان نمی‌توانیم حتی برای قضای حاجت برویم!». (الکافی، ج۱۵، ص۴۹۷) ◾️این جریان اِرجاف، گاه با ژست بی‌طرفی و گاه با بزرگ‌نمایی قدرت دشمن، قلب‌ها را تسخیر می‌کند. در آستانه نبرد جمل، ابوموسی اشعری بر منبر رفت تا با توجیهات شرعی مردم را از یاری فرمانده حق بازدارد و ندا داد: «شمشیرهایتان را غلاف کنید و در خانه‌ها بنشینید.» (الجمل، ص۱۳۴) سال‌ها بعد نیز در کوفه، شخصی دیگران برای پراکندن مردم از گرد مسلم بن عقیل، از حربه ترساندن از قدرت نظامی و تحریم اقتصادی بهره برد و فریاد زد: «ای مردم! به نزد خانواده‌های خود بازگردید و در [وقوع] شر شتاب نکنید و جان‌های خود را در معرض کشته شدن قرار ندهید؛ لشکریان یزید در راهند!» (تاریخ طبری، ج۵، ص۳۷۰). آن‌ها با همین کلمات، جامعه را فلج کرده و ولیّ خدا را در میان هیاهوی دشمن تنها گذاشتند. ◽️امروز نیز در میانه یک نبرد همه‌جانبه و سرنوشت‌ساز با صهیونیست‌های وهابی - مسیحی - یهودی، سامری‌های زمان با همان شعار «لَا قِتَال» به میدان آمده‌اند تا اراده‌ها را سست کنند. این جریانِ مُرجِف، همان گروهی است که پیش‌تر با اعطای ده‌ها و صدها امتیاز، دشمن را آزمود و نتیجۀ آن دیپلماسیِ انفعالی، گستاخ شدن دشمن و تحمیل همین جنگ فعلی بود (گزارش مجله فارن افرز). ◾️باید در نظر داشت که در میانه میدان نبرد، فریاد «جنگ نه» و ترساندن مردم بدون در نظر گرفتن اشراف و تدبیر «فرمانده کل قوا»، دعوت به صلح نیست، بلکه خلع سلاح کردن جامعه و پهن کردن فرش قرمز برای پیشروی دشمن است. پادزهرِ این زهرِ فریبنده، گوش نسپردن و نترسیدن از هیاهویِ توخالی سامریان و ایستادگی تا عقب‌راندنِ کاملِ باطل است. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
گاهی از اخبار جنگ مطلعیم؛ اما موظف به سکوتیم، اینجا بر زبان آوردنِ «نمی‌دانم» شبهه دروغ دارد. در چنین مواقعی، هوشمندانه‌ترین پاسخ، بهره‌گیری از این تیکه‌کلام رندانهٔ برخی رزمندگان دفاع مقدس است: «گفتند نگید!» 📚 برگرفته از کتاب «وقتی مهتاب گم شد»، فصل هشتم. 🆔 @Moftaker
🔖 پایان باج‌دهی و آغاز اقتدار 🔸آمریکا سال‌ها با تکیه بر توهم برتری و هژمونی خود، شریان‌های اقتصادی ما را می‌فشرد و بازی ناجوانمردانه‌ای را پیش می‌برد. استراتژی آن‌ها این بود که با قُلدری تمام، مثلاً سه حق مسلم و داشتۀ حیاتی ما را غصب می‌کرد؛ تا بعدها و در نهایتِ وقاحت در میز مذاکره، یکی از آن‌ها را با منت و تحقیر به ما بازگردانند و نام این راهزنی و توهین آشکار را «امتیاز دادن» می‌گذاشت؛ اما در این نزدیک به چهل روز، آن دوران ننگین و تلخ سر آمده است؛ دورانی که پس گرفتنِ حقوق بدیهی خودمان، تبدیل به موضوع مذاکره شده بود. 