عزیزِ مهربونِ من؛
۱۹ سال از شبی که چشمهای قشنگت رو به روی مامان باز کردی و صدای گریهت رو با لبخندِ آمیخته به اشک میشنید، میگذره.
۱۹ سال از خوشحالیهای بیوقفهی بابا، موقعِ رفتن به ثبت احوال و نامگذاری دردونه دخترش و تحویلِ شناسنامهش میگذره.
۱۹ سال از چراغِ خونهی گرم مامان و بابا شدن میگذره و الان دخترِ ناز و قشنگشون باید شمعِ تولد ۱۹ سالگیش رو به آرومی فوت کنه و ذوق، چشمهاش رو درخشندهتر از همیشه بکنه.
باید شمعِ تولد ۱۹ سالگیت رو فوت بکنی و دوتایی یکسال بزرگ شدن، یک سال دووم آوردن، یک سال صبوری کردن، یک سال قدردان بودن، یک سال با تمام پستیها و بلندیها زندگی کردن رو جشن بگیریم.
یادت نره که تو سالِ جدید هم بیشتر از قبل کنارتم، بیشتر از قبل تو قلبِ من جا داری و بیشتر از قبل خاطراتِ دوتاییمون رو ثبت میکنیم.
ممنون از اینکه ۱۹ سال پیش پا به این جهان گذاشتی که امروز بتونم کنارت باشم و جشنِ تولدِ ۱۹ سالگیت رو با هم جشن بگیریم.
به امید اینکه این صفحه از زندگیت و این ۳۶۵ روزِ سفید رو با رنگِ مورد علاقه و نقشِ دلخواهت پر کنی و یک سالِ خوب رو رقم بزنی.
خطِ لبخندت همیشه مستدام.
برقِ چشمهات همیشه جاری.
ذوقِ صدات همیشه روون.
و تولدت مبارک عزیزترین.🤍
1405,1,19
هدایت شده از عیون.
مینویسم و پاک میکنم. مینویسم و پاک میکنم و این سلسلۀ ناگسستنی همچنان ادامهدار باقی خواهد ماند. کلمات برای فرود آمدن عجله دارند، بسیار مشوشند و ذهنِ من هم. گاه فراموش میکردم از چه باید مینوشتم، کلماتِ ریز ریزِ درونِ ذهنم چه بودند، جملهی بعدی از چه بود و اصلا موضوع به کدام سمت میرفت؟
أنت المالك و أناالمملوك ؛
وَهل یرحم المملوك الاالمالك ؟
تویی مالکِ وجود من ،
و من مملوک توام ..
و آیا رحم میکند به مملوک
جز مالکش ؟!
مناجاتِامیرالمؤمنین‹ع›