❇️ کالبدشکافی روانشناختیِ سکوت صحنه نبرد
🔸در جریان جنگ ویتنام و در طول اجرای عملیات هوایی «رعد غلتان»، دولت لیندون جانسون، رئیسجمهور آمریکا، به منظور اعمال فشار همزمانِ دیپلماتیک و نظامی، استراتژی توقفهای مقطعی بمباران را به اجرا گذاشت. یکی از شاخصترین این موارد، توقف ۳۷ روزه حملات هوایی بود که با هدف آغاز مذاکرات صلح انجام شد. در این بازه زمانی، با توقف پرواز بمبافکنهای آمریکایی، فشارهای مستقیم فیزیکی و روانی بر مراکز جمعیتی و زیرساختی ویتنام شمالی متوقف شد؛ اما بهمحض بینتیجه ماندن تلاشهای دیپلماتیک و عدمپذیرش شروط واشنگتن، ارتش آمریکا حملات هوایی را به صورت ناگهانی، با افزودن مراکز جدید به بانک اهداف و افزایش تُناژ بمبها از سر گرفت. اسناد پنتاگون نشان میدهد که استراتژیستهای آمریکایی قصد داشتند با استفاده از این الگوی توقف و تشدیدِ ناگهانی حملات، شوکی روانی ناشی از تغییر سریع وضعیت از آرامشِ ایجاد شده به جنگ تمامعیار ایجاد کنند تا اراده حاکمیت و مردم ویتنام برای ادامه نبرد فرسوده شود.
🔹 قطعاً ما ویتنام نیستیم؛ اما آمریکا همان و بلکه بدتر است. دفاع و مقاومت چهل روزۀ ما آنها را وادار به عقبنشینی موقت کرده است. این توقف موقت نبرد و گشوده شدن پنجرههای مذاکره، در نگاه نخست یک دستاورد بزرگ نظامی به نظر میرسد (که واقعاً هم هست؛ چون اگر آمریکا توانش را داشت، حتماً ادامه میداد)؛ اما از منظر استراتژیک، میتواند آغازگر فاز پیچیدهتری از نبرد هم باشد. آمریکایی که در میدان با سد مستحکم ارادهها برخورد کرده بود؛ با این عقبنشینی، نهتنها ماشین جنگی خود را تجدید قوا میکند (ما هم میکنیم)، بلکه با تغییر زمین بازی، پدافند روانی و انسجام ذهنی ما را هدف قرار میدهد.
🔸اوج این پیچیدگی زمانی نمایان میشود که پیش از اعلام توقف آتش و سکوت صحنه، دشمن سطح تهدید و ارعاب را به بالاترین حد رسانده بود و حتی مردم را به حملات گسترده علیه زیرساختهای حیاتی (مانند شبکه برق و خاموشیهای مطلق) تهدید کرده بود. در برابر این تهدید، آحاد جامعه با یک بسیج روانی، خود را برای تابآوری در سختترین شرایط ممکن و زندگی در تاریکی آماده کرده بودند. در چنین نقطه اوجی از آمادگیِ روانی، اعلام ناگهانی یک توقف کوتاهمدت دو هفتهای، تبریک و شادباش گویی، موجی از شعف و احساس پیروزی را پمپاژ میکند. این تغییر حالت ناگهانی، از نظر روانشناسی اجتماعی، دقیقاً مشابه تجربه پیاپی «سونای داغ و حوضچه یخ» است؛ شوکی که سیستم ادراکی جامعه را دگرگون کرده و ذهنهایی را که تا انتها و برای همهچیز آماده شده بودند، ناگهان به حالت رهاشدگیِ مطلق پرتاب میکند.