🔹امروز در جغرافیای سیاسی جهان، ورق کاملاً برگشته است. ما دیگر آن کشورِ در مجبور و در موضع انفعال نیستیم، بلکه در موازنۀ قدرت، در جایگاهی کاملاً برابر و چشم‌دربرابر چشم و حتی چشم در مقابل سر ایستاده‌ایم؛ موضعی که در سده‌های اخیر بی‌سابقه است. ضربات کاری و تاریخی ما، هیمنه پوشالی آن‌ها را در هم شکسته و سایۀ شوم پایگاه‌های تهدیدآمیزشان، یکی پس از دیگری برچیده شده است. ما اکنون اهرم‌های قدرتی در دست داریم که تا پیش از این خاموش و حتی مغفول بودند و دشمن حتی تابِ تصورِ فعال شدن این ظرفیت‌های ژئوپلیتیک و کوبنده را هم نداشت. 🔸بنابراین، اگر قرار بر مذاکرۀ احتمالی هم باشد، فرق قواعد بازی با گذشته، زمین تا آسمان است. ما دیگر بر سر بدیهیات معامله نخواهیم کرد؛ لغو کامل محدودیت‌ها و بازگشت بی‌قیدوشرطِ تمام آن حقوق سلب‌شده، پیش‌فرضِ قطعی ورود به هر میز مذاکره‌ای است، نه موضوعِ مذاکره. این بار، میز دیپلماسی باید برای مطالبات جدید ما، از نو چیده شود. ما بر سر حقوق مسلم، تاریخی و مسکوت‌مانده‌ای بحث خواهیم کرد که سال‌ها با نجابت و شاید غفلت از کنارشان می‌گذشتیم. این بار گفتگو، دیگر از موضع ضعف نیست، بلکه تقابل دو قدرت برابر است که در آن، سهم ما از آینده جهان، تثبیتِ بلامنازعِ جایگاه قدرتمندمان خواهد بود؛ إن شاء الله. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
مفتکر
🛡سپر الهی در برابر کینه‌های تاریخی درس‌هایی از سوره فتح (۲) 🔸همان‌گونه که در درس نخست دیدیم، سورۀ م
عبور از نبردهای فرسایشی و رسیدن به قلۀ نصرت عزیز درس‌هایی از سوره فتح (۳) 🔹در مرور هندسه الهیِ سوره فتح، در دو درس پیشین دیدیم که چگونه پروردگار با «فتح مبین» (درس اول) راهبردِ گشایش در دلِ بن‌بست‌های ظاهری را آموخت و سپس با «مغفرت» (درس دوم) سپری مستحکم در برابر کینه‌توزی‌های تاریخی دشمن بنا نهاد. اکنون در آیه سوم، خداوند حلقه این مدارِ استراتژیک را با یک وعده شگرف کامل می‌کند: «وَ يَنْصُرَكَ اَللّٰهُ نَصْراً عَزِيزاً» (و خداوند تو را به یاری و پیروزیِ شکست‌ناپذیری مدد رساند). 🔸اما چرا «نصرتِ عزیز»؟ واژۀ «عزیز» در ادبیات قرآنی صرفاً به معنای گرامی و دوست‌داشتنی نیست، بلکه ریشه در «عزّت» و نفوذناپذیری دارد. مفسرانی چون شیخ طوسی و طَبرِسی در بررسی این واژه می‌نویسند: نصر عزیز، آن پیروزیِ قاطعی است که دست هر «جبّارِ عنید» (مستکبرِ سرکش و لجوج) را از تعدی کوتاه می‌کند و هیچ قدرتی توانِ بازدارندگی در برابر آن را ندارد. (التبیان: ج۹، ص۳۱۵؛ مجمع البیان لعلوم القرآن، ج۹، ص۱۶۹) 🔹نکته بسیار ظریف و کاربردی را در المیزان و الفرقان شاهد هستیم؛ تا پیش از این مرحله، نبردهای مسلمانان با جبهه کفر، نبردها رفت و برگشتی و فرسایشی (سِجال) بود. گاه لشکریان خدا در بَدر پیروز می‌شدند و گاه در اُحد ضربه می‌خوردند؛ اما خداوند می‌فرماید خروجیِ آن مقاومت‌ها و آن صلحِ مدبرانه حدیبیه، شما را به نقطه‌ای از بازدارندگی می‌رساند که جنس پیروزی‌هایتان عوض می‌شود. «نصر عزیز» پیروزیِ کمیاب، بی‌نظیر و مطلقی است که معادلات قدرت را برای همیشه به نفع جبهه حق تغییر می‌دهد. (نک: المیزان، ج۱۸، ص۲۵۷؛ الفرقان ج۲۷، ص۱۴۹) 🔸امروز که کشور در میانه یک نبرد تمام‌عیار و چندوجهی با ابرقدرت‌های ظاهری و هیمنه‌های پوشالیِ جهان قرار دارد، آیۀ سوم سوره فتح یک مرامنامۀ بی‌نظیر نظامی و اعتقادی است. در نبرد با ابرقدرت‌ها، دورانِ گذاری وجود دارد که همراه با فشار، فضاسازیِ رسانه‌ای و درگیری‌های رفت‌وبرگشتی است. باید مراقب بود که ذهنِ جامعه در این دوران دچار خستگی و فرسایش نشود. 🔹قرآن نوید می‌دهد که اگر جامعه مؤمنان بر مدار ولایت پایداری و ایستادگی کنند و به اصطلاح عامیانه در میانۀ راه نبُرَند؛ سنت قطعیِ خداوند، رساندنِ ما به قلۀ «نصرت عزیز» است. در این ایستگاه، هیمنه ابرقدرت‌ها چنان درهم می‌شکند که نه توانِ هجوم خواهند داشت و نه یارای دفاع! پیروزیِ مقتدرانه‌ای که به تعبیر زمخشری سراسر «عزت و نفوذناپذیری» است (الکشاف: ج۵، ص۳۳)، و هیچ مستکبری در جهان، توان مخدوش کردن آن را نخواهد داشت. این، فرجامِ حتمیِ ایستادگی در جبهه حق است؛ إن شاء الله. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
🥊 دستکشِ پاره و تلهٔ آتش‌بس [این یادداشت را با بدبینی و هزار احتمال و شاید بخوانید] 🔸 در سال ۱۹۶۳، ضربه هوک چپ ویرانگر هنری کوپر، کاسیوس کلی (یا محمدعلی) جوان را در پایان راند چهارم چنان نقش بر زمین کرد که اگر مبارزه بدون وقفه ادامه می‌یافت، شکستی حتمی در انتظارش بود. کِلی در آن لحظه آن‌قدر گیج و ناتوان بود که حتی توان ایستادن نداشت، چه رسد به طراحی یک نقشه؛ اما ناجی او، فریبکاری مربی‌اش «آنجلو داندی» بود. داندی که می‌دانست شاگردش در گوشه رینگ تنها به زمان برای ریکاوری نیاز دارد، به دور از چشم داور، شکاف کوچک دستکش کلی را با انگشت پاره‌تر کرد و با هیاهو خواستار تعویض آن شد. این وقفه ساختگیِ چند دقیقه‌ای، همان معجزه‌ای بود که کلیِ در آستانه فروپاشی به آن نیاز داشت تا نفس تازه کند و در راند پنجم حریفش را ناک‌اوت کند. (یا اگر به کشتی علاقه دارید، داستان بطری آب در جهانی بلگراد را به یاد بیاورید) 🔹 امیداوریم که آتش‌بس مدنظر، منجر به پایان جنگ شود وگرنه هرگونه غفلت، یادآور فریبکاری داندی است. وقتی آمریکا و اذنابش در میدان جنگ زیر ضربات سنگین در آستانه فروپاشی قرار گرفته‌اند؛ اینک «مربیانِ فریبکار» و متحدان او وارد عمل شدند. آن‌ها با طرح بهانه‌های دیپلماتیک و ایجاد وقفه، در واقع یک «دستکش پارهِ سیاسی» را علم کرده‌اند تا زمان بخرند، خطوط پشتیبانی را بازسازی کنند و از گیجی مطلق نجات یابند. 🔸 فاجعه زمانی عمیق می‌شود که ما برای چندمین بار فریب این توقف مهندسی‌شده را بخوریم؛ پذیرش آتش‌بس در لحظه ضعف مطلقِ دشمن، نه نشانه‌ای از نجابت، بلکه ممکن است یک انتحار استراتژیک باشد اشتباهی محاسباتی که به حریفِ در گوشۀ رینگ افتاده یا روی پل رفته اجازه می‌دهد از مرگ حتمی بگریزد و با تجدید قوا، ضربه نهایی را به کشور وارد کنند؛ العیاذ بالله. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
