این قطعی اینترنت هر دفه بهم یادآور میشه که چقدر هیشکیو ندارم و همه عزیزانم کیلومترها ازم فاصله دارن.
@sebastiin
قبلاً غروب جمعه ها دلگیر بود الان هر روز و هر هفته و هر ماه اصلا کلا این سال دلگیره.
@sebastiin
تازه خونه تکونیمون تموم شده بود خاستیم خونه رو بچینیم بارون اسیدی اومد و خونه تکونی رو از اول شروع کردیم
@sebastiin
جنگ قبلی فرار کردیم رفتیم روستا بابا بزرگم هممون رو برد نخود چیدن از این جنگ هم یه دو روز فرار کردیم روستا مامان بزرگم هممون رو گذاشت خون تکونی از اونجا هم در رفتیم از این ور مونده از اون ور رونده
@sebastiin
کارهای عقب افتاده ام رو انجام دادم ، حالا تنها عقب افتاده ای که باقی مونده خودمم
@sebastiin
بچه آب قمقمهش رو ریخته بود زمین ، اومدم تو کلاس گفتم این چیه؟! ، گفت اینا اشکای منه گریه کردم زنگ بزن مامانم بیاد:)))
@sebastiin