🔹درست است که در همین چهل روز توانستهایم خود را بهعنوان قدرتی بزرگ مطرح کنیم و ابهت ابرقدرتان را به سراشیبی سقوط ببریم؛ با اینحال باید بدانیم که نبرد ادامه دارد و فعلا در مرحلۀ «سکوت صحنه نبرد نظامی» هستیم؛ لذا تا پایان جنگ نباید پیروزی را قطعی بدانیم، ورنه با افت ناگهانی آدرنالین اجتماعی دچار میشویم که در واقع یک تله شناختیِ مهلک است. تا امروز به این درک رسیدهایم که جنگ، با تمام تلخیهایش، نوعی ایمنی روانی و زرهِ تابآوری ایجاد کرده است که سلاح اصلی کشور در این نبرد بهحساب میآید؛ همان زرهی که مردم حتی برای مقابله با نابودیِ زیرساختها بر تن کردهاند. با القای توهم پایان جنگ در این دوران، این سپر ذهنی ناخودآگاه کنار گذاشته میشود و جامعه باور میکند که خطر کاملاً رفع شده است. در چنین شرایطی، اگر دشمن با تجدید قوا به میدان بازگردد، بازگشت مجدد ذهنهایِ خلعسلاحشده به شرایط جنگی، شوک روانی مضاعفی تولید میکند که تحمل آن بسیار سختتر از شروع اولیه جنگ است و میتواند به فروپاشی زودهنگام ارادهها منجر شود.
🔸بنابراین، چنین سکوتی را باید فراتر از یک تنفس تاکتیکی و بهعنوان یک «عملیات شناختی» تمامعیار تحلیل کرد. آنها به همراه بازوهای رسانهای خود (با شایعهسازی و تفرقهافکنی بین مردم و مسئولان) از این ترفند برای فرسایش روانی، ایجاد تضاد در جامعه و شکستن آستانه تحمل مردم استفاده میکنند تا این مقاومتِ سرسختانه را به خستگیِ روانی تبدیل کنند. هر فردی در جامعه باید هنر «مدیریت ادراک خود و اطرافیان» را داشته باشد. همچنین باید دائم با خود یادآوری کنیم که پیش از پیروزی نهایی؛ هر توقفی؛ تنها مکثی موقت است.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
🔲 آنجا که پای علم میلنگد...
آنگاه که آسمان شب با غریو آهن و درخشش فلرهای جنگندهها شکافته میشود، «علم مادی» و بهویژه متونِ «روانشناسی کلاسیک» چند نتیجه و پایان برای این صحنه پیشبینی میکنند:
فروپاشی روان؛
غلبهٔ غریزهٔ بقا؛
هجوم تروما؛
و فرورفتنِ انسان در لاکِ تاریکِ خودخواهی.
اما در شگرفترین پرده از نمایش روح آدمی، با منظرهای مواجه شدهایم که تمام معادلات این علومِ وارداتی و تقلیلگرا را در هم میکوبد؛ مردمی با مشاهده و لمس همه تهدیدات چهل روزه دشمن، به جای خزیدن در پناهگاهها و لرزیدن از وحشت، رو به آسمانِ ملتهب، مشتان خود را گره میکنند و با استقامتی پولادین، هیمنهٔ مرگ را به هیچ میگیرند. اینجا همان نقطهٔ کوری است که رادار علمِ مادی، با تمام ادعاهایش، در برابر عظمتِ روح انسان فلج و بیدفاع میماند.
در این بزنگاهِ خطیر، معادلهٔ حیات دگرگون میشود؛ ترسِ فردی رنگ میبازد و جامعه به جای غرقیدن در گردابِ «خودخواهیِ» غریزی، در آغوشِ گرم و نجاتبخشِ «همدلی» پناه میگیرد. آن دسته از مکاتب روانشناسیِ روز که بر پایهٔ فردگرایی و جهانبینیِ مادی بنا شده، از درکِ این کیمیای ناب عاجز است؛ کیمیایی که در آن، جانها به یکدیگر گره میخورند و مرگ، از یک هیولای دهشتناک به حقیقتی حقیر و بازیچهای دستآموز بدل میگردد. این مردم با لبخندهای حماسیشان در زیر سایهٔ جنگ، مرگ را به سخره میگیرند و ترجمان مجسمِ این ابیات مولوی میشوند:
«مرگ اگر مرد است، گو نزد من آو
تا در آغوشش بگیرم تنگِ تنگ
من از او جانی برم بیرنگ و بو
او ز من دلقی ستاند رنگرنگ».
