🔲 آنجا که پای علم میلنگد...
آنگاه که آسمان شب با غریو آهن و درخشش فلرهای جنگندهها شکافته میشود، «علم مادی» و بهویژه متونِ «روانشناسی کلاسیک» چند نتیجه و پایان برای این صحنه پیشبینی میکنند:
فروپاشی روان؛
غلبهٔ غریزهٔ بقا؛
هجوم تروما؛
و فرورفتنِ انسان در لاکِ تاریکِ خودخواهی.
اما در شگرفترین پرده از نمایش روح آدمی، با منظرهای مواجه شدهایم که تمام معادلات این علومِ وارداتی و تقلیلگرا را در هم میکوبد؛ مردمی با مشاهده و لمس همه تهدیدات چهل روزه دشمن، به جای خزیدن در پناهگاهها و لرزیدن از وحشت، رو به آسمانِ ملتهب، مشتان خود را گره میکنند و با استقامتی پولادین، هیمنهٔ مرگ را به هیچ میگیرند. اینجا همان نقطهٔ کوری است که رادار علمِ مادی، با تمام ادعاهایش، در برابر عظمتِ روح انسان فلج و بیدفاع میماند.
در این بزنگاهِ خطیر، معادلهٔ حیات دگرگون میشود؛ ترسِ فردی رنگ میبازد و جامعه به جای غرقیدن در گردابِ «خودخواهیِ» غریزی، در آغوشِ گرم و نجاتبخشِ «همدلی» پناه میگیرد. آن دسته از مکاتب روانشناسیِ روز که بر پایهٔ فردگرایی و جهانبینیِ مادی بنا شده، از درکِ این کیمیای ناب عاجز است؛ کیمیایی که در آن، جانها به یکدیگر گره میخورند و مرگ، از یک هیولای دهشتناک به حقیقتی حقیر و بازیچهای دستآموز بدل میگردد. این مردم با لبخندهای حماسیشان در زیر سایهٔ جنگ، مرگ را به سخره میگیرند و ترجمان مجسمِ این ابیات مولوی میشوند:
«مرگ اگر مرد است، گو نزد من آو
تا در آغوشش بگیرم تنگِ تنگ
من از او جانی برم بیرنگ و بو
او ز من دلقی ستاند رنگرنگ».
دشمن نیز دقیقاً با تکیهبر همین ماشینِ محاسباتیِ مادی و فرمولها پا به این کارزار گذاشت. او منتظر بود تا در اولین روزهای هجوم، فروپاشی درونی جامعه را به تماشا بنشیند و تسلیمِ انسانهای واداده و وحشتزده را جشن بگیرد؛ اما آنچه در میدانِ عمل دید، تمام چرتکههایش را وارونه و ویران کرد. در برابر چنین شکوهی، نهتنها ماشین جنگی دشمن دچار بهت و فلج محاسباتی شد، بلکه روانشناسیِ مدرن نیز با تمام مقیاسهای سنجشِ روانرنجوریاش لکنت گرفت و به عجزِ خویش معترف گشت.
آری، هر دانشی که انسان را تنها تودهای از واکنشهای بیولوژیک میپندارد، هرگز نمیتواند بفهمد چگونه وقتی دردِ «من» در عظمتِ «ما» حل میگردد، زرهی از جنس معنا بافته میشود که هیچ آتشی توان و یارای سوزاندن آن را ندارد. اینجا کلاس درسی است که علمِ مادی چارهای ندارد جز آنکه قلم و کاغذش را گوشهای بگذارد و در برابر این ایستادههای در غبار، زانو زده و با حیرت تمام از نو بیاموزد.
✍🏼امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
⚓️ لنگرگاه آرامش
درسهایی از سوره فتح (۴)
🔹در مرور هندسه پیروزی در سوره فتح، دیدیم که خداوند ابتدا گرههای میدانی را با «فتح مبین» گشود و سپس با «مغفرت»، سپری در برابر کینهتوزیهای تاریخی دشمن ساخت؛ اما تقابل حق و باطل همواره خطی و ساده نیست. گاهی شدت ضربات دشمن، از مرزهای میدان نبرد فراتر رفته و به شاکله و روانِ یک جامعه هجوم میآورد. در اوج التهابات حدیبیه و تصمیماتِ سنگین آن روز، خداوند از یک امداد ویژه پرده میدارد که رمز عبور از بحرانها است:
«هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ اَلسَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً مَعَ إِيمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيما»
🔻سلاحِ نامرئیِ میدان
🔸در کوران حوادثی که ارکان جامعه هدف قرار میگیرد، اولین قربانی، «آرامش» است. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد: «سکینه» به معنای ثَبات، طمأنينه و سکونِ نفس در برابر آن چیزی است که فرد به آن ایمان آورده است (المیزان، ج۱۸، ص۲۵۸). سکینه، تخدیر یا بیتفاوتی نیست؛ بلکه لنگرگاهی است که کشتی وجود انسان و جامعه را در توفانِ حوادث، ثابت نگاه میدارد.
