برای عمارت فراموش شده اقیانوس ماه🗝
«دری به رنگ آبی،بالایش آبی روشن بود و هر چه به انتهای در نزدیک تر میشد آبی پر رنگ تر و عمیق تر میشد.
کلید را در حاشیه طلایی چرخاند و در باز شد.
قدم برداشت، گیج شده بود.
اطرافش پر از ماهی و موجود آبزی بود که در هوا شناور بودند.گویی به کف اقیانوس پا گذاشته بود.اما آب وارد ریه هایش نمیشد و او را خفه نمیکرد.بلکه مجذوب خود میکرد.
آن طرف تر از صخره های مرجانی،تندیس هایی از پری های دریایی بود.موجوداتی زیبا و سنگی در اعماق اقیانوسی پر از ماجرا.»
_از اردک فروشی کوردلیا ✨
هدایت شده از ♬اردڪ فروشـے کـوردلیا↻
شهریور ،حدودا یک هفته است که آمده ای.
شهریور،دلم را شکستی .
شهریور،مرداد تمام تلاشش را کرد خوب باشد.
شهریور،مهر میخواهد بیاید.
شهریور،هنوز نیامده غمت را با خودت آورده ای و حالا دیگر فنجان چای زود سرد میشود و از دهن میافتد.
شهریور،آمده ای و کل روز کنار پنجره نشسته ای،مرا وادار میکنی بیایم و کنارت به غروب زود هنگام نگاه کنم.
هیچ حرفی هم نمیزنی.
شهریور،لحظه هایم دارد هدر میرود.
هوا نه سرد است و نه گرم.
و شهریور،تو همین هستی که هستی.
_کوردلیا
هدایت شده از دفترچه خاطرات گمشده :)
جوری که ترکیب لوکی و ثور فانه>>
هدایت شده از دفترچه خاطرات گمشده :)
کاش مردم یاد بگیرن که کلمات به تنهایی قوی نیستن..
کلمات اگر معنی ندهند به هیچ دردی نمیخورن. رفتار انسانه که به کلمات معنی میده.
چیزی نمونده ماه گرفتگی کامل شه حس میکنم الان ایتاچی میاد یه خاندانو قتل عام میکنه