4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ چرا رهبر شهید انقلاب، به یک فرزند شهید توجه خاصتری داشتند؟
▫️داستانی که برای اولین بار میشنویم!
🆔 @Moftaker
همگان تصور میکردیم که فقط ن.هوافضای سپاه پیشرفت فوقالعاده داشته است و بار جنگ را بهتنهایی به دوش میکشد؛اما امروز میبینیم که ن.دریایی ارتش و سپاه نقشی بهمراتب کلیدیتر دارند؛ بهگونهای که دنیا اعتراف میکند بستن تنگه هرمز کم از بمب هستهای نیست؛
این بود بخشی از #تاکتیکهای_ناشناخته.
بیش باد.
🆔 @Moftaker
«ترامپ» شخصی است که برای رسیدن به جایگاهش، تن به ذلتها داده، بهگونهای که مفعول جنسیِ قدرتمندانِ پیش از خود بوده است و از طرفی هم، درگیر انحرافات عمیق جنسی و عقدهگشاییهای بیمارگونه بر سر افراد بیدفاع میباشد. همین پیشینهٔ او نشانگر این است که اگر در مقابل او عقبنشینی کنید و ضعف نشان دهید، تنها به بلعیدنِ شما رضایت میدهد و اگر سرسختی نشان دهید، وادار به عقبنشینی میشود.
بنابراین، در مواجهه با چنین روان متلاشی و خطرناکی، هوشمندانهترین روش استراتژیِ «محکم زدن در میدان و میدان دادن در رسانه» است؛ به این شکل که ما باید در میدان رزم و در عمل، با قدرت و قاطعیت جلوی او بایستیم و ضربات کاری به او بزنیم تا در پشتپرده مجبور به تسلیمِ مطلق شود، اما همزمان در «فضای رسانه»، باید به او میدان بدهیم تا در برابر دوربینها، طرفدارانش و مردم دنیا، ژستِ پیروزی بگیرد، دلِ سیر دروغ بگوید و خودشیفتگیاش را ارضا کند تا در توهم موفقیت آرام بماند و از سر ناامیدی دست به کارهای احمقانه و دیوانهوار نزند.
🆔 @Moftaker
❇️ از جانفشانی تا شورش
#انذار
🔸در جنگ جهانی اول، مردم آلمان به مدت چهار سال با تحمل محاصره، قحطی و تلفات صدها هزار نفری برای امپراتوری خود جانفشانی کردند. اما ستاد فرماندهی ارتش با پنهانکاری مطلق، تمام شکستها را سانسور کرد و تا پاییز سال ۱۹۱۸ م به جامعه القا کرد که آلمان در حال پیروزی قطعی است.
🔹هنگامی که ارتش، ناگهان تسلیم شد، مردمی که در ابهام کامل نگه داشته شده بودند، بهشدت علیه حکومت چرخش کردند. در فقدان توضیحات شفاف، جامعه شایعات و روایتهای جایگزین را قطعی دانست و همین خشم ناشی از پنهانکاری و فریب، به شورش عمومی، رویگردانی کامل مردم و در نهایت سقوط امپراتوری آلمان انجامید.
🔸بههوش باشیم، تاریخ بسیار بیرحم است... مبادا تکرار شود و با دست خویش بر پسِ گردن خویش سیلی بزنیم که آنگاه جای هیچ گلهای از دیگری و حتی دشمن نیست:
«از دست دیگران چه شکایت کند کسی
سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش»
✍️ امیر ابوالفتحی
🆔 @Moftaker
❇️ چون فراموش خودی، یادت کنند
همچون قطرهای که در برابر عظمت دریا به نیستیِ خویش معترف شد تا در دل صدف به لؤلؤیی شاهوار بدل گردد، حکایتِ «مصباحالهدی باقری» نیز غزلِ بلندِ همین گمنامی است. او سالها با وسواسی غریب از درخشش لنزها و حصار قابها گریخت و با آنکه داماد، مصاحب و همرازِ شخصیت اول مملکت بود، در همان نقطهٔ اوج، رندانه سایهنشینی و بیخودی را برگزید. او بهراستی و بهتعبیر سعدی «درِ نیستی کوفت، تا هست شد»؛ و روزگار، سرانجام پرده از این کیمیای تواضع برداشت. حالا مردی که تصویرش کیمیای کمیابِ دیروز بود، نامش ترجیعبندِ شبانهٔ این روزهاست. گویی روزگار، آن قطرهٔ گریزان از شهرت را در صدفِ زمان پرورانده تا پس از شهادت، اینگونه جاودانه بر بامِ یادها بتابد؛
آری «مَن تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللّهُ»
🆔 @Moftaker
در روزگاران قدیم، معماری دانا و خیراندیش، کاروانسرای بزرگ و باشکوهی بنا کرد. این کاروانسرا حجرههای فراوانی داشت و خیلی زود به کانون اصلی تجمع مردم تبدیل شد. تاجران در آنجا معامله میکردند، حکیمان حلقه درس میزدند، شاعران مشاعره میکردند و خستگان میآساییدند.