دشمن نیز دقیقاً با تکیهبر همین ماشینِ محاسباتیِ مادی و فرمولها پا به این کارزار گذاشت. او منتظر بود تا در اولین روزهای هجوم، فروپاشی درونی جامعه را به تماشا بنشیند و تسلیمِ انسانهای واداده و وحشتزده را جشن بگیرد؛ اما آنچه در میدانِ عمل دید، تمام چرتکههایش را وارونه و ویران کرد. در برابر چنین شکوهی، نهتنها ماشین جنگی دشمن دچار بهت و فلج محاسباتی شد، بلکه روانشناسیِ مدرن نیز با تمام مقیاسهای سنجشِ روانرنجوریاش لکنت گرفت و به عجزِ خویش معترف گشت.
آری، هر دانشی که انسان را تنها تودهای از واکنشهای بیولوژیک میپندارد، هرگز نمیتواند بفهمد چگونه وقتی دردِ «من» در عظمتِ «ما» حل میگردد، زرهی از جنس معنا بافته میشود که هیچ آتشی توان و یارای سوزاندن آن را ندارد. اینجا کلاس درسی است که علمِ مادی چارهای ندارد جز آنکه قلم و کاغذش را گوشهای بگذارد و در برابر این ایستادههای در غبار، زانو زده و با حیرت تمام از نو بیاموزد.
✍🏼امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
⚓️ لنگرگاه آرامش
درسهایی از سوره فتح (۴)
🔹در مرور هندسه پیروزی در سوره فتح، دیدیم که خداوند ابتدا گرههای میدانی را با «فتح مبین» گشود و سپس با «مغفرت»، سپری در برابر کینهتوزیهای تاریخی دشمن ساخت؛ اما تقابل حق و باطل همواره خطی و ساده نیست. گاهی شدت ضربات دشمن، از مرزهای میدان نبرد فراتر رفته و به شاکله و روانِ یک جامعه هجوم میآورد. در اوج التهابات حدیبیه و تصمیماتِ سنگین آن روز، خداوند از یک امداد ویژه پرده میدارد که رمز عبور از بحرانها است:
«هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ اَلسَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً مَعَ إِيمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيما»
🔻سلاحِ نامرئیِ میدان
🔸در کوران حوادثی که ارکان جامعه هدف قرار میگیرد، اولین قربانی، «آرامش» است. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد: «سکینه» به معنای ثَبات، طمأنينه و سکونِ نفس در برابر آن چیزی است که فرد به آن ایمان آورده است (المیزان، ج۱۸، ص۲۵۸). سکینه، تخدیر یا بیتفاوتی نیست؛ بلکه لنگرگاهی است که کشتی وجود انسان و جامعه را در توفانِ حوادث، ثابت نگاه میدارد.
🔹در روایات متعددی از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام)، «سکینه» مستقیماً به خودِ «ایمان» تفسیر شده است (البرهان، ج۸، ص۴۰۳؛ نور الثقلین، ج۵، ص۵۸). به تعبیر طَبرِسی، این سکینه نعمتی است که به واسطه آن، مؤمنان به چنان «بصیرتی» دست مییابند که با هر شبهه و ضربهای متزلزل نمیشوند؛ در حالی که قلب غیرمؤمنان با اولین تکانه خالی میشود (مجمعالبیان، ج۹، ص۱۶۹).
