"محبوب پیچیدهای هستی"
هرچقدر سعی میکنم از تو غافل باشم،نمیشود
حواسم را که از نگاهت پرت میکنم
در منجلاب صدایت مرا گیر میاندازی
صدایت که به گوش نمیرسد
عطر تنت مستانه در مقابلم میرقصد
چشمانت دائماً مشغول محصور کردن من است
به هر دری میزنم تا از تو رها شوم
دقیقا پشت همان در با لبخند ایستادی
تو عجیب به دست و بالِ زندگیِ من پیچیدهای!...
من که کنجِ عزلت خودم رو گُزیده بودم
سرم گرمِ زندگی معمولی خودم بود
شما اومدی شدی دلیلِ ما شدنمون ..
حالا بدونِ تو دیگه نه زندگی معمولیه نه کنج عزلت دنج!
از آدمایی که نیاز ندارن هرکسی
دوستشون داشته باشه؛ خوشم میاد.!
این آدمارو باافتخار دوست داشته باشید؛(: