eitaa logo
مفتکر
100 دنبال‌کننده
67 عکس
16 ویدیو
1 فایل
مُفْتَکِرِ تواَم چنان، کز هم خلق غافلم... @AmirAbolfathi
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی از اخبار جنگ مطلعیم؛ اما موظف به سکوتیم، اینجا بر زبان آوردنِ «نمی‌دانم» شبهه دروغ دارد. در چنین مواقعی، هوشمندانه‌ترین پاسخ، بهره‌گیری از این تیکه‌کلام رندانهٔ برخی رزمندگان دفاع مقدس است: «گفتند نگید!» 📚 برگرفته از کتاب «وقتی مهتاب گم شد»، فصل هشتم. 🆔 @Moftaker
🔖 پایان باج‌دهی و آغاز اقتدار 🔸آمریکا سال‌ها با تکیه بر توهم برتری و هژمونی خود، شریان‌های اقتصادی ما را می‌فشرد و بازی ناجوانمردانه‌ای را پیش می‌برد. استراتژی آن‌ها این بود که با قُلدری تمام، مثلاً سه حق مسلم و داشتۀ حیاتی ما را غصب می‌کرد؛ تا بعدها و در نهایتِ وقاحت در میز مذاکره، یکی از آن‌ها را با منت و تحقیر به ما بازگردانند و نام این راهزنی و توهین آشکار را «امتیاز دادن» می‌گذاشت؛ اما در این نزدیک به چهل روز، آن دوران ننگین و تلخ سر آمده است؛ دورانی که پس گرفتنِ حقوق بدیهی خودمان، تبدیل به موضوع مذاکره شده بود. 🔹امروز در جغرافیای سیاسی جهان، ورق کاملاً برگشته است. ما دیگر آن کشورِ در مجبور و در موضع انفعال نیستیم، بلکه در موازنۀ قدرت، در جایگاهی کاملاً برابر و چشم‌دربرابر چشم و حتی چشم در مقابل سر ایستاده‌ایم؛ موضعی که در سده‌های اخیر بی‌سابقه است. ضربات کاری و تاریخی ما، هیمنه پوشالی آن‌ها را در هم شکسته و سایۀ شوم پایگاه‌های تهدیدآمیزشان، یکی پس از دیگری برچیده شده است. ما اکنون اهرم‌های قدرتی در دست داریم که تا پیش از این خاموش و حتی مغفول بودند و دشمن حتی تابِ تصورِ فعال شدن این ظرفیت‌های ژئوپلیتیک و کوبنده را هم نداشت. 🔸بنابراین، اگر قرار بر مذاکرۀ احتمالی هم باشد، فرق قواعد بازی با گذشته، زمین تا آسمان است. ما دیگر بر سر بدیهیات معامله نخواهیم کرد؛ لغو کامل محدودیت‌ها و بازگشت بی‌قیدوشرطِ تمام آن حقوق سلب‌شده، پیش‌فرضِ قطعی ورود به هر میز مذاکره‌ای است، نه موضوعِ مذاکره. این بار، میز دیپلماسی باید برای مطالبات جدید ما، از نو چیده شود. ما بر سر حقوق مسلم، تاریخی و مسکوت‌مانده‌ای بحث خواهیم کرد که سال‌ها با نجابت و شاید غفلت از کنارشان می‌گذشتیم. این بار گفتگو، دیگر از موضع ضعف نیست، بلکه تقابل دو قدرت برابر است که در آن، سهم ما از آینده جهان، تثبیتِ بلامنازعِ جایگاه قدرتمندمان خواهد بود؛ إن شاء الله. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
مفتکر
🛡سپر الهی در برابر کینه‌های تاریخی درس‌هایی از سوره فتح (۲) 🔸همان‌گونه که در درس نخست دیدیم، سورۀ م