🔹در روایات متعددی از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام)، «سکینه» مستقیماً به خودِ «ایمان» تفسیر شده است (البرهان، ج۸، ص۴۰۳؛ نور الثقلین، ج۵، ص۵۸). به تعبیر طَبرِسی، این سکینه نعمتی است که به واسطه آن، مؤمنان به چنان «بصیرتی» دست مییابند که با هر شبهه و ضربهای متزلزل نمیشوند؛ در حالی که قلب غیرمؤمنان با اولین تکانه خالی میشود (مجمعالبیان، ج۹، ص۱۶۹).
🔻جهشِ ایمانی زیر ضربات
🔸قرآن در ادامه میفرماید این آرامشِ خاص نازل شد تا «لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً مَعَ إِيمٰانِهِمْ». این عبارت نشان میدهد که ایمان امری ایستا نیست، بلکه مراتبی دارد و قابل شدت و ضعف است (المیزان، ج۱۸، ص۲۵۸). حوادث تلخ و ضرباتِ سنگین، گردنههایی هستند که خداوند برای ارتقای ظرفیت روحی جامعه طراحی کرده است. کسانی که در ماجرای حدیبیه، با وجود ابهامات ظاهری و فشارهای روانی، به تصمیم و مسیر پیامبر (ص) اعتماد کردند (الصافی، ج۵، ص۳۹)، در کوره این ابتلا آبدیده شدند و عیار استقامتشان بالا رفت.
🔻فرماندهیِ کلان در دستانِ خدا
🔹برای جامعهای که در میانه میدان ضربه خورده است، خداوند یک حقیقت متافیزیکی را یادآور میشود: «وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ». تمام اسباب و عللِ پیدا و پنهانِ هستی، لشکر خداوند هستند. تدبیر جهان با اوست و هر زمان که اراده کند، این نیروها را به نفع جبهه حق به کار میگیرد (الصافی، ج۵، ص۳۹؛ الکشاف، ج۴، ص۳۳۳). این یعنی اگر بخشی از توانِ ظاهری ما آسیب دید، فرماندهیِ کلانِ عالم و لشکرهای مرئی و نامرئی آن، همچنان بیوقفه در حال امدادرسانی هستند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز نیز دشمن جنگی همهجانبه بر ما تحمیل کرده است که در آن علاوه بر روانِ جامعه، زیرساختهای فیزیکی را بمباران میکند و همچنین دست به ترور فرماندهان میزند. هدفِ دشمن، ایجادِ شوک، فلجِ ادراکی و در نهایت فروپاشیِ درونی جامعه است؛ درس بزرگ آیۀ چهارم سوره فتح برای این روزهای سخت این است که:
🔹وقتی رهبران و ستونهای یک جامعه ترور میشوند، دشمن منتظرِ از هم گسیختگی شیرازه آن جامعه است. در اینجا «سکینه» همان چسبِ الهی و آرامشِ مقتدرانهای است که ساختار جامعه را حفظ کرده و خلأهای عاطفی و میدانی را با اتکا به منبع لایزال پر میکند.
🔸شهادت، نقطه پایانِ مسیر نیست. بر اساس قاعده لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً، این ضرباتِ سنگین، کاتالیزورهایی هستند که نسلِ جدیدی از مجاهدان را با ایمانی راسختر، خشمِ مقدستر و ارادهای پولادینتر بازتولید میکنند. جامعه مؤمن پس از این ضربات، به نسخه قدرتمندتری از خود تبدیل میشود.
🔹در نبردی که دشمن به زیرساختهای مادی حمله میکند و فرماندهان را ترور میکند، قرآن یادآوری میکند که «زیرساختِ اصلیِ عالم» و «جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ» از دسترس موشکهای دشمن خارج است. فرماندهان در ظاهر به شهادت میرسند، اما «فرمانده کلِ هستی» آن علیم و حکیم، حیّ و حاضر است و این مسیر را تا رسیدن به پیروزی نهایی هدایت خواهد کرد.
