پر زدن با بالِ خونین، ترکِ دنیا کردن است
یک نفس جان دادن و ترکِ تمنا کردن است
ماندنِ بیدست و پا، در بسترِ خاموشِ خویش
صبرِ ایّوبِ نبی را، باز معنا کردن است
پهلوانِ بینشان، با خندهای بر جانِ درد
بیتوقع، رنجِ خود را باز حاشا کردن است
گر شهید از بندِ این دنیا به یک لحظه پرید
زنده ماندن با تنِ مجروح، غوغا کردن است
نوشد او هر لحظه جامی از شرابِ شوکران
شغلِ این جانباز، هر دم جان نثارا کردن است
ادعا در مسلکِ این شعلههای زنده نیست
کارشان در بزمِ حق، با سوختن تا کردن است
«مفتکر» خاموش باش، اینجا مقامِ حیرت است
قطره را کی طاقتِ توصیفِ دریا کردن است؟
🆔 @Moftaker
بازدارندگی هستهای روسیه و کرهشمالی قانونی ساده و ترسناک دارد: اگر رهبر یا مرکز فرماندهی هدف قرار بگیرد، مذاکره یا پاسخ متعارف در کار نیست. سیستم طوری طراحی شده که سلاح اتمی، «خودکار و فوری» شلیک شود.
این یک مکانیزم از پیش تعیینشده است؛ با پیامی روشن: اولین ضربه به ما یعنی آخرین تصمیم زندگی دشمن.
دکترین هستهای کره شمالی
دکترین هستهای روسیه
🆔 @Moftaker
عشق وقتی در حریمِ وحی معنا میشود
قطره در پیوندِ با این بحر، دریا میشود
فاتحِ خیبر که میلرزد زمین از نامِ او
پیشِ مهرِ فاطمه، غرقِ تماشا میشود
«من» در این خانه نمیگنجد، سراسر «ما» شدند
با سپر انداختن، این راز افشا میشود
دستهای پینهبسته، گردشِ دستاسِ عشق
شعرِ ایثار است و در این خانه انشا میشود
مرد هیزم میکشد، زن میپزد با مهر نان
کارِ خانه با چنین نظمی چه زیبا میشود
خسته از بیمهریِ دوران چو حیدر میرسد
با نگاهِ فاطمه، دردش مداوا میشود
وقتِ رفتن، جای خود، گرید به حالِ همسرش
اوجِ عشق و بندگی اینجا هویدا میشود
عقلِ صدها ابنسینا ماتِ این دلدادگیست
طبعِ صد حافظ از این منظومه شیدا میشود
مفتکر از جرعهٔ این باده مستی میکند
با نگاهِ لطفِ زهرا، مُرده احیا میشود
🆔 @Moftaker
باز طوفان است و دریا پرخروش
خونِ غیرت در رگِ عالم به جوش
در میانِ شعلههای کین و جنگ
عرصه بر آزادگی گردیده تنگ
خصمِ بیرون تیغ میبندد به کین
دشمنِ داخل نشسته در کمین
آتشِ جنگ و ستم پَر میکشد
شعلهاش تا آسمان سَر میکشد
عدهای با خطبهها بازی کنند
با کلامِ حق دغلبازی کنند
نامِ حق بر روی لبها میبرند
در خفا حقِ یتیمان میخورند
خطبه میخوانند از عدل و مرام
در عمل آلوده در نانِ حرام
زخمِ تازیانهات بر مفسدان
عینِ عدل است و نیازِ این زمان
برقِ شمشیرت شکافد پرده را
روشن و بیدار سازد مرده را
دستِ خائن را ببُر از بیتِ مال
تا نماند در دلِ مردم ملال
تیغ برکش ای امیرِ مؤمنین
تا بیفتد لرزه بر جانِ زمین
زخمِ داخل، دردِ بیرون، بیامان
بُرده تاب و طاقتِ این مردمان
یک طرف گرگانِ خونخوار و شرور
یک طرف تزویر و نیرنگ و غرور
ای علی جان، سخت محتاجِ توایم
تشنهٔ آن عدلِ موّاجِ توایم
ذوالفقارِ تو نجاتِ عالم است
مرهمِ این زخمهای اعظم است
در شبِ تاریکِ این دنیای سرد
نامِ تو گرمی ببخشد بر نبرد
گرچه تاریک است و طوفان بس قویست
چارهی ما باز راهِ مرتضیست
میرسد روزی که حق ظاهر شود
چشمِ عالم سوی آن قاهر شود
وارثِ تیغِ دو دم خواهد رسید
صبحِ روشن از عدم خواهد رسید
🆔 @Moftaker