❇️ قربانیان میز صلح و آتش‌بس 🔹وقتی سوت پایان فینال جام جهانی۲۰۱۰ به صدا درآمد و اسپانیا قهرمان شد، تصویر یک بازیکن بیش از همه جلب توجه می‌کرد: کارلُس پویول که پرچم زرد و سرخ ایالت کاتالونیا را به جای پرچم اسپانیا بر دوش انداخته بود و با آن دور افتخار می‌زد. 🔸 ریشه این رفتار در یک زخم باز تاریخی و یکی از بی‌رحمانه‌ترین الگوهای علم سیاست نهفته است که به آن «قربانی کردن پیاده‌نظام در تبانی قدرت‌های بزرگ» می‌گویند. پرچمی که پویول بر دوش داشت، در واقع نماد سوگواری مردمی است که قرن‌ها پیش با گوشت و خون خود آموختند ورود یک بازیگر ضعیف به جنگ دو قدرت، قماری است که در آن، صلحِ بزرگان همواره به‌معنای نابودیِ ضعیفان است. 🔹 قضیه به اوایل قرن هجدهم بازمی‌گردد؛ جایی که بریتانیا و پادشاهی بوربون‌ها (فرانسه و اسپانیای مرکزی) دو دشمن قدرتمند و دیرینه بودند. در این میان، بریتانیا با وعده حمایت قطعی، کاتالان‌هایِ ضعیف‌تر را تحریک کرد تا به عنوان متحد به آن‌ها بپیوندند و علیه پادشاهی بوربون بجنگند. کاتالان‌ها با تمام قوا به میدان آمدند و ضربات سختی به دشمن زدند، اما در میانه راه، بریتانیای خسته از جنگ، پنهانی پای میز مذاکره نشست و با امضای پیمانی، امتیازاتی مثل جبل‌الطارق گرفت و با دشمن قدیمی صلح کرد. پادشاهی بوربون که حالا از شرِ نبرد با ارتش بریتانیا خلاص شده بود، تمام ماشین جنگی و کینه خود را به سوی کاتالونیایِ رهاشده چرخاند. بارسلونا پس از محاصره‌ای خونین، سقوط کرد و خودمختاری، زبان و نهادهای آن‌ها با بی‌رحمی تمام نابود شد. 🔸 در روابط بین‌الملل، سرنوشت کاتالان‌ها یادآور این قانون تلخ است: وقتی دو دشمن قدرتمند با یکدیگر صلح می‌کنند، بازیگر ضعیفی که به اتکای یکی از آن‌ها وارد میدان شده بود، شریکِ میز صلح نخواهد بود، بلکه گوشت قربانیِ این توافق است. 🔹هرگز نباید اجازه دهیم که این قانون بی‌رحم نسبت به حزب‌الله عزیز، مقاومت شجاع عراق و یمن قهرمان پیاده شود؛ چه‌بسا هدف دشمن، پیاده‌سازی «اصل تمرکز قوا» باشد و تمام ظرفیت خود را معطوف به این هم‌پیمانان ما کند. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
