مامانمو خواهرم خیلی باهم فرق دارن ولی تایپشون یکیه (انیاگرامشون فرق داره)
ولی در هر صورت همتایپن و ویژگی های مشترکم دارن☺️
یه آدم رندوم: وای من intp ام مامانم istj عه دارم دیوونه میشم
هه☺️
منم istp ام☺️
مامانمو خواهرم entp، هه☺️☺️☺️
هدایت شده از ◇فرشتهمرگ◇
در دنیای موازی:
تایپ ISTP: حافظ کل میم های فضای مجازی ؟ میم چی هست اصن ؟🦦🕶
تایپ ISTP: توی مدرسه بخوابم ؟ شوخی میکنی ؟ من حتی پلک هم نمیزنم🦦🕶
تایپ ISTP: مرموز و اسرار آمیز باشم ؟ نه من خیلی بی شیله پیله ام🦦🕶
تایپ ISTP: ماجراجویی ؟ نه من خیلی محافظه کارم🦦🕶
@https://eitaa.com/MoonOceanMansion
گریه هایش تمامی نداشت، کل روز را در خیابان ها قدم میزد.
مدام همان حرف ها را برای خودش تکرار میکرد. احساس میکرد به هیچ جایی تعلق ندارد، هیچکس او را نمیخواهد، هیچکس او را درک نمیکند، هیچکس به او نگاه نمیکند.
احساس میکرد تمام ابراز علاقه ای که از خانواده اش میبیند برای این است چون عضوی از آن خانه است و اگر نبود (گرچه نزدیکشان) هیچگاه به او نگاهم نمیکردند.
بقیه؟ همه او را به یک چشم می نگریستند همه او را به هر نامی به غیر از نام خودش صدا میکردند؛ بی احساس،سنگدل،خودخواه،مغرور،شیطان،دروغگو...
مردم خیلی راحت به خودشان بدون فکر کردن به اینکه او هم احساس دارد، غمگین میشود، احتیاج به توجه دارد، با این رفتاره ها از خودش متنفر میشود اجازه میدادند او را مورد قضاوت قرار دهند.
پس همین بود هیچکس او را واقعا دوست نداشت، حتی اگر میمرد هم کسی برایش اشک نمیریخت.
مطمعن بود وقتی به خانه میرسد هیچکس واقعا نگرانش نیست. آخرین حرفش اش را برای خود زمزمه کرد: کی براش مهمه؟
ناگهان دوستی از دوران بچگی با سرعت به طرفش دوید و او را محکم در آغوش کشید و گریه کنان گفت: کجا بودی؟ خیلی نگرانت بودممم!
او از کجا میدانست؟ چرا برایش مهم بود؟
حسی که در حرف او بود در حرف های بقیه نبود. گیج شده بود ولی بالاخره بعد از سال ها زندگی کردن احساس میکرد کسی به اون مینگرد.
•کاترین•
#Maybe_scenario