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ دروغهای شاخدار یک ویدیوی وایرال شده!
(با ادعای پاره کردن NPT توسط بوتو جلوی چشم رئیسجمهور بوش پدر)
❇️ چند نکته در مورد این ویدئو
🔸برگهای که پاره شد پیشنویس قطعنامه سازمان ملل به پیشنهاد لهستان و برای آتشبس بود، نه NPT!
🔹پاکستان هرگز NPT را امضا نکرده که بخواهد پارهاش کند.
🔸ذوالفقار بوتو در این زمان، فقط «وزیر خارجه» بود، نه نخستوزیر.
🔹بوش در اینجا، فقط «سفیر آمریکا در سازمان ملل» است (۱۸ سال قبل از ریاستجمهوریاش!).
🔸موضوع جلسه، جنگ هند و پاکستان و تجزیه این کشور؛ پاکستان شرقی (بنگلادش) بود.
🔹بوتو نگفت میروم بمب بسازم؛ گفت «وقتم را تلف نمیکنم، برمیگردم کشورم تا بجنگم».
🔸این ویدئو مربوط به ۲۷ سال قبل از اولین آزمایش اتمی پاکستان است!
🔹بوتو قطعاً پایهگذار برنامه هستهای پاکستان است، اما این ویدئو مصداق بارزِ چسباندن یک «داستان ۱۰۰٪ تخیلی» به یک «تصویر واقعی» است!
#سواد_رسانهای
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ چرا رهبر شهید انقلاب، به یک فرزند شهید توجه خاصتری داشتند؟
▫️داستانی که برای اولین بار میشنویم!
🆔 @Moftaker
همگان تصور میکردیم که فقط ن.هوافضای سپاه پیشرفت فوقالعاده داشته است و بار جنگ را بهتنهایی به دوش میکشد؛اما امروز میبینیم که ن.دریایی ارتش و سپاه نقشی بهمراتب کلیدیتر دارند؛ بهگونهای که دنیا اعتراف میکند بستن تنگه هرمز کم از بمب هستهای نیست؛
این بود بخشی از #تاکتیکهای_ناشناخته.
بیش باد.
🆔 @Moftaker
«ترامپ» شخصی است که برای رسیدن به جایگاهش، تن به ذلتها داده، بهگونهای که مفعول جنسیِ قدرتمندانِ پیش از خود بوده است و از طرفی هم، درگیر انحرافات عمیق جنسی و عقدهگشاییهای بیمارگونه بر سر افراد بیدفاع میباشد. همین پیشینهٔ او نشانگر این است که اگر در مقابل او عقبنشینی کنید و ضعف نشان دهید، تنها به بلعیدنِ شما رضایت میدهد و اگر سرسختی نشان دهید، وادار به عقبنشینی میشود.
بنابراین، در مواجهه با چنین روان متلاشی و خطرناکی، هوشمندانهترین روش استراتژیِ «محکم زدن در میدان و میدان دادن در رسانه» است؛ به این شکل که ما باید در میدان رزم و در عمل، با قدرت و قاطعیت جلوی او بایستیم و ضربات کاری به او بزنیم تا در پشتپرده مجبور به تسلیمِ مطلق شود، اما همزمان در «فضای رسانه»، باید به او میدان بدهیم تا در برابر دوربینها، طرفدارانش و مردم دنیا، ژستِ پیروزی بگیرد، دلِ سیر دروغ بگوید و خودشیفتگیاش را ارضا کند تا در توهم موفقیت آرام بماند و از سر ناامیدی دست به کارهای احمقانه و دیوانهوار نزند.
🆔 @Moftaker
❇️ از جانفشانی تا شورش
#انذار
🔸در جنگ جهانی اول، مردم آلمان به مدت چهار سال با تحمل محاصره، قحطی و تلفات صدها هزار نفری برای امپراتوری خود جانفشانی کردند. اما ستاد فرماندهی ارتش با پنهانکاری مطلق، تمام شکستها را سانسور کرد و تا پاییز سال ۱۹۱۸ م به جامعه القا کرد که آلمان در حال پیروزی قطعی است.