🔻جهشِ ایمانی زیر ضربات
🔸قرآن در ادامه میفرماید این آرامشِ خاص نازل شد تا «لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً مَعَ إِيمٰانِهِمْ». این عبارت نشان میدهد که ایمان امری ایستا نیست، بلکه مراتبی دارد و قابل شدت و ضعف است (المیزان، ج۱۸، ص۲۵۸). حوادث تلخ و ضرباتِ سنگین، گردنههایی هستند که خداوند برای ارتقای ظرفیت روحی جامعه طراحی کرده است. کسانی که در ماجرای حدیبیه، با وجود ابهامات ظاهری و فشارهای روانی، به تصمیم و مسیر پیامبر (ص) اعتماد کردند (الصافی، ج۵، ص۳۹)، در کوره این ابتلا آبدیده شدند و عیار استقامتشان بالا رفت.
🔻فرماندهیِ کلان در دستانِ خدا
🔹برای جامعهای که در میانه میدان ضربه خورده است، خداوند یک حقیقت متافیزیکی را یادآور میشود: «وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ». تمام اسباب و عللِ پیدا و پنهانِ هستی، لشکر خداوند هستند. تدبیر جهان با اوست و هر زمان که اراده کند، این نیروها را به نفع جبهه حق به کار میگیرد (الصافی، ج۵، ص۳۹؛ الکشاف، ج۴، ص۳۳۳). این یعنی اگر بخشی از توانِ ظاهری ما آسیب دید، فرماندهیِ کلانِ عالم و لشکرهای مرئی و نامرئی آن، همچنان بیوقفه در حال امدادرسانی هستند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز نیز دشمن جنگی همهجانبه بر ما تحمیل کرده است که در آن علاوه بر روانِ جامعه، زیرساختهای فیزیکی را بمباران میکند و همچنین دست به ترور فرماندهان میزند. هدفِ دشمن، ایجادِ شوک، فلجِ ادراکی و در نهایت فروپاشیِ درونی جامعه است؛ درس بزرگ آیۀ چهارم سوره فتح برای این روزهای سخت این است که:
🔹وقتی رهبران و ستونهای یک جامعه ترور میشوند، دشمن منتظرِ از هم گسیختگی شیرازه آن جامعه است. در اینجا «سکینه» همان چسبِ الهی و آرامشِ مقتدرانهای است که ساختار جامعه را حفظ کرده و خلأهای عاطفی و میدانی را با اتکا به منبع لایزال پر میکند.
🔸شهادت، نقطه پایانِ مسیر نیست. بر اساس قاعده لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً، این ضرباتِ سنگین، کاتالیزورهایی هستند که نسلِ جدیدی از مجاهدان را با ایمانی راسختر، خشمِ مقدستر و ارادهای پولادینتر بازتولید میکنند. جامعه مؤمن پس از این ضربات، به نسخه قدرتمندتری از خود تبدیل میشود.
🔹در نبردی که دشمن به زیرساختهای مادی حمله میکند و فرماندهان را ترور میکند، قرآن یادآوری میکند که «زیرساختِ اصلیِ عالم» و «جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ» از دسترس موشکهای دشمن خارج است. فرماندهان در ظاهر به شهادت میرسند، اما «فرمانده کلِ هستی» آن علیم و حکیم، حیّ و حاضر است و این مسیر را تا رسیدن به پیروزی نهایی هدایت خواهد کرد.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ دروغهای شاخدار یک ویدیوی وایرال شده!
(با ادعای پاره کردن NPT توسط بوتو جلوی چشم رئیسجمهور بوش پدر)
❇️ چند نکته در مورد این ویدئو
🔸برگهای که پاره شد پیشنویس قطعنامه سازمان ملل به پیشنهاد لهستان و برای آتشبس بود، نه NPT!
🔹پاکستان هرگز NPT را امضا نکرده که بخواهد پارهاش کند.
🔸ذوالفقار بوتو در این زمان، فقط «وزیر خارجه» بود، نه نخستوزیر.