عبور از نبردهای فرسایشی و رسیدن به قلۀ نصرت عزیز درس‌هایی از سوره فتح (۳) 🔹در مرور هندسه الهیِ سوره فتح، در دو درس پیشین دیدیم که چگونه پروردگار با «فتح مبین» (درس اول) راهبردِ گشایش در دلِ بن‌بست‌های ظاهری را آموخت و سپس با «مغفرت» (درس دوم) سپری مستحکم در برابر کینه‌توزی‌های تاریخی دشمن بنا نهاد. اکنون در آیه سوم، خداوند حلقه این مدارِ استراتژیک را با یک وعده شگرف کامل می‌کند: «وَ يَنْصُرَكَ اَللّٰهُ نَصْراً عَزِيزاً» (و خداوند تو را به یاری و پیروزیِ شکست‌ناپذیری مدد رساند). 🔸اما چرا «نصرتِ عزیز»؟ واژۀ «عزیز» در ادبیات قرآنی صرفاً به معنای گرامی و دوست‌داشتنی نیست، بلکه ریشه در «عزّت» و نفوذناپذیری دارد. مفسرانی چون شیخ طوسی و طَبرِسی در بررسی این واژه می‌نویسند: نصر عزیز، آن پیروزیِ قاطعی است که دست هر «جبّارِ عنید» (مستکبرِ سرکش و لجوج) را از تعدی کوتاه می‌کند و هیچ قدرتی توانِ بازدارندگی در برابر آن را ندارد. (التبیان: ج۹، ص۳۱۵؛ مجمع البیان لعلوم القرآن، ج۹، ص۱۶۹) 🔹نکته بسیار ظریف و کاربردی را در المیزان و الفرقان شاهد هستیم؛ تا پیش از این مرحله، نبردهای مسلمانان با جبهه کفر، نبردها رفت و برگشتی و فرسایشی (سِجال) بود. گاه لشکریان خدا در بَدر پیروز می‌شدند و گاه در اُحد ضربه می‌خوردند؛ اما خداوند می‌فرماید خروجیِ آن مقاومت‌ها و آن صلحِ مدبرانه حدیبیه، شما را به نقطه‌ای از بازدارندگی می‌رساند که جنس پیروزی‌هایتان عوض می‌شود. «نصر عزیز» پیروزیِ کمیاب، بی‌نظیر و مطلقی است که معادلات قدرت را برای همیشه به نفع جبهه حق تغییر می‌دهد. (نک: المیزان، ج۱۸، ص۲۵۷؛ الفرقان ج۲۷، ص۱۴۹) 🔸امروز که کشور در میانه یک نبرد تمام‌عیار و چندوجهی با ابرقدرت‌های ظاهری و هیمنه‌های پوشالیِ جهان قرار دارد، آیۀ سوم سوره فتح یک مرامنامۀ بی‌نظیر نظامی و اعتقادی است. در نبرد با ابرقدرت‌ها، دورانِ گذاری وجود دارد که همراه با فشار، فضاسازیِ رسانه‌ای و درگیری‌های رفت‌وبرگشتی است. باید مراقب بود که ذهنِ جامعه در این دوران دچار خستگی و فرسایش نشود. 🔹قرآن نوید می‌دهد که اگر جامعه مؤمنان بر مدار ولایت پایداری و ایستادگی کنند و به اصطلاح عامیانه در میانۀ راه نبُرَند؛ سنت قطعیِ خداوند، رساندنِ ما به قلۀ «نصرت عزیز» است. در این ایستگاه، هیمنه ابرقدرت‌ها چنان درهم می‌شکند که نه توانِ هجوم خواهند داشت و نه یارای دفاع! پیروزیِ مقتدرانه‌ای که به تعبیر زمخشری سراسر «عزت و نفوذناپذیری» است (الکشاف: ج۵، ص۳۳)، و هیچ مستکبری در جهان، توان مخدوش کردن آن را نخواهد داشت. این، فرجامِ حتمیِ ایستادگی در جبهه حق است؛ إن شاء الله. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
🥊 دستکشِ پاره و تلهٔ آتش‌بس [این یادداشت را با بدبینی و هزار احتمال و شاید بخوانید] 🔸 در سال ۱۹۶۳، ضربه هوک چپ ویرانگر هنری کوپر، کاسیوس کلی (یا محمدعلی) جوان را در پایان راند چهارم چنان نقش بر زمین کرد که اگر مبارزه بدون وقفه ادامه می‌یافت، شکستی حتمی در انتظارش بود. کِلی در آن لحظه آن‌قدر گیج و ناتوان بود که حتی توان ایستادن نداشت، چه رسد به طراحی یک نقشه؛ اما ناجی او، فریبکاری مربی‌اش «آنجلو داندی» بود. داندی که می‌دانست شاگردش در گوشه رینگ تنها به زمان برای ریکاوری نیاز دارد، به دور از چشم داور، شکاف