جهاد مگه فقط حضور تو میدون جنگه؟!
نخیرررر
امشب همه با هم
پیر و جوان
با بچه های کوچیکمون میریم تو خیابونا✌️🏻
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
❌ ظهر ۲۱ بهمن ۵۷ است.
طاغوت پهلوی همه را ترسانده و برای ساعت ۴ بعد از ظهر حکومت نظامی اعلام کرده.
قرار است خیابان را از مردم خالی کند تا با یک کودتا به محل استقرار امام حمله کند و انقلاب مردم را بشکند.
امام مردم را به خیابان فرامیخواند؛
مردم پای حرف امامشان میآیند و حکومت نظامی را میشکنند؛
خیابانها قبل از ساعت ۴ پر از جمعیت میشود؛ حضور پرشور مردم تا روز ۲۲ بهمن، کودتای رژیم پهلوی را خنثی میکند و طومار ننگین این رژیم خونخوار را در هم میپیچد.
چقدر امروز شبیه روز ۲۱ بهمن ۵۷ است؛
بازمانده وحشی پهلویها به نیروهای کودتاچی و تروریستش گفته به خیابان بیایند و از مردم کشته بگیرند؛
مردم را میترساند که به خیابان نیایند؛
اما نمیداند که مردم ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، همان مردم ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ هستند و هیهات که از چیزی جز خدا بترسند؛
آنها هرگز خیابان را به تفالههای کودتاچی و تروریست پهلوی واگذار نخواهند کرد.
و امروز هم مثل روزهای قبل به فرمان امامشان به خیابان خواهند آمد و طومار پهلوی و تفالههایش را خواهند پیچید... 👊✊
🔴حضورتون از ابتدای جنگ در خیابانها و میادین یک طرف و اما اهمیت حضورتون امشب در خیابانها و میادین یک طرف دیگر.
🔸امشب مهمترین شب از ابتدای جنگ برای حضور مردم است✌️🏻
استاد معتز آقائی4_293413254921716288.mp3
زمان:
حجم:
4M
-💚پیامبراکرمـﷺ:
وَ مَنْ تَلا فیه آیَةً مِنَ القُرْآنِ، کانَ لَهُ مِثْلُ اَجْرِمَنْ خَتَمَ القُرْآنَ فى غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ؛
●کسى که در ماه مبارک رمضان یک آیه قرآن بخواند پاداش او همانند کسى است که قرآن را در ماه هاى دیگر ختم کرده است!●
#جزء_خوانی
#جزء_بیست_و_هشتم✍🏻
زندگیت رو "➕قرآن" کن!👇🏻
@MosbatQoran
آن روی دیگر آقای لاریجانی
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.»
دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند.
اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند اسرائیل را از ریشه بخشکاند.
✍️فائضه غفارحدادی
زندگیت رو "➕قرآن" کن!👇🏻
@MosbatQoran
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه حال غریبی داریم..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگیت رو "➕قرآن" کن!👇🏻
@MosbatQoran