🔹بوش در اینجا، فقط «سفیر آمریکا در سازمان ملل» است (۱۸ سال قبل از ریاستجمهوریاش!).
🔸موضوع جلسه، جنگ هند و پاکستان و تجزیه این کشور؛ پاکستان شرقی (بنگلادش) بود.
🔹بوتو نگفت میروم بمب بسازم؛ گفت «وقتم را تلف نمیکنم، برمیگردم کشورم تا بجنگم».
🔸این ویدئو مربوط به ۲۷ سال قبل از اولین آزمایش اتمی پاکستان است!
🔹بوتو قطعاً پایهگذار برنامه هستهای پاکستان است، اما این ویدئو مصداق بارزِ چسباندن یک «داستان ۱۰۰٪ تخیلی» به یک «تصویر واقعی» است!
#سواد_رسانهای
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ چرا رهبر شهید انقلاب، به یک فرزند شهید توجه خاصتری داشتند؟
▫️داستانی که برای اولین بار میشنویم!
🆔 @Moftaker
همگان تصور میکردیم که فقط ن.هوافضای سپاه پیشرفت فوقالعاده داشته است و بار جنگ را بهتنهایی به دوش میکشد؛اما امروز میبینیم که ن.دریایی ارتش و سپاه نقشی بهمراتب کلیدیتر دارند؛ بهگونهای که دنیا اعتراف میکند بستن تنگه هرمز کم از بمب هستهای نیست؛
این بود بخشی از #تاکتیکهای_ناشناخته.
بیش باد.
🆔 @Moftaker
«ترامپ» شخصی است که برای رسیدن به جایگاهش، تن به ذلتها داده، بهگونهای که مفعول جنسیِ قدرتمندانِ پیش از خود بوده است و از طرفی هم، درگیر انحرافات عمیق جنسی و عقدهگشاییهای بیمارگونه بر سر افراد بیدفاع میباشد. همین پیشینهٔ او نشانگر این است که اگر در مقابل او عقبنشینی کنید و ضعف نشان دهید، تنها به بلعیدنِ شما رضایت میدهد و اگر سرسختی نشان دهید، وادار به عقبنشینی میشود.
بنابراین، در مواجهه با چنین روان متلاشی و خطرناکی، هوشمندانهترین روش استراتژیِ «محکم زدن در میدان و میدان دادن در رسانه» است؛ به این شکل که ما باید در میدان رزم و در عمل، با قدرت و قاطعیت جلوی او بایستیم و ضربات کاری به او بزنیم تا در پشتپرده مجبور به تسلیمِ مطلق شود، اما همزمان در «فضای رسانه»، باید به او میدان بدهیم تا در برابر دوربینها، طرفدارانش و مردم دنیا، ژستِ پیروزی بگیرد، دلِ سیر دروغ بگوید و خودشیفتگیاش را ارضا کند تا در توهم موفقیت آرام بماند و از سر ناامیدی دست به کارهای احمقانه و دیوانهوار نزند.
🆔 @Moftaker
❇️ از جانفشانی تا شورش
#انذار
🔸در جنگ جهانی اول، مردم آلمان به مدت چهار سال با تحمل محاصره، قحطی و تلفات صدها هزار نفری برای امپراتوری خود جانفشانی کردند. اما ستاد فرماندهی ارتش با پنهانکاری مطلق، تمام شکستها را سانسور کرد و تا پاییز سال ۱۹۱۸ م به جامعه القا کرد که آلمان در حال پیروزی قطعی است.
🔹هنگامی که ارتش، ناگهان تسلیم شد، مردمی که در ابهام کامل نگه داشته شده بودند، بهشدت علیه حکومت چرخش کردند. در فقدان توضیحات شفاف، جامعه شایعات و روایتهای جایگزین را قطعی دانست و همین خشم ناشی از پنهانکاری و فریب، به شورش عمومی، رویگردانی کامل مردم و در نهایت سقوط امپراتوری آلمان انجامید.