کوچک دستکش کلی را با انگشت پاره‌تر کرد و با هیاهو خواستار تعویض آن شد. این وقفه ساختگیِ چند دقیقه‌ای، همان معجزه‌ای بود که کلیِ در آستانه فروپاشی به آن نیاز داشت تا نفس تازه کند و در راند پنجم حریفش را ناک‌اوت کند. (یا اگر به کشتی علاقه دارید، داستان بطری آب در جهانی بلگراد را به یاد بیاورید) 🔹 امیداوریم که آتش‌بس مدنظر، منجر به پایان جنگ شود وگرنه هرگونه غفلت، یادآور فریبکاری داندی است. وقتی آمریکا و اذنابش در میدان جنگ زیر ضربات سنگین در آستانه فروپاشی قرار گرفته‌اند؛ اینک «مربیانِ فریبکار» و متحدان او وارد عمل شدند. آن‌ها با طرح بهانه‌های دیپلماتیک و ایجاد وقفه، در واقع یک «دستکش پارهِ سیاسی» را علم کرده‌اند تا زمان بخرند، خطوط پشتیبانی را بازسازی کنند و از گیجی مطلق نجات یابند. 🔸 فاجعه زمانی عمیق می‌شود که ما برای چندمین بار فریب این توقف مهندسی‌شده را بخوریم؛ پذیرش آتش‌بس در لحظه ضعف مطلقِ دشمن، نه نشانه‌ای از نجابت، بلکه ممکن است یک انتحار استراتژیک باشد اشتباهی محاسباتی که به حریفِ در گوشۀ رینگ افتاده یا روی پل رفته اجازه می‌دهد از مرگ حتمی بگریزد و با تجدید قوا، ضربه نهایی را به کشور وارد کنند؛ العیاذ بالله. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
❇️ قربانیان میز صلح و آتش‌بس 🔹وقتی سوت پایان فینال جام جهانی۲۰۱۰ به صدا درآمد و اسپانیا قهرمان شد، تصویر یک بازیکن بیش از همه جلب توجه می‌کرد: کارلُس پویول که پرچم زرد و سرخ ایالت کاتالونیا را به جای پرچم اسپانیا بر دوش انداخته بود و با آن دور افتخار می‌زد. 🔸 ریشه این رفتار در یک زخم باز تاریخی و یکی از بی‌رحمانه‌ترین الگوهای علم سیاست نهفته است که به آن «قربانی کردن پیاده‌نظام در تبانی قدرت‌های بزرگ» می‌گویند. پرچمی که پویول بر دوش داشت، در واقع نماد سوگواری مردمی است که قرن‌ها پیش با گوشت و خون خود آموختند ورود یک بازیگر ضعیف به جنگ دو قدرت، قماری است که در آن، صلحِ بزرگان همواره به‌معنای نابودیِ ضعیفان است. 🔹 قضیه به اوایل قرن هجدهم بازمی‌گردد؛ جایی که بریتانیا و پادشاهی بوربون‌ها (فرانسه و اسپانیای مرکزی) دو دشمن قدرتمند و دیرینه بودند. در این میان، بریتانیا با وعده حمایت قطعی، کاتالان‌هایِ ضعیف‌تر را تحریک کرد تا به عنوان متحد به آن‌ها بپیوندند و علیه پادشاهی بوربون بجنگند. کاتالان‌ها با تمام قوا به میدان آمدند و ضربات سختی به دشمن زدند، اما در میانه راه، بریتانیای خسته از جنگ، پنهانی پای میز مذاکره نشست و با امضای پیمانی، امتیازاتی مثل جبل‌الطارق گرفت و با دشمن قدیمی صلح کرد. پادشاهی بوربون که حالا از شرِ نبرد با ارتش بریتانیا خلاص شده بود، تمام ماشین جنگی و کینه خود را به سوی کاتالونیایِ رهاشده چرخاند. بارسلونا پس از محاصره‌ای خونین، سقوط کرد و خودمختاری، زبان و نهادهای آن‌ها با بی‌رحمی تمام نابود شد. 