🔹هنگامی که ارتش، ناگهان تسلیم شد، مردمی که در ابهام کامل نگه داشته شده بودند، بهشدت علیه حکومت چرخش کردند. در فقدان توضیحات شفاف، جامعه شایعات و روایتهای جایگزین را قطعی دانست و همین خشم ناشی از پنهانکاری و فریب، به شورش عمومی، رویگردانی کامل مردم و در نهایت سقوط امپراتوری آلمان انجامید.
🔸بههوش باشیم، تاریخ بسیار بیرحم است... مبادا تکرار شود و با دست خویش بر پسِ گردن خویش سیلی بزنیم که آنگاه جای هیچ گلهای از دیگری و حتی دشمن نیست:
«از دست دیگران چه شکایت کند کسی
سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش»
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ چون فراموش خودی، یادت کنند
همچون قطرهای که در برابر عظمت دریا به نیستیِ خویش معترف شد تا در دل صدف به لؤلؤیی شاهوار بدل گردد، حکایتِ «مصباحالهدی باقری» نیز غزلِ بلندِ همین گمنامی است. او سالها با وسواسی غریب از درخشش لنزها و حصار قابها گریخت و با آنکه داماد، مصاحب و همرازِ شخصیت اول مملکت بود، در همان نقطهٔ اوج، رندانه سایهنشینی و بیخودی را برگزید. او بهراستی و بهتعبیر سعدی «درِ نیستی کوفت، تا هست شد»؛ و روزگار، سرانجام پرده از این کیمیای تواضع برداشت. حالا مردی که تصویرش کیمیای کمیابِ دیروز بود، نامش ترجیعبندِ شبانهٔ این روزهاست. گویی روزگار، آن قطرهٔ گریزان از شهرت را در صدفِ زمان پرورانده تا پس از شهادت، اینگونه جاودانه بر بامِ یادها بتابد؛
آری «مَن تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللّهُ»
🆔 @Moftaker
در روزگاران قدیم، معماری دانا و خیراندیش، کاروانسرای بزرگ و باشکوهی بنا کرد. این کاروانسرا حجرههای فراوانی داشت و خیلی زود به کانون اصلی تجمع مردم تبدیل شد. تاجران در آنجا معامله میکردند، حکیمان حلقه درس میزدند، شاعران مشاعره میکردند و خستگان میآساییدند.
روزی دزدانی در یکی از حجرههای این کاروانسرا پنهان شدند و نقشه سرقتی را کشیدند و اموال کاروانیان را غارت کردند. عدهای از مردم خشمگین، مشعل به دست گرفتند تا کاروانسرا را به آتش بکشند!!! آنها فریاد میزدند: «این مکان، لانه دزدان شده است!»
حکیمِ شهر راه را بر آنها بست و گفت: «ای مردم! این دیوارها و سقفها، سایهبانی است که هم تاجرِ امین در آن میآساید و هم دزدِ راهزن. خشت و گِل که مقصر نیست! اگر کاروانسرا را بسوزانید، دزدان فردا در غاری دیگر پنهان میشوند، اما تاجران و حکیمان شما در سرمای بیابان هلاک خواهند شد. بروید گریبان دزد را بگیرید، نه یقه معمار و ستونهای کاروانسرا را.»
این داستان، حکایت ایتاست که برخی به بهانه چند کانالی که نمیپسندند یا شاید هم واقعا ناپسند باشند، اساس آن را نشانه میگیرند؛ ولی با نوع موضعگیری و عدم تفکیک میان «پیام و رسانه» یا ظرف و مظروف این پلتفرم پر اقبال داخلی را میکوبند:
«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ، لاله روید و در شورهزار، خس»
🆔 @Moftaker
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی نسبت به کسی دچار سوءتفاهم و تردید میشویم؛ در عالَم سیاست بیشتر...
اینجا باید به نقطه اوجی که از او میشناسیم نگاه کنیم:
زآن پیش که از چشم تو افتم به خطایی
یاد آر که در چشم تو مقدار مرا بود...
اگر به آن منزلت و مقدارها نگاه کنیم، اینطور شاید آن تردیدها خنثی شود، مگر آنکه واقعاً به یقین قطعی و حجت شرعی رسیده باشیم.
درباره آقای قالیباف هم هرگاه تردیدی به دل راه دادید، سراغ این کلیپ بیایید.