❇️ شعری دیگر از دکتر سروش برای شهیدان بیا برای شهیدان نماز بگذاریم دوباره در کف نامردمان دچار شدیم دچار صاعقۀ سخت روزگار شدیم بیا به راستۀ عاشقان گذر بکنیم برای خاطر این عشق صد خطر بکنیم ز منجنیق فلک، سنگ فتنه می بارد در این کویر بلا، تخم فتنه می کارد شنای سرخ بیاموز، شط خون جاریست به زیر سلسله رفتن، طریق عیاری است سیه بپوش برادر، برادران رفتند دلی نمانده دیگر، دلاوران رفتند سپر ز دست میفکن که تیر می‌آید عدو به قتل عزیزان دلیر می‌آید تو را جفای فرومایگان، سعادت بود که کیمیای سعادت، در این شهادت بود به من بگوی، چو در خون خویش غلتیدی بگوی عزیز برادر خدای را دیدی؟ بیا برای شهیدان، نماز بگذاریم نماز بر در آن بی‌نیاز بگذاریم مگر ز مأذنه بانگ اذان نمی‌شنوی؟ مگر ز حی علا بوی جان نمی‌شنوی؟ کنون که معرکۀ ننگ و نام و ناموس است نه جای غلغلۀ عندلیب و طاووس است چو خائنان وطن، جنگ را بزک نکنیم به مکر و سفسطه این دیو را ملک نکنیم دعا کنیم که دشمن به خاک بنشیند وطن‌فروش به خاک هلاک بنشیند فدای شمع وطن باد جان پروانه که دور باد از این خانه دست بیگانه دعا کنیم عدالت جهان شمول شود دعا کنیم دعاهایمان قبول شود اگرچه خاک وطن سرخ فام از خون است چه غم که صبح ظفر، سبزتر ز اکنون است اگرچه خار به پاییم و راه تاریک است بکوب طبل ظفر را که صبح نزدیک است بیا که کاخ ستم، سخت سست بنیاد است عدوی ماست که در کنج محنت آباد است هنوز شمس و قمر، همرهان یکدگرند هنوز صبر و ظفر، دوستان یکدگرند تو شمس باش، قمر اندر آستانۀ توست به صبر کوش، ظفر اندر آشیانۀ توست 🆔 @Moftaker
❇️ کالبدشکافی روان‌شناختیِ سکوت صحنه نبرد 🔸در جریان جنگ ویتنام و در طول اجرای عملیات هوایی «رعد غلتان»، دولت لیندون جانسون، رئیس‌جمهور آمریکا، به منظور اعمال فشار هم‌زمانِ دیپلماتیک و نظامی، استراتژی توقف‌های مقطعی بمباران را به اجرا گذاشت. یکی از شاخص‌ترین این موارد، توقف ۳۷ روزه حملات هوایی بود که با هدف آغاز مذاکرات صلح انجام شد. در این بازه زمانی، با توقف پرواز بمب‌افکن‌های آمریکایی، فشارهای مستقیم فیزیکی و روانی بر مراکز جمعیتی و زیرساختی ویتنام شمالی متوقف شد؛ اما به‌محض بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های دیپلماتیک و عدم‌پذیرش شروط واشنگتن، ارتش آمریکا حملات هوایی را به صورت ناگهانی، با افزودن مراکز جدید به بانک اهداف و افزایش تُناژ بمب‌ها از سر گرفت. اسناد پنتاگون نشان می‌دهد که استراتژیست‌های آمریکایی قصد داشتند با استفاده از این الگوی توقف و تشدیدِ ناگهانی حملات، شوکی روانی ناشی از تغییر سریع وضعیت از آرامشِ ایجاد شده به جنگ تمام‌عیار ایجاد کنند تا اراده حاکمیت و مردم ویتنام برای ادامه نبرد فرسوده شود. 🔹 قطعاً ما ویتنام نیستیم؛ اما آمریکا همان و بلکه بدتر است. دفاع و مقاومت چهل روزۀ ما آنها را وادار به عقب‌نشینی موقت کرده است. این توقف موقت نبرد و گشوده شدن پنجره‌های مذاکره، در نگاه نخست یک دستاورد بزرگ نظامی به نظر می‌رسد (که واقعاً هم هست؛ چون اگر آمریکا توانش را داشت، حتماً ادامه می‌داد)؛ اما از منظر استراتژیک، می‌تواند آغازگر فاز پیچیده‌تری از نبرد هم باشد. آمریکایی که در میدان با سد مستحکم اراده‌ها برخورد کرده بود؛ با این عقب‌نشینی، نه‌تنها ماشین جنگی خود را تجدید قوا می‌کند (ما هم می‌کنیم)، بلکه با تغییر زمین بازی، پدافند روانی و انسجام ذهنی ما را هدف قرار می‌دهد. 