🔸 در روابط بین‌الملل، سرنوشت کاتالان‌ها یادآور این قانون تلخ است: وقتی دو دشمن قدرتمند با یکدیگر صلح می‌کنند، بازیگر ضعیفی که به اتکای یکی از آن‌ها وارد میدان شده بود، شریکِ میز صلح نخواهد بود، بلکه گوشت قربانیِ این توافق است. 🔹هرگز نباید اجازه دهیم که این قانون بی‌رحم نسبت به حزب‌الله عزیز، مقاومت شجاع عراق و یمن قهرمان پیاده شود؛ چه‌بسا هدف دشمن، پیاده‌سازی «اصل تمرکز قوا» باشد و تمام ظرفیت خود را معطوف به این هم‌پیمانان ما کند. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
❇️ شعری دیگر از دکتر سروش برای شهیدان بیا برای شهیدان نماز بگذاریم دوباره در کف نامردمان دچار شدیم دچار صاعقۀ سخت روزگار شدیم بیا به راستۀ عاشقان گذر بکنیم برای خاطر این عشق صد خطر بکنیم ز منجنیق فلک، سنگ فتنه می بارد در این کویر بلا، تخم فتنه می کارد شنای سرخ بیاموز، شط خون جاریست به زیر سلسله رفتن، طریق عیاری است سیه بپوش برادر، برادران رفتند دلی نمانده دیگر، دلاوران رفتند سپر ز دست میفکن که تیر می‌آید عدو به قتل عزیزان دلیر می‌آید تو را جفای فرومایگان، سعادت بود که کیمیای سعادت، در این شهادت بود به من بگوی، چو در خون خویش غلتیدی بگوی عزیز برادر خدای را دیدی؟ بیا برای شهیدان، نماز بگذاریم نماز بر در آن بی‌نیاز بگذاریم مگر ز مأذنه بانگ اذان نمی‌شنوی؟ مگر ز حی علا بوی جان نمی‌شنوی؟ کنون که معرکۀ ننگ و نام و ناموس است نه جای غلغلۀ عندلیب و طاووس است چو خائنان وطن، جنگ را بزک نکنیم به مکر و سفسطه این دیو را ملک نکنیم دعا کنیم که دشمن به خاک بنشیند وطن‌فروش به خاک هلاک بنشیند فدای شمع وطن باد جان پروانه که دور باد از این خانه دست بیگانه دعا کنیم عدالت جهان شمول شود دعا کنیم دعاهایمان قبول شود اگرچه خاک وطن سرخ فام از خون است چه غم که صبح ظفر، سبزتر ز اکنون است اگرچه خار به پاییم و راه تاریک است بکوب طبل ظفر را که صبح نزدیک است بیا که کاخ ستم، سخت سست بنیاد است عدوی ماست که در کنج محنت آباد است هنوز شمس و قمر، همرهان یکدگرند هنوز صبر و ظفر، دوستان یکدگرند تو شمس باش، قمر اندر آستانۀ توست به صبر کوش، ظفر اندر آشیانۀ توست 🆔 @Moftaker
❇️ کالبدشکافی روان‌شناختیِ سکوت صحنه نبرد 🔸در جریان جنگ ویتنام و در طول اجرای عملیات هوایی «رعد غلتان»، دولت لیندون جانسون، رئیس‌جمهور آمریکا، به منظور اعمال فشار هم‌زمانِ دیپلماتیک و نظامی، استراتژی توقف‌های مقطعی بمباران را به اجرا گذاشت. یکی از شاخص‌ترین این موارد، توقف ۳۷ روزه حملات هوایی بود که با هدف آغاز مذاکرات صلح انجام شد. در این بازه زمانی، با توقف پرواز بمب‌افکن‌های آمریکایی، فشارهای مستقیم فیزیکی و روانی بر مراکز جمعیتی و زیرساختی ویتنام شمالی متوقف شد؛ اما به‌محض بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های دیپلماتیک و عدم‌پذیرش شروط واشنگتن، ارتش آمریکا حملات هوایی را به صورت ناگهانی، با افزودن مراکز جدید به بانک اهداف و افزایش تُناژ بمب‌ها از سر گرفت. اسناد پنتاگون نشان می‌دهد که استراتژیست‌های آمریکایی قصد داشتند با استفاده از این الگوی توقف و تشدیدِ ناگهانی حملات، شوکی روانی ناشی از تغییر سریع وضعیت از آرامشِ ایجاد شده به جنگ تمام‌عیار ایجاد کنند تا اراده حاکمیت و مردم ویتنام برای ادامه نبرد فرسوده شود. 