مُهـجه .
چقدر دل نگرانم چقدر دلتنگم .. #دوروزمانده
وصف آن محبوب کردم پیش عقل
امر را بر دل سپرد و مست گشت !
#مهتاب
رفیق ؟
گاه مثل خون در رگ جاری میشود و خود را در قلبت جای میدهد
حالا تصور کن
تو باشی ؛
قلب باشد ؛
خون نباشد ..
مُهـجه .
دیدنت ؟ در باورم نمی گنجد ...
ای در این حادثه ها
نام تو آرامش من ؛
ای حواست به من و
حال دل سرکش من ..
البته که تو عجیبی
البته که تو متفاوتی
از اولش هم فرق داشتی .. همیشه فرق داری
توی شیطنت هام همراهمی ولی نه مثل بقیه دوستام
وقتی میبینی دلم گرفته شوخی میکنی و میخندی
از اون خنده هایی که با دیدنش قهقهه میزنم ..
مثل دیگران نیستی
بغض هام وقتی که با بردن اسمت میشکنه من
مقابلت مینشینم و تو با لبخند می پرسی : باز چی شده ؟
و همین کافیه که رگباری واست همه چیو تعریف کنم ! و تو باز بخندی
و من که دیگه سبک شدم ؛ با دیدن لبخندت بخندم
میبینی ؟ تو با بقیه فرق داری
شبایی که تا دیروقت مینشینی و واسم خاطره میگی
همه با تخمه میشینند داستان میشنوند
و ما .. یه پیمانه و مِی کهنه ..
تو جام میدی و من جان ..
مِی تو همیشه ناب تره !
با کلمات جرعه جرعه مست خاطرات میشوم
انتهای همه ی شب نشینی هامون یه جمله از تو میشه :
برو بگیر بخواب دیونه نماز صبح ات قضا میشه ها !
نه .. تو نمیزاری اینطوری بشه ..
"من میخوابم و تو بیدار میمونی "
صدای مادر رو میشنوم که برای نماز بیدارم میکنه
ولی پلک که باز میکنم تو هستی که لبخند به لب ؛
بالای سرم ایستادی ..
وقتی مطمئن میشی که بیدار شدم ؛ میری ..
من میمونم و یه سجاده و جامی خالی و خاطراتی که حک شده روی قلبم
باید عجله کنم
"طلوع خورشید نزدیکه "
پس" اقتدا میکنم به تو " و قامت میبندم ..
#خاطره_بازی
#رفاقتی ...
اگه مراجع تقلید میدونستند
مشکی چقدر بهت میاد ؛
مشکی پوشیدن رو حرام اعلام میکردند ..
مُهـجه .
خواب اگر نبود چقدر آدمها دق میکردند! همانهایی ک به عشق دیدار کسی چشمهایشان را میبندند... #معصوم
آرزو میکردم کاش اصحاب کهف بودم ؛ صبحِ آن شبی که
خوابت را دیدم ..