🆔 @Moftaker
🔖معمای «پلاکِ خالی» و کیمیای رهبری
🔸فرض کنید سارقانی، موتور، لاستیکها و درهای خودرویی را به یغما ببرند و صبح فردا، مالک خودرو به همان بدنه و شاسیِ لخت اشاره کند و با غرور بگوید: «ببینید! دزدها هر کاری کردند، نتوانستند نام ماشینم را از بین ببرند!» ما قطعاً به این بلاهت میخندیم؛ اما دهههاست همین طنزِ تلخ را با زرورقِ حماسه به خوردِ ما داده و در تریبونها میگویند: «در طول تاریخ، بارها خواستند نام ایران را از روی نقشه پاک کنند، اما نتوانستند!» نگاهِ تحلیلی اما میگوید این ادعای پرطمطراق خیلی هم افتخاری ندارد؛ چرا که ماهیت یک کشور (درست مثل یک خودرو) به حفظ «اجزا و پیکره» آن است، نه صرفاً به یدک کشیدنِ یک پلاکِ خالی.
🔹تاریخِ تلخِ ما بهویژه در دو قرن گذشته، دقیقاً روایتِ همین «نام و پلاکِ خالی» شده است. از خوشِ حادثه، ایرانِ ما در یکی از طلاییترین نقاط جهان واقع شده است؛ کشوری چهاربَر، مسلط بر تنگۀ کلیدیِ هرمز و سرشار از منابع غنی که طبیعتاً همواره چشم طمعِ دزدان بینالمللی را به خود دوخته است. در دورانی، همین سارقانِ جهانی، دقیقاً همین بلا را سر نقشه ایران آوردند. درست است که «نامِ» ایران ماند؛ اما لاستیکهای این خودرویِ ارزشمند در قفقاز باز شد، درهای شرقیاش در هرات به سرقت رفت و چراغهای جنوبیاش در بحرین خاموش شد. در آن روزگار که کشور زیر یوغ استعمار کهنه و نو بود، تودههای مردم مانند موتورِ خاموشِ یک ماشین بودند؛ پتانسیلها وجود داشت، اما رهبری بیدارگری که فرمان این خودرو را به دست بگیرد، غایب بود.
🔸نقطه عطف این تاریخِ تکهپاره شده، در بزنگاهی رقم خورد که یک «انقلاب انفسی» در جانِ جامعه دمیده شد. ظهور انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی (ره)، دقیقاً همان نقش را ایفا کرد؛ شجاعت و هویتِ فراموششده را به یاد ملت آورد. اینجا بود که زمین بازی عوض شد و آن پیکرۀ آسیبپذیر، به دژی نفوذناپذیر تبدیل گشت. در همین بسترِ جدید بود که چمرانها، باکریها، آوینیها، سلیمانیها، تنگسیریها و طهرانیمقدمها متولد شدند تا بازی قدرت را از نو بچینند؛ آنها پیش از انقلاب نیز در همین باغ نفس میکشیدند، اما باغبانِ وقت ز خزان کاملاً بیخبر بود.
🔹با درک این سیر تاریخی، باید بدون لکنت و خجالت از حاکمیتی یاد کرد که برخلافِ برخی حاکمان گذشته، «نام ایران» را نه به عنوان یک پلاکِ لخت، بلکه در پیوندِ ناگسستنی با تمام «اجزا و پیکرهاش» حفظ کرد. باید از اقتداری سخن گفت که در طول این نیمقرن و در کشاکشِ بحرانهایی به سهمگینیِ سه جنگ جهانی مینیاتوری، اجازه نداد حتی یک بند انگشت از این جغرافیا کسر شود و اینگونه هم اسم ایران را نگه داشتند و هم رسم آن را...
🔸برای درک عمیقتر این دستاورد، کافی است اتفاقات سهمگینِ «پنجاه روز اخیر» را در ذهن مرور کنید و فرض کنید اگر یکچندم آن، پنجاه سال پیش رخ میداد. چه میشد؟ با قاطعیت و بر اساس همان فرمولِ گذشته میتوان گفت که امروز استانهای نفتخیز جنوب و استانهای غربی، عروس استعمار میشدند. همانطور که بحرین را با یک اشاره شوهر دادند! و آنوقت در حالی که تنها چند استان مرکزی و کویریِ باقیمانده بود؛ شاید باز هم میگفتیم: «ببینید! علیرغم همه تهدیدها و تجزیه کشور، نام ایران کماکان حفظ شده است!»
🆔 @Moftaker