🔸اوج این پیچیدگی زمانی نمایان می‌شود که پیش از اعلام توقف آتش و سکوت صحنه، دشمن سطح تهدید و ارعاب را به بالاترین حد رسانده بود و حتی مردم را به حملات گسترده علیه زیرساخت‌های حیاتی (مانند شبکه برق و خاموشی‌های مطلق) تهدید کرده بود. در برابر این تهدید، آحاد جامعه با یک بسیج روانی، خود را برای تاب‌آوری در سخت‌ترین شرایط ممکن و زندگی در تاریکی آماده کرده‌ بودند. در چنین نقطه اوجی از آمادگیِ روانی، اعلام ناگهانی یک توقف کوتاه‌مدت دو هفته‌ای، تبریک و شادباش گویی، موجی از شعف و احساس پیروزی را پمپاژ می‌کند. این تغییر حالت ناگهانی، از نظر روان‌شناسی اجتماعی، دقیقاً مشابه تجربه پیاپی «سونای داغ و حوضچه یخ» است؛ شوکی که سیستم ادراکی جامعه را دگرگون کرده و ذهن‌هایی را که تا انتها و برای همه‌چیز آماده شده بودند، ناگهان به حالت رهاشدگیِ مطلق پرتاب می‌کند. 🔹درست است که در همین چهل روز توانسته‌ایم خود را به‌عنوان قدرتی بزرگ مطرح کنیم و ابهت ابرقدرتان را به سراشیبی سقوط ببریم؛ با این‌حال باید بدانیم که نبرد ادامه دارد و فعلا در مرحلۀ «سکوت صحنه نبرد نظامی» هستیم؛ لذا تا پایان جنگ نباید پیروزی را قطعی بدانیم، ورنه با افت ناگهانی آدرنالین اجتماعی دچار می‌شویم که در واقع یک تله شناختیِ مهلک است. تا امروز به این درک رسیده‌ایم که جنگ، با تمام تلخی‌هایش، نوعی ایمنی روانی و زرهِ تاب‌آوری ایجاد کرده است که سلاح اصلی کشور در این نبرد به‌‌حساب می‌آید؛ همان زرهی که مردم حتی برای مقابله با نابودیِ زیرساخت‌ها بر تن کرده‌اند. با القای توهم پایان جنگ در این دوران، این سپر ذهنی ناخودآگاه کنار گذاشته می‌شود و جامعه باور می‌کند که خطر کاملاً رفع شده است. در چنین شرایطی، اگر دشمن با تجدید قوا به میدان بازگردد، بازگشت مجدد ذهن‌هایِ خلع‌سلاح‌شده به شرایط جنگی، شوک روانی مضاعفی تولید می‌کند که تحمل آن بسیار سخت‌تر از شروع اولیه جنگ است و می‌تواند به فروپاشی زودهنگام اراده‌ها منجر شود. 🔸بنابراین، چنین سکوتی را باید فراتر از یک تنفس تاکتیکی و به‌عنوان یک «عملیات شناختی» تمام‌عیار تحلیل کرد. آنها به همراه بازوهای رسانه‌ای خود (با شایعه‌سازی و تفرقه‌افکنی بین مردم و مسئولان) از این ترفند برای فرسایش روانی، ایجاد تضاد در جامعه و شکستن آستانه تحمل مردم استفاده می‌کنند تا این مقاومتِ سرسختانه را به خستگیِ روانی تبدیل کنند. هر فردی در جامعه باید هنر «مدیریت ادراک خود و اطرافیان» را داشته باشد. همچنین باید دائم با خود یادآوری کنیم که پیش از پیروزی نهایی؛ هر توقفی؛ تنها مکثی موقت است. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