🔹 قطعاً ما ویتنام نیستیم؛ اما آمریکا همان و بلکه بدتر است. دفاع و مقاومت چهل روزۀ ما آنها را وادار به عقب‌نشینی موقت کرده است. این توقف موقت نبرد و گشوده شدن پنجره‌های مذاکره، در نگاه نخست یک دستاورد بزرگ نظامی به نظر می‌رسد (که واقعاً هم هست؛ چون اگر آمریکا توانش را داشت، حتماً ادامه می‌داد)؛ اما از منظر استراتژیک، می‌تواند آغازگر فاز پیچیده‌تری از نبرد هم باشد. آمریکایی که در میدان با سد مستحکم اراده‌ها برخورد کرده بود؛ با این عقب‌نشینی، نه‌تنها ماشین جنگی خود را تجدید قوا می‌کند (ما هم می‌کنیم)، بلکه با تغییر زمین بازی، پدافند روانی و انسجام ذهنی ما را هدف قرار می‌دهد. 🔸اوج این پیچیدگی زمانی نمایان می‌شود که پیش از اعلام توقف آتش و سکوت صحنه، دشمن سطح تهدید و ارعاب را به بالاترین حد رسانده بود و حتی مردم را به حملات گسترده علیه زیرساخت‌های حیاتی (مانند شبکه برق و خاموشی‌های مطلق) تهدید کرده بود. در برابر این تهدید، آحاد جامعه با یک بسیج روانی، خود را برای تاب‌آوری در سخت‌ترین شرایط ممکن و زندگی در تاریکی آماده کرده‌ بودند. در چنین نقطه اوجی از آمادگیِ روانی، اعلام ناگهانی یک توقف کوتاه‌مدت دو هفته‌ای، تبریک و شادباش گویی، موجی از شعف و احساس پیروزی را پمپاژ می‌کند. این تغییر حالت ناگهانی، از نظر روان‌شناسی اجتماعی، دقیقاً مشابه تجربه پیاپی «سونای داغ و حوضچه یخ» است؛ شوکی که سیستم ادراکی جامعه را دگرگون کرده و ذهن‌هایی را که تا انتها و برای همه‌چیز آماده شده بودند، ناگهان به حالت رهاشدگیِ مطلق پرتاب می‌کند. 🔹درست است که در همین چهل روز توانسته‌ایم خود را به‌عنوان قدرتی بزرگ مطرح کنیم و ابهت ابرقدرتان را به سراشیبی سقوط ببریم؛ با این‌حال باید بدانیم که نبرد ادامه دارد و فعلا در مرحلۀ «سکوت صحنه نبرد نظامی» هستیم؛ لذا تا پایان جنگ نباید پیروزی را قطعی بدانیم، ورنه با افت ناگهانی آدرنالین اجتماعی دچار می‌شویم که در واقع یک تله شناختیِ مهلک است. تا امروز به این درک رسیده‌ایم که جنگ، با تمام تلخی‌هایش، نوعی ایمنی روانی و زرهِ تاب‌آوری ایجاد کرده است که سلاح اصلی کشور در این نبرد به‌‌حساب می‌آید؛ همان زرهی که مردم حتی برای مقابله با نابودیِ زیرساخت‌ها بر تن کرده‌اند. با القای توهم پایان جنگ در این دوران، این سپر ذهنی ناخودآگاه کنار گذاشته می‌شود و جامعه باور می‌کند که خطر کاملاً رفع شده است. در چنین شرایطی، اگر دشمن با تجدید قوا به میدان بازگردد، بازگشت مجدد ذهن‌هایِ خلع‌سلاح‌شده به شرایط جنگی، شوک روانی مضاعفی تولید می‌کند که تحمل آن بسیار سخت‌تر از شروع اولیه جنگ است و می‌تواند به فروپاشی زودهنگام اراده‌ها منجر شود. 