روزی دزدانی در یکی از حجرههای این کاروانسرا پنهان شدند و نقشه سرقتی را کشیدند و اموال کاروانیان را غارت کردند. عدهای از مردم خشمگین، مشعل به دست گرفتند تا کاروانسرا را به آتش بکشند!!! آنها فریاد میزدند: «این مکان، لانه دزدان شده است!»
حکیمِ شهر راه را بر آنها بست و گفت: «ای مردم! این دیوارها و سقفها، سایهبانی است که هم تاجرِ امین در آن میآساید و هم دزدِ راهزن. خشت و گِل که مقصر نیست! اگر کاروانسرا را بسوزانید، دزدان فردا در غاری دیگر پنهان میشوند، اما تاجران و حکیمان شما در سرمای بیابان هلاک خواهند شد. بروید گریبان دزد را بگیرید، نه یقه معمار و ستونهای کاروانسرا را.»
این داستان، حکایت ایتاست که برخی به بهانه چند کانالی که نمیپسندند یا شاید هم واقعا ناپسند باشند، اساس آن را نشانه میگیرند؛ ولی با نوع موضعگیری و عدم تفکیک میان «پیام و رسانه» یا ظرف و مظروف این پلتفرم پر اقبال داخلی را میکوبند:
«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ، لاله روید و در شورهزار، خس»
🆔 @Moftaker
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی نسبت به کسی دچار سوءتفاهم و تردید میشویم؛ در عالَم سیاست بیشتر...
اینجا باید به نقطه اوجی که از او میشناسیم نگاه کنیم:
زآن پیش که از چشم تو افتم به خطایی
یاد آر که در چشم تو مقدار مرا بود...
اگر به آن منزلت و مقدارها نگاه کنیم، اینطور شاید آن تردیدها خنثی شود، مگر آنکه واقعاً به یقین قطعی و حجت شرعی رسیده باشیم.
درباره آقای قالیباف هم هرگاه تردیدی به دل راه دادید، سراغ این کلیپ بیایید.
🆔 @Moftaker
🔖معمای «پلاکِ خالی» و کیمیای رهبری
🔸فرض کنید سارقانی، موتور، لاستیکها و درهای خودرویی را به یغما ببرند و صبح فردا، مالک خودرو به همان بدنه و شاسیِ لخت اشاره کند و با غرور بگوید: «ببینید! دزدها هر کاری کردند، نتوانستند نام ماشینم را از بین ببرند!» ما قطعاً به این بلاهت میخندیم؛ اما دهههاست همین طنزِ تلخ را با زرورقِ حماسه به خوردِ ما داده و در تریبونها میگویند: «در طول تاریخ، بارها خواستند نام ایران را از روی نقشه پاک کنند، اما نتوانستند!» نگاهِ تحلیلی اما میگوید این ادعای پرطمطراق خیلی هم افتخاری ندارد؛ چرا که ماهیت یک کشور (درست مثل یک خودرو) به حفظ «اجزا و پیکره» آن است، نه صرفاً به یدک کشیدنِ یک پلاکِ خالی.
