🔰 امام محمد باقر علیه السلام، از پدرش، از جدش نقل كرده است كه فرمود: هنگامی كه این آیه:
☀️ «وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس/12) ☀️
❓بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، ابوبکر و عمر از جای خود برخاستند و گفتند: ای رسول خدا! امام مبین، همان #تورات است؟
❌ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خیر.
❓آن دو گفتند: آیا #انجیل است؟
❌ باز پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خیر.
❓آنها پرسیدند: آیا #قرآن است؟
❌ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خیر.
🌳 راوی میگوید كه: در همان لحظه، #علی علیه السلام وارد شد و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این همان #امام_مبین است؛ او امامی است كه خداوند تبارك و تعالی، علم همه اشیاء را در او جمع كرده است.
📚 معانی الاخبار / ص195
♦️🔶🔸🔶🔷🔹🔷🔶🔸🔶♦️
✍🏻 عمّار بن یاسر میگوید: من در برخی از جنگ های امیر المؤمنین علیه السلام شركت داشتم و روزی از دشتی می گذشتیم كه #مورچه های بسیاری در آن بود. 🐜
❓من عرض كردم: ای #امیرالمومنین ! به نظر شما كسی از مخلوقات هست كه تعداد این مورچه ها را بداند؟
❗️امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: آری، ای عمار! من مردی را میشناسم كه تعداد این مورچه ها را میداند و او می تواند نر و ماده آنها را تشخیص دهد.
❓عرض كردم: ای مولای من! آن شخص كیست؟
⁉️سپس علی علیه السلام فرمود: ای عمار! آیا در سوره یاسین نخوانده ای كه: «وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس/12)؟
‼️ گفتم: آری، ای مولای من! آن گاه، علی علیه السلام فرمود: من همان امام مبین هستم. 🌳
#حدیث #تفسیر_قرآن_کریم #امام_شناسی #غدیر
📚 فضائل ابن شاذان / ص94
تذکرات و توصیههای رهبر انقلاب در دیدار با هیئت دولت؛ از حجاب و فرهنگ تا نفت و کشمیر
تاریخ انتشار: 98/05/30 14:34
akharinkhabar.ir/politics/5572074
هدایت شده از آستان مبارک خادم الرضا اباصلت هروی ره
🔴 هنوز فرصت باقیست ‼️
⌛️تا هفتم شهریور...
🔶برای شرکت در #مسابقه #ولایت_علوی
🔷و بهره مندی از محتوای ارزشمند آن در رابطه با #غدیر با مشاهده #کلیپ های مسابقه
هدایت شده از نشریه فرهنگ پویا
⚠️ سه پیامد مشاجره
🔹 امام صادق علیه السلام، سه پیامد مشاجره را بیان فرمودند. خبرگزاری «حوزه»، متن حدیث را از کتاب الکافی منتشر می کند:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهَا تَشْغَلُ الْقَلْبَ وَ تُورِثُ النِّفَاقَ وَ تَكْسِبُ الضَّغَائِنَ.
🔻 امام صادق عليه السلام فرمود: از مشاجره كردن بپرهيزيد كه:
➖ دل را مشغول مى كند
➖ موجب نفاق مى شود
➖ کینه به بار مى آورد.
📚 الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 301
#حدیث
🆔 @farhang_puya
ایستگاه جوانمرد قصاب
شهید عبدالحسین کیانی
متروی تهران ایستگاهی دارد به نام جوانمرد قصاب . به جوانمرد می گفتند : عبدالحسین ، چه خبر از وضع کسب و کار ؟ می گفت : الحمدلله ، ما از خدا راضی هستیم ، او از ما راضی باشه .
هیچکس دو کفه ترازوی عبدالحسین را مساوی ندیده بود ، سمت گوشت مشتری همیشه سنگین تر بود . اگر مشتری مبلغ کمی گوشت میخواست ، عبدالحسین دریغ نمی کرد . می گفت : برای هر مقدار پول ، سنگ ترازو هست .
وقتی میشناخت که مشتری فقیر است ، نمی گذاشت بجز سلام و احوالپرسی چیزی بگوید . مقداری گوشت می پیچید توی کاغذ و می داد دستش . کسی که وضع مادی خوبی نداشت یا حدس می زد که نیازمند باشد یا عائله زیادی داشت را دو برابر پول مشتری گوشت می داد .
گاهی برای این که بقیه مشتری ها متوجه نشوند ، وانمود می کرد که پول گرفته است ، گاهی هم پول را می گرفت و کنار گوشت ، توی روزنامه دوباره بر میگرداند به مشتری و گاهی هم پول را میگرفت و دستش را می برد سمت دخل و دوباره همان پول را می داد دست مشتری و می گفت : بفرما ما بقی پولت .
عزت نفس مشتری نیازمند را نمی شکست .
این جوانمرد با مرام ، ۴۳ بهار از عمرش را گذراند و در نهایت در یکی از عملیات های دفاع مقدس با ۱۲ گلوله به شهادت رسید .
روحش شاد و یادش گرامی باد.
طلبه ای که به لوستر های حرم حضرت امیر المؤمنین (عليه السلام) اعتراض داشت
فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده : یکى از طلبه هاى حوزه با عظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟! شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فجل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :
به آسمان رود و کار آفتاب کند .
پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است ، شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !! بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) ، پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند، و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند !!
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند ، مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) ، فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید ، و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید ، و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید . مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد ، و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود .
فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند ، و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟ گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است . هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند ، و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید .
چون صیغه جارى شد ، طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟
راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم . به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم : حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم ، و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم .
شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ راجه گفت : من گفته بودم :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند
طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است . راجه سجده شکر کرد و خواند :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *
به آسمان رود و کار آفتاب کند
به عشق غدیر و امیر مومنان علی (ع) به اشتراک بگذارید....🙏
جریان شناسی فرهنگی-
679.9K
این جزوه جریان شناسی را حداقل یکبار مطالعه کنید.
نوع فایل pdf
هدایت شده از تبیان
#نوجوان
رهایی از شر دوستان ناباب در نوجوانی👇👇👇
🔸ترتیب دادن مهمانیهای مشترک بین دوستان و یا با خانواده آنها و یا برگزاری جشن تولد
🔸در مورد ملاکهای انتخاب دوست با فرزندتان صحبت کنید و دلایل انتخاب هر یک از دوستان فرزندتان را جویا شوید.
🔸نصیحت مستقیم، سرزنش، بازخواست و... نکنید زیرا افزایش تنشهای خانوادگی و پنهانکاری فرزندتان را در پی خواهد داشت.
🔸با والدین دوستِ فرزندتان درحد نیاز ارتباط برقرار کنید تا بتوانید نسبت به برنامهها و عقاید آنها اطلاعاتی را کسب کنید.
@Tebyanonline