🔸بنابراین، چنین سکوتی را باید فراتر از یک تنفس تاکتیکی و به‌عنوان یک «عملیات شناختی» تمام‌عیار تحلیل کرد. آنها به همراه بازوهای رسانه‌ای خود (با شایعه‌سازی و تفرقه‌افکنی بین مردم و مسئولان) از این ترفند برای فرسایش روانی، ایجاد تضاد در جامعه و شکستن آستانه تحمل مردم استفاده می‌کنند تا این مقاومتِ سرسختانه را به خستگیِ روانی تبدیل کنند. هر فردی در جامعه باید هنر «مدیریت ادراک خود و اطرافیان» را داشته باشد. همچنین باید دائم با خود یادآوری کنیم که پیش از پیروزی نهایی؛ هر توقفی؛ تنها مکثی موقت است. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
🔲 آنجا که پای علم می‌لنگد... آنگاه که آسمان شب با غریو آهن و درخشش فلرهای جنگنده‌ها شکافته می‌شود، «علم مادی» و به‌ویژه متونِ «روانشناسی کلاسیک» چند نتیجه و پایان برای این صحنه پیش‌بینی می‌کنند: فروپاشی روان؛ غلبهٔ غریزهٔ بقا؛ هجوم تروما؛ و فرورفتنِ انسان در لاکِ تاریکِ خودخواهی. اما در شگرف‌ترین پرده از نمایش روح آدمی، با منظره‌ای مواجه شده‌ایم که تمام معادلات این علومِ وارداتی و تقلیل‌گرا را در هم می‌کوبد؛ مردمی با مشاهده و لمس همه تهدیدات چهل روزه دشمن، به جای خزیدن در پناهگاه‌ها و لرزیدن از وحشت، رو به آسمانِ ملتهب، مشتان خود را گره می‌کنند و با استقامتی پولادین، هیمنهٔ مرگ را به هیچ می‌گیرند. اینجا همان نقطهٔ کوری است که رادار علمِ مادی، با تمام ادعاهایش، در برابر عظمتِ روح انسان فلج و بی‌دفاع می‌ماند. در این بزنگاهِ خطیر، معادلهٔ حیات دگرگون می‌شود؛ ترسِ فردی رنگ می‌بازد و جامعه به جای غرقیدن در گردابِ «خودخواهیِ» غریزی، در آغوشِ گرم و نجات‌بخشِ «همدلی» پناه می‌گیرد. آن دسته از مکاتب روانشناسیِ روز که بر پایهٔ فردگرایی و جهان‌بینیِ مادی بنا شده، از درکِ این کیمیای ناب عاجز است؛ کیمیایی که در آن، جان‌ها به یکدیگر گره می‌خورند و مرگ، از یک هیولای دهشتناک به حقیقتی حقیر و بازیچه‌ای دست‌آموز بدل می‌گردد. این مردم با لبخندهای حماسی‌شان در زیر سایهٔ جنگ، مرگ را به سخره می‌گیرند و ترجمان مجسمِ این ابیات مولوی می‌شوند: «مرگ اگر مرد است، گو نزد من آو تا در آغوشش بگیرم تنگِ تنگ من از او جانی برم بی‌رنگ و بو او ز من دلقی ستاند رنگ‌رنگ». دشمن نیز دقیقاً با تکیه‌بر همین ماشینِ محاسباتیِ مادی و فرمول‌ها پا به این کارزار گذاشت. او منتظر بود تا در اولین روزهای هجوم، فروپاشی درونی جامعه را به تماشا بنشیند و تسلیمِ انسان‌های واداده و وحشت‌زده را جشن بگیرد؛ اما آنچه در میدانِ عمل دید، تمام چرتکه‌هایش را وارونه و ویران کرد. در برابر چنین شکوهی، نه‌تنها ماشین جنگی دشمن دچار بهت و فلج محاسباتی شد، بلکه روانشناسیِ مدرن نیز با تمام مقیاس‌های سنجشِ روان‌رنجوری‌اش لکنت گرفت و به عجزِ خویش معترف گشت. آری، هر دانشی که انسان را تنها توده‌ای از واکنش‌های بیولوژیک می‌پندارد، هرگز نمی‌تواند بفهمد چگونه وقتی دردِ «من» در عظمتِ «ما» حل می‌گردد، زرهی از جنس معنا بافته می‌شود که هیچ آتشی توان و یارای سوزاندن آن را ندارد. اینجا کلاس درسی است که علمِ مادی چاره‌ای ندارد جز آنکه قلم و کاغذش را گوشه‌ای بگذارد و در برابر این ایستاده‌های در غبار، زانو زده و با حیرت تمام از نو بیاموزد. ✍🏼امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
ای حیدر شهسوار وقت مددست... ابوسعید ابوالخیر 🆔 @Moftaker
⚓️ لنگرگاه آرامش درس‌هایی از سوره فتح (۴) 🔹در مرور هندسه پیروزی در سوره فتح، دیدیم که خداوند ابتدا گره‌های میدانی را با «فتح مبین» گشود و سپس با «مغفرت»، سپری در برابر کینه‌توزی‌های تاریخی دشمن ساخت؛ اما تقابل حق و باطل همواره خطی و ساده نیست. گاهی شدت ضربات دشمن، از مرزهای میدان نبرد فراتر رفته و به شاکله و روانِ یک جامعه هجوم می‌آورد. در اوج التهابات حدیبیه و تصمیماتِ سنگین آن روز، خداوند از یک امداد ویژه پرده می‌دارد که رمز عبور از بحران‌ها است: «هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ اَلسَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً مَعَ إِيمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيما» 🔻سلاحِ نامرئیِ میدان 🔸در کوران حوادثی که ارکان جامعه هدف قرار می‌گیرد، اولین قربانی، «آرامش» است. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد: «سکینه» به معنای ثَبات، طمأنينه و سکونِ نفس در برابر آن چیزی است که فرد به آن ایمان آورده است (المیزان، ج۱۸، ص۲۵۸). سکینه، تخدیر یا بی‌تفاوتی نیست؛ بلکه لنگرگاهی است که کشتی وجود انسان و جامعه را در توفانِ حوادث، ثابت نگاه می‌دارد. 🔹در روایات متعددی از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام)، «سکینه» مستقیماً به خودِ «ایمان» تفسیر شده است (البرهان، ج۸، ص۴۰۳؛ نور الثقلین، ج۵، ص۵۸). به تعبیر طَبرِسی، این سکینه نعمتی است که به واسطه آن، مؤمنان به چنان «بصیرتی» دست می‌یابند که با هر شبهه و ضربه‌ای متزلزل نمی‌شوند؛ در حالی که قلب غیرمؤمنان با اولین تکانه خالی می‌شود (مجمع‌البیان، ج۹، ص۱۶۹). 🔻جهشِ ایمانی زیر ضربات 🔸قرآن در ادامه می‌فرماید این آرامشِ خاص نازل شد تا «لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً مَعَ إِيمٰانِهِمْ». این عبارت نشان می‌دهد که ایمان امری ایستا نیست، بلکه مراتبی دارد و قابل شدت و ضعف است (المیزان، ج۱۸، ص۲۵۸). حوادث تلخ و ضرباتِ سنگین، گردنه‌هایی هستند که خداوند برای ارتقای ظرفیت روحی جامعه طراحی کرده است. کسانی که در ماجرای حدیبیه، با وجود ابهامات ظاهری و فشارهای روانی، به تصمیم و مسیر پیامبر (ص) اعتماد کردند (الصافی، ج۵، ص۳۹)، در کوره این ابتلا آبدیده شدند و عیار استقامتشان بالا رفت. 