🔹تاریخِ تلخِ ما بهویژه در دو قرن گذشته، دقیقاً روایتِ همین «نام و پلاکِ خالی» شده است. از خوشِ حادثه، ایرانِ ما در یکی از طلاییترین نقاط جهان واقع شده است؛ کشوری چهاربَر، مسلط بر تنگۀ کلیدیِ هرمز و سرشار از منابع غنی که طبیعتاً همواره چشم طمعِ دزدان بینالمللی را به خود دوخته است. در دورانی، همین سارقانِ جهانی، دقیقاً همین بلا را سر نقشه ایران آوردند. درست است که «نامِ» ایران ماند؛ اما لاستیکهای این خودرویِ ارزشمند در قفقاز باز شد، درهای شرقیاش در هرات به سرقت رفت و چراغهای جنوبیاش در بحرین خاموش شد. در آن روزگار که کشور زیر یوغ استعمار کهنه و نو بود، تودههای مردم مانند موتورِ خاموشِ یک ماشین بودند؛ پتانسیلها وجود داشت، اما رهبری بیدارگری که فرمان این خودرو را به دست بگیرد، غایب بود.
🔸نقطه عطف این تاریخِ تکهپاره شده، در بزنگاهی رقم خورد که یک «انقلاب انفسی» در جانِ جامعه دمیده شد. ظهور انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی (ره)، دقیقاً همان نقش را ایفا کرد؛ شجاعت و هویتِ فراموششده را به یاد ملت آورد. اینجا بود که زمین بازی عوض شد و آن پیکرۀ آسیبپذیر، به دژی نفوذناپذیر تبدیل گشت. در همین بسترِ جدید بود که چمرانها، باکریها، آوینیها، سلیمانیها، تنگسیریها و طهرانیمقدمها متولد شدند تا بازی قدرت را از نو بچینند؛ آنها پیش از انقلاب نیز در همین باغ نفس میکشیدند، اما باغبانِ وقت ز خزان کاملاً بیخبر بود.
🔹با درک این سیر تاریخی، باید بدون لکنت و خجالت از حاکمیتی یاد کرد که برخلافِ برخی حاکمان گذشته، «نام ایران» را نه به عنوان یک پلاکِ لخت، بلکه در پیوندِ ناگسستنی با تمام «اجزا و پیکرهاش» حفظ کرد. باید از اقتداری سخن گفت که در طول این نیمقرن و در کشاکشِ بحرانهایی به سهمگینیِ سه جنگ جهانی مینیاتوری، اجازه نداد حتی یک بند انگشت از این جغرافیا کسر شود و اینگونه هم اسم ایران را نگه داشتند و هم رسم آن را...
🔸برای درک عمیقتر این دستاورد، کافی است اتفاقات سهمگینِ «پنجاه روز اخیر» را در ذهن مرور کنید و فرض کنید اگر یکچندم آن، پنجاه سال پیش رخ میداد. چه میشد؟ با قاطعیت و بر اساس همان فرمولِ گذشته میتوان گفت که امروز استانهای نفتخیز جنوب و استانهای غربی، عروس استعمار میشدند. همانطور که بحرین را با یک اشاره شوهر دادند! و آنوقت در حالی که تنها چند استان مرکزی و کویریِ باقیمانده بود؛ شاید باز هم میگفتیم: «ببینید! علیرغم همه تهدیدها و تجزیه کشور، نام ایران کماکان حفظ شده است!»
🆔 @Moftaker
رسید از راه، شاهی غرقِ در وهم
یه پیرکودک، کمی تعطیل و بیفهم!
اگرچه سن و سالش رفته بالا
ولی در مهدکودک مانده حالا
توهم دارد او تاجش به سر هست
گمان کرده که شاهِ بوم و بر هست!
ولی در جمعِ ما، بی تاج و کرسی
لقب دارد جنابِ «سسِ خرسی»
یه روزی در خیابان، شاه، مغرور
قدم میزد میانِ هالهٔ نور
یکی در اعتراض، آنجا شعار داد
به روی تاجِ فرضی، سس نثار داد!
چکید آن سس به روی سسِ خرسی
به هم ریخت آن توهمهای ارثی
به سُسْخرسی، سسِ خرسی روان شد
عیارِ پادشاهِ ما عیان شد
کجا رفت آن شکوه و ژستِ شاهی؟
تویی و سس، توهم، با تباهی!
حالا پیرکودکِ کمعقلِ قصه
شده غرقِ سس و اوهام و غُصه
🆔 @Moftaker