eitaa logo
🌝𝓶𝓪𝓱𝓸 𝓴𝓱𝓸𝓻𝓼𝓱𝓲𝓭🌚
56 دنبال‌کننده
20 عکس
1 ویدیو
0 فایل
شروع بی پایانمون:۲۶/۳/۱۴۰۵ توجه توجه❌این رمان کاملا خیالی است و شایعه سازی نکنید❌🎀 آیدی مالک: @Meshkatabdi ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_28oi9w6&btn=ماه.و.خورشید
مشاهده در ایتا
دانلود
۳۰تاییمون مبارک🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳
«🌝ماه و خورشید 🌚» Part4 -ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ--ــ-ـ--ـ-ـ-ـ-ـ--ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ--ــ- صبح از لای پرده آفتاب به صورتم خورد و باعث شد از خواب بیدارم شم و رفتم پایین و دیدم پانیذ داره صبحانه میچینه گندم:سلام صبح بخیر آجی پانیذ:سلام سلام صبح تو هم بخیر گندم:دانیال کجاست؟) پانیذ:خواب گندم:بریم بیدارش کنیم 😈 پانیذ:آره بریم😈 رفتیم یه سطل پر آب یخ کردیم توش هم تیکه های یخ گذاشتیم و رفتیم بالا سر دانیال گندم:۱،۲،۳ و آب رو ریختیم روش ولی هیچ تکونی نخورد و گندم تکونش داد ولی هیچ تکونی نخورد گندم:دانیال«بغض» دانیال:پخ😈🤣 گندم :دانیال تر..تر...ترسیدم:«با گریه خیلی شدید» دانیال:آجی آروم باش گندم رو توی بغلم گرفتم و همینجوری گریه میکرد و دیدم که پانیذ یه گوشه وایساده انگار منتظر بود من بغلش کنم دانیال:پانیذ تو هم بیا بغلم و پانیذ بدو بدو اومد توی بغلم و در آخر هر دوتاشون خوابشون برد و گذاشتمشون روی تختم و رفتم پایین نویسنده:مشکات🌀🛐 طراح:رزا 🌀🛐
رند شدیم 🥺🥳🥳😚🥳😚🥳😚
به ماند به یادگاری
۳۵ تاییمون مبارک 🥳 🥳🥳🥳🥳
خیلیییییییی جالب و قشنگ بود. 🌀🛐 مشکات : مرسی
روز خودمو خودت مبارک من که کسی بهم نگفت 😔روزت موبارککککک😘😘 🌀🛐 مشکات:مرسی عزیزم الهی من بهت تبریک میگم قشنگم
روز دختر رو به همه‌ی دختران سرزمینم تبریک میگم💗 🌀🛐 مشکات:منم به همتون تبریک میگم
«🌝ماه و خورشید 🌚» Part5 -ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ رفتم پایین و زنگ زدم به بنیامین (مکالمه بین بنیامین و دانیال) بنیامین:سلام دادا چطوری؟ دانیال:سلام قربونت خونه ای؟ بنیامین:آره خونم دانیال:میای اینجا باید باهات صحبت کنم بنیامین:باشه داداش الان میام لباس پوشیدم و راه افتادم سمت خونه دانیال وقتی رسیدم زنگ رو زدم و دانیال در رو باز کرد دانیال:به داداش چطوری بنیامین:قربونت داداش دانیال:بیا تو دم در بده وارد خونه شدم دانیال برام چایی آورد و بهش گفتم بنیامین:داداش چیکار داشتی دانیال:میشه یه کاری برام کنی؟) بنیامین:آره داداش تو جون بخواه دانیال:من یه چند وقت باید برم ترکیه میتونی حواست به پانیذ و گندم باشه بنیامین:آره داداش معلومه که میشه دانیال:مرسی داشتم با بنیامین حرف میزدم که دیدم پانیذ و گندم بیدار شدم سحرو گندم:سلام دادا بنیامین بنیامین:سلام آجی ها دانیال:سحر و گندم بشینین می‌خوام یه چیزی رو بهتون بگم سحر و گندم نشستن دانیال:من یه چند وقت می‌خوام برم ترکیه برای به کاری توی این تایم بنیامین حواسش بهتون هست سحر و گندم:چییییییییی😳 دانیال:همین که شنیدین نویسنده : مشکات 🌀🛐 طراح:رزا 🌀🛐