🔻فرماندهیِ کلان در دستانِ خدا 🔹برای جامعه‌ای که در میانه میدان ضربه خورده است، خداوند یک حقیقت متافیزیکی را یادآور می‌شود: «وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ». تمام اسباب و عللِ پیدا و پنهانِ هستی، لشکر خداوند هستند. تدبیر جهان با اوست و هر زمان که اراده کند، این نیروها را به نفع جبهه حق به کار می‌گیرد (الصافی، ج۵، ص۳۹؛ الکشاف، ج۴، ص۳۳۳). این یعنی اگر بخشی از توانِ ظاهری ما آسیب دید، فرماندهیِ کلانِ عالم و لشکرهای مرئی و نامرئی آن، همچنان بی‌وقفه در حال امدادرسانی هستند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امروز نیز دشمن جنگی همه‌جانبه بر ما تحمیل کرده است که در آن علاوه بر روانِ جامعه، زیرساخت‌های فیزیکی را بمباران می‌کند و همچنین دست به ترور فرماندهان می‌زند. هدفِ دشمن، ایجادِ شوک، فلجِ ادراکی و در نهایت فروپاشیِ درونی جامعه است؛ درس بزرگ آیۀ چهارم سوره فتح برای این روزهای سخت این است که: 🔹وقتی رهبران و ستون‌های یک جامعه ترور می‌شوند، دشمن منتظرِ از هم گسیختگی شیرازه آن جامعه است. در اینجا «سکینه» همان چسبِ الهی و آرامشِ مقتدرانه‌ای است که ساختار جامعه را حفظ کرده و خلأهای عاطفی و میدانی را با اتکا به منبع لایزال پر می‌کند. 🔸شهادت، نقطه پایانِ مسیر نیست. بر اساس قاعده لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً، این ضرباتِ سنگین، کاتالیزورهایی هستند که نسلِ جدیدی از مجاهدان را با ایمانی راسخ‌تر، خشمِ مقدس‌تر و اراده‌ای پولادین‌تر بازتولید می‌کنند. جامعه مؤمن پس از این ضربات، به نسخه قدرتمندتری از خود تبدیل می‌شود. 🔹در نبردی که دشمن به زیرساخت‌های مادی حمله می‌کند و فرماندهان را ترور می‌کند، قرآن یادآوری می‌کند که «زیرساختِ اصلیِ عالم» و «جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ» از دسترس موشک‌های دشمن خارج است. فرماندهان در ظاهر به شهادت می‌رسند، اما «فرمانده کلِ هستی» آن علیم و حکیم، حیّ و حاضر است و این مسیر را تا رسیدن به پیروزی نهایی هدایت خواهد کرد. ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دروغ‌های شاخدار یک ویدیوی وایرال شده! (با ادعای پاره کردن NPT توسط بوتو جلوی چشم رئیس‌جمهور بوش پدر) ❇️ چند نکته در مورد این ویدئو 🔸برگه‌ای که پاره شد پیش‌نویس قطعنامه سازمان ملل به پیشنهاد لهستان و برای آتش‌بس بود، نه NPT! 🔹پاکستان هرگز NPT را امضا نکرده که بخواهد پاره‌اش کند. 🔸ذوالفقار بوتو در این زمان، فقط «وزیر خارجه» بود، نه نخست‌وزیر. 🔹بوش در اینجا، فقط «سفیر آمریکا در سازمان ملل» است (۱۸ سال قبل از ریاست‌جمهوری‌اش!). 🔸موضوع جلسه، جنگ هند و پاکستان و تجزیه این کشور؛ پاکستان شرقی (بنگلادش) بود. 🔹بوتو نگفت می‌روم بمب بسازم؛ گفت «وقتم را تلف نمی‌کنم، برمی‌گردم کشورم تا بجنگم». 🔸این ویدئو مربوط به ۲۷ سال قبل از اولین آزمایش اتمی پاکستان است! 🔹بوتو قطعاً پایه‌گذار برنامه هسته‌ای پاکستان است، اما این ویدئو مصداق بارزِ چسباندن یک «داستان ۱۰۰٪ تخیلی» به یک «تصویر واقعی» است! ✍️ امیر ابوالفتحی 🆔 @Moftaker
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ چرا رهبر شهید انقلاب، به یک فرزند شهید توجه خاص‌تری داشتند؟ ▫️داستانی که برای اولین بار می‌شنویم! 🆔 @Moftaker