🔸بههوش باشیم، تاریخ بسیار بیرحم است... مبادا تکرار شود و با دست خویش بر پسِ گردن خویش سیلی بزنیم که آنگاه جای هیچ گلهای از دیگری و حتی دشمن نیست:
«از دست دیگران چه شکایت کند کسی
سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش»
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ چون فراموش خودی، یادت کنند
همچون قطرهای که در برابر عظمت دریا به نیستیِ خویش معترف شد تا در دل صدف به لؤلؤیی شاهوار بدل گردد، حکایتِ «مصباحالهدی باقری» نیز غزلِ بلندِ همین گمنامی است. او سالها با وسواسی غریب از درخشش لنزها و حصار قابها گریخت و با آنکه داماد، مصاحب و همرازِ شخصیت اول مملکت بود، در همان نقطهٔ اوج، رندانه سایهنشینی و بیخودی را برگزید. او بهراستی و بهتعبیر سعدی «درِ نیستی کوفت، تا هست شد»؛ و روزگار، سرانجام پرده از این کیمیای تواضع برداشت. حالا مردی که تصویرش کیمیای کمیابِ دیروز بود، نامش ترجیعبندِ شبانهٔ این روزهاست. گویی روزگار، آن قطرهٔ گریزان از شهرت را در صدفِ زمان پرورانده تا پس از شهادت، اینگونه جاودانه بر بامِ یادها بتابد؛
آری «مَن تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللّهُ»
🆔 @Moftaker
در روزگاران قدیم، معماری دانا و خیراندیش، کاروانسرای بزرگ و باشکوهی بنا کرد. این کاروانسرا حجرههای فراوانی داشت و خیلی زود به کانون اصلی تجمع مردم تبدیل شد. تاجران در آنجا معامله میکردند، حکیمان حلقه درس میزدند، شاعران مشاعره میکردند و خستگان میآساییدند.
روزی دزدانی در یکی از حجرههای این کاروانسرا پنهان شدند و نقشه سرقتی را کشیدند و اموال کاروانیان را غارت کردند. عدهای از مردم خشمگین، مشعل به دست گرفتند تا کاروانسرا را به آتش بکشند!!! آنها فریاد میزدند: «این مکان، لانه دزدان شده است!»
حکیمِ شهر راه را بر آنها بست و گفت: «ای مردم! این دیوارها و سقفها، سایهبانی است که هم تاجرِ امین در آن میآساید و هم دزدِ راهزن. خشت و گِل که مقصر نیست! اگر کاروانسرا را بسوزانید، دزدان فردا در غاری دیگر پنهان میشوند، اما تاجران و حکیمان شما در سرمای بیابان هلاک خواهند شد. بروید گریبان دزد را بگیرید، نه یقه معمار و ستونهای کاروانسرا را.»
این داستان، حکایت ایتاست که برخی به بهانه چند کانالی که نمیپسندند یا شاید هم واقعا ناپسند باشند، اساس آن را نشانه میگیرند؛ ولی با نوع موضعگیری و عدم تفکیک میان «پیام و رسانه» یا ظرف و مظروف این پلتفرم پر اقبال داخلی را میکوبند:
«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ، لاله روید و در شورهزار، خس»
🆔 @Moftaker
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی نسبت به کسی دچار سوءتفاهم و تردید میشویم؛ در عالَم سیاست بیشتر...
اینجا باید به نقطه اوجی که از او میشناسیم نگاه کنیم:
زآن پیش که از چشم تو افتم به خطایی
یاد آر که در چشم تو مقدار مرا بود...
اگر به آن منزلت و مقدارها نگاه کنیم، اینطور شاید آن تردیدها خنثی شود، مگر آنکه واقعاً به یقین قطعی و حجت شرعی رسیده باشیم.
درباره آقای قالیباف هم هرگاه تردیدی به دل راه دادید، سراغ این کلیپ بیایید.
🆔 @Moftaker