❇️ حدیثِ تلخ
از پیامدهای جاری جنگ تحمیلی، واقعیتِ خشنِ اقتصاد به جهت تخریب زیرساختها، کمبود برخی مواد اولیه و اختلال در چرخه تولید است. در این میان، مواردی را که مربوط به خودِ جنگ و پیامدهای آن است، باید تا جایی که ضرورت دارد با شفافیت بیان کنیم. اگر ما پیشدستی نکنیم و ابعاد این خسارتها را نگوییم، مردم در کف بازار با شوک آن روبهرو خواهند شد و اعتمادشان فرو میریزد. تنها راه، عملِ صریح به دستور معصوم علیهالسلام است: «قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً» (حق را بگو، حتی اگر تلخ باشد). بیان پیشدستانهٔ این حقایقِ تلخ، واکسنی است که جامعه را برای تحمل روزهای بازسازی آماده میکند.
پنهان کردن و نگفتن این مسائل، فقط به فروپاشیِ اعتماد عمومی میانجامد. باید پیش از آنکه واقعیتْ خودش را با بیرحمی تحمیل کند، صریح و بیپرده با مردم سخن بگوییم:
«زان حدیثِ تلخ میگویم تو را
تا ز تلخیها فروشویم تو را»
این صراحت، ولو گزنده، توقعات کاذب را میشوید و جامعه را از تماشاچیانی بهتزده و احیاناً معترض، به شرکایی آگاه و پایکار برای تحمل سختیها تبدیل میکند.
🆔 @Moftaker
شیفتگیِ بیحد به دنیا، طنابِ اسارتِ انسان است؛ چرا که ترسِ مداوم از دست دادن، آدمی را به بندِ اضطراب میکشد و او را برای حفظ منافعش، به کرنش، محافظهکاری و باجدهی در برابر دیگران وامیدارد. در این مسیر، آزادی و اصالتِ درونیِ فرد فدای زرقوبرقها میشود و او از یک انسانِ رها، به اسیری وابسته و طمعکار تنزل مییابد که این اسارتِ خودخواسته، همان معنای عینیِ «خواری» است.
🆔 @Moftaker
به لطف هوش مصنوعی،
نویسندۀ خوارمایه (بخوانید اُپراتور)، ایدهها و نظرات سطحیِ خود را تبدیل به پرامپت میکند و ماشین هم، آن را در زَروَرقی از واژگان میپیچد.
وقتی کاربر خروجی را میخواند، دچار یک ارگاسمِ کاذبِ فکری میشود: «آه! من چقدر عمیق و باسواد بودم؛ خودم هم نمیدونستم!»
🆔 @Moftaker
امارات ای نمادِ اوجِ پستی
تو خائن بودی و پیمان شکستی
تو خود را شیر میخوانی به لافی
ولی موشی، درونِ یک شکافی
سراپایت زبونی، روسیاهی
گرفتارِ دورویی و تباهی
تو باشی لکهٔ ننگِ زمانه
به صهیون دادهای، پشت و اعانه
چو فرمود آن امامِ پاک و آگاه
شهیدِ راهِ حق، خورشیدِ این راه:
«خیانتهای تو دیری نپاید
به زودی بختِ شومت سر بیاید
ولی این لکهٔ ننگت بماند
جهان، نام تو را خائن بخواند»
کنون گاهِ تحقق گشت، ای دون!
صبوری کن که صبح آمد ز گردون
🆔 @Moftaker
❇️ مجازات بیدرنگ و علنی راهزنان معیشت
برای خشکاندن ریشه فساد اقتصادی و کوتاه کردن دست راهزنان معیشت، نیازمند بازگشت قاطعانه به سیره امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم؛ رویکردی که در آن نظارت مستقیم با تازیانه عدالت باید بار دیگر و با همان صلابت پیشین بر پیکر محتکران و گرانفروشان فرود آید (فَيَطُوفُ فِي أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ مَعَهُ دِرَّتُهُ).
امروز که در شرایط جنگی و فشارهای سنگین اقتصادی قرار داریم و برای حفظ تابآوری ملی، بیش از هر زمان دیگری به پشتیبانی و اعتماد مردم نیازمندیم، صیانت از سُفره جامعه با گرفتاری در هزارتوی روندهای فرسایشی اطاله دادرسی و در پَستوها تأمین نمیشود، بلکه نیازمند اجرای بیدرنگ و «در لحظه» عدالت است.
مفسدی (از مغازهدار گرفته تا خودروساز) که بیباکانه در این تنگناها حیات اقتصادی جامعه را به گروگان گرفته و به حقوق عموم جامعه لطمه میزند (غَبْنٌ عَلَى الْعَامَّةِ)، باید بدون کمترین تأخیر، در همان بازار و در انظار عمومی مجازات شود؛ تا هم با بیآبرو شدن علنی و گرداندن میان مردم (طُفْ بِهِ الْأَسْوَاقَ) هیمنه پوشالیاش فرو بریزد (إِذَا قَرَأْتَ كِتَابِي فَنَحِّ ابْنَ هَرْمَةَ...)؛ از طرفی این سرعت و قاطعیت در برخورد، مرهمی بر روان آسیبدیده مردم و درس عبرتی کوبنده برای سایر سودجویان احتمالی است.
پیشنهاد میشود که شبها و در همین تجمعات شبانه مردمی، با تازیانه بر گُردۀ این گروههای سودجو زده شود؛ اینطور بر شمار حاضرین در تجمعات هم افزوده خواهد شد و شعار و ترجیعبند «بزن که خوب میزنی» هم معنای نو و مضاعفی پیدا خواهد کرد.
🆔 @Moftaker
شما ای شغالانِ مُردارخوار
فراری ز میدانِ این کارزار
چه دانید از خشمِ طوفانیام؟
ز شمشیرِ بُرّانِ ایرانیام؟
شما موریانید و ما حیدریم
به یک حمله بنیادِتان میدَریم
بترسید از تیغِ ایرانیان
سپاهِ علی، لشکرِ شیعیان
چو روباهِ لنگید در رزمگاه
ندارید جز ترس و وحشت پناه
حقیر و زبونید و بیریشهاید
چو خفاشِ شبکورِ در بیشهاید
بیایید اگر مردِ رزمید و جنگ
که کوبیم سرِ دشمنان را به سنگ
به نامِ اباالفضلِ صاحبعلم
کنیم دستِ این خصمِ دون را قلم
بترسید از تیغِ ایرانیان
سپاهِ علی، لشکرِ شیعیان
🆔 @Moftaker
پر زدن با بالِ خونین، ترکِ دنیا کردن است
یک نفس جان دادن و ترکِ تمنا کردن است
ماندنِ بیدست و پا، در بسترِ خاموشِ خویش
صبرِ ایّوبِ نبی را، باز معنا کردن است
پهلوانِ بینشان، با خندهای بر جانِ درد
بیتوقع، رنجِ خود را باز حاشا کردن است
گر شهید از بندِ این دنیا به یک لحظه پرید
زنده ماندن با تنِ مجروح، غوغا کردن است
نوشد او هر لحظه جامی از شرابِ شوکران
شغلِ این جانباز، هر دم جان نثارا کردن است
ادعا در مسلکِ این شعلههای زنده نیست
کارشان در بزمِ حق، با سوختن تا کردن است
«مفتکر» خاموش باش، اینجا مقامِ حیرت است
قطره را کی طاقتِ توصیفِ دریا کردن است؟
🆔 @Moftaker