🔲 آنجا که پای علم می‌لنگد... آنگاه که آسمان شب با غریو آهن و درخشش فلرهای جنگنده‌ها شکافته می‌شود، «علم مادی» و به‌ویژه متونِ «روانشناسی کلاسیک» چند نتیجه و پایان برای این صحنه پیش‌بینی می‌کنند: فروپاشی روان؛ غلبهٔ غریزهٔ بقا؛ هجوم تروما؛ و فرورفتنِ انسان در لاکِ تاریکِ خودخواهی. اما در شگرف‌ترین پرده از نمایش روح آدمی، با منظره‌ای مواجه شده‌ایم که تمام معادلات این علومِ وارداتی و تقلیل‌گرا را در هم می‌کوبد؛ مردمی با مشاهده و لمس همه تهدیدات چهل روزه دشمن، به جای خزیدن در پناهگاه‌ها و لرزیدن از وحشت، رو به آسمانِ ملتهب، مشتان خود را گره می‌کنند و با استقامتی پولادین، هیمنهٔ مرگ را به هیچ می‌گیرند. اینجا همان نقطهٔ کوری است که رادار علمِ مادی، با تمام ادعاهایش، در برابر عظمتِ روح انسان فلج و بی‌دفاع می‌ماند. در این بزنگاهِ خطیر، معادلهٔ حیات دگرگون می‌شود؛ ترسِ فردی رنگ می‌بازد و جامعه به جای غرقیدن در گردابِ «خودخواهیِ» غریزی، در آغوشِ گرم و نجات‌بخشِ «همدلی» پناه می‌گیرد. آن دسته از مکاتب روانشناسیِ روز که بر پایهٔ فردگرایی و جهان‌بینیِ مادی بنا شده، از درکِ این کیمیای ناب عاجز است؛ کیمیایی که در آن، جان‌ها به یکدیگر گره می‌خورند و مرگ، از یک هیولای دهشتناک به حقیقتی حقیر و بازیچه‌ای دست‌آموز بدل می‌گردد. این مردم با لبخندهای حماسی‌شان در زیر سایهٔ جنگ، مرگ را به سخره می‌گیرند و ترجمان مجسمِ این ابیات مولوی می‌شوند: «مرگ اگر مرد است، گو نزد من آو تا در آغوشش بگیرم تنگِ تنگ من از او جانی برم بی‌رنگ و بو او ز من دلقی ستاند رنگ‌رنگ». دشمن نیز دقیقاً با تکیه‌بر همین ماشینِ محاسباتیِ مادی و فرمول‌ها پا به این کارزار گذاشت. او منتظر بود تا در اولین روزهای هجوم، فروپاشی درونی جامعه را به تماشا بنشیند و تسلیمِ انسان‌های واداده و وحشت‌زده را جشن بگیرد؛ اما آنچه در میدانِ عمل دید، تمام چرتکه‌هایش را وارونه و ویران کرد. در برابر چنین شکوهی، نه‌تنها ماشین جنگی دشمن دچار بهت و فلج محاسباتی شد، بلکه روانشناسیِ مدرن نیز با تمام مقیاس‌های سنجشِ روان‌رنجوری‌اش لکنت گرفت و به عجزِ خویش معترف گشت. آری، هر دانشی که انسان را تنها توده‌ای از واکنش‌های بیولوژیک می‌پندارد، هرگز نمی‌تواند بفهمد چگونه وقتی دردِ «من» در عظمتِ «ما» حل می‌گردد، زرهی از جنس معنا بافته می‌شود که هیچ آتشی توان و یارای سوزاندن آن را ندارد. اینجا کلاس درسی است که علمِ مادی چاره‌ای ندارد جز آنکه قلم و کاغذش را گوشه‌ای بگذارد و در برابر این ایستاده‌های در غبار، زانو زده و با حیرت تمام از نو بیاموزد. ✍🏼امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
ای حیدر شهسوار وقت مددست... ابوسعید ابوالخیر 🆔 @Moftaker