سلام بچه ها من برای مسافرت به مشهد اومدم و نمیتونم پارت بدم اگر حرفی دارین توی ناشناس بگید با تشکر 🙏🏻
پارت پارت پارت پارت پارت
-------&----------&-&-----------&-----
مشکات:درخواست های بالا باید داشته باشید
«🌝ماه و خورشید 🌚»
Part4
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ--ــ-ـ--ـ-ـ-ـ-ـ--ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ--ــ-
#گندم
صبح از لای پرده آفتاب به صورتم خورد و باعث شد از خواب بیدارم شم و رفتم پایین و دیدم پانیذ داره صبحانه میچینه
گندم:سلام صبح بخیر آجی
پانیذ:سلام سلام صبح تو هم بخیر
گندم:دانیال کجاست؟)
پانیذ:خواب
گندم:بریم بیدارش کنیم 😈
پانیذ:آره بریم😈
#پانیذ
رفتیم یه سطل پر آب یخ کردیم توش هم تیکه های یخ گذاشتیم و رفتیم بالا سر دانیال
گندم:۱،۲،۳
و آب رو ریختیم روش ولی هیچ تکونی نخورد و گندم تکونش داد ولی هیچ تکونی نخورد
گندم:دانیال«بغض»
دانیال:پخ😈🤣
گندم :دانیال تر..تر...ترسیدم:«با گریه خیلی شدید»
دانیال:آجی آروم باش
#دانیال
گندم رو توی بغلم گرفتم و همینجوری گریه میکرد و دیدم که پانیذ یه گوشه وایساده انگار منتظر بود من بغلش کنم
دانیال:پانیذ تو هم بیا بغلم
و پانیذ بدو بدو اومد توی بغلم و در آخر هر دوتاشون خوابشون برد و گذاشتمشون روی تختم و رفتم پایین
نویسنده:مشکات🌀🛐
طراح:رزا 🌀🛐