🎙️✅ *Prof. John Mearsheimer
🎙️✅ پروفسور جان میرشایمر*
_«ما در حال ورود به دورانی هستیم که رقابت میان ایالات متحده و چین اجتنابناپذیر است و جهان با تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ روبروست.»_
📌 در گفتگوی اخیر میان تام سویتزر و جان میرشایمر، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل، ابعاد مختلف تشدید رقابت میان ایالات متحده و چین و پیامدهای آن برای نظم جهانی مورد تحلیل قرار گرفت.
📌 میرشایمر در این بحث به بررسی این موضوع پرداخت که آیا واشینگتن و پکن میتوانند از تله توسیدید، که به معنای برخورد احتمالی میان یک قدرت مستقر و یک قدرت نوظهور است، جان سالم به در ببرند یا خیر.
📌 محورهای اصلی این گفتگو بر سیاستهای ایالات متحده در قبال چین، از جمله رویکرد دونالد ترامپ در تعامل با شی جینپینگ و آینده تایوان متمرکز بود. میرشایمر معتقد است که رقابت میان این دو ابرقدرت وارد مرحلهای جدی شده است که میتواند ثبات جهانی را تحت تاثیر قرار دهد.
📌 در کنار موضوع چین، این تحلیلگر به بررسی بحرانهای منطقهای دیگر از جمله تنشها با ایران و جنگ روسیه و اوکراین پرداخت. او این درگیریها را بخشی از پازل بزرگتر رقابت قدرتهای بزرگ میداند که بر آینده نفوذ ایالات متحده در جهان تاثیرگذار خواهد بود.
📌 همچنین در این برنامه، موضوعات دیگری نظیر وضعیت کوبا و چشمانداز قدرت آمریکا در دهههای آینده مورد نقد و بررسی قرار گرفت. این گفتگو نشاندهنده گذار جهان به عصری جدید از رقابتهای ژئوپلیتیک است که در آن توازن قدرت حرف اول را میزند.
🖇️ پیوند فایل صوتی در [روبیکا](rubika.ir/Multipolar_world).
*@Multipolar_world* 🌍
✅ پروفسور الکساندر دوگین:
📌 ایران با مبارزه قهرمانانه خود با ایالات متحده ثابت کرده است که یک کشور تمدنی (civilization-state) نیز هست.
فقط یک تمدن-دولت دیگر، که نه به عنوان نماینده یا نیروی نیابتی برای دیگری، بلکه به تنهایی می جنگد،- واقعاً می تواند در برابر یک دولت تمدنی دیگر بایستد.
@Multipolar_world 🌍
✅ ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور فدراسیون روسیه:
📌 «جهان چندقطبی به معنای نبود هژمون است. حتی با وجود غولهایی مانند هند و چین، هیچ ملتی نباید بر سیاست جهانی تسلط داشته باشد. همه باید برابر باشند.»
@Multipolar_world 🌍
✅ رابرت مالی، نماینده اسبق و ویژه آمریکا در امور ایران:
📌 ایران هرگز پرچم سفید را بلند نخواهد کرد؛
ترامپ به سمت دامی بدتر از ویتنام در حرکت است.
@Multipolar_world 🌍
🎙️✅ Alistair Crooke
🎙️✅ آلیستر کروک، دیپلمات سابق بریتانیایی و بنیانگذار موسسه کانفلیکتز فوروم
جنگ اسرائیل در حال از هم گسیختن شیرازه ایالات متحده است.
📌 این تحلیل اصلی آلاستیر کروک در خصوص تحولات اخیر است که نشان میدهد چگونه درگیریهای نظامی در منطقه به جای دستیابی به اهداف راهبردی، به عاملی برای فرسایش درونی و تضعیف جایگاه جهانی واشینگتن تبدیل شده است.
📌 بر اساس محتوای منابع موجود، ایالات متحده در حال حاضر با وضعیتی روبهروست که میتوان آن را لحظه انتخاب میان گزینههای دشوار یا سمی نامید.
📌 اگر ایران در این جنگ پیشرو پیروز بیرون بیاید، در جایگاه قدرت برتر منطقه قرار خواهد گرفت و اسرائیل به طبع، در جایگاه بازنده.
📌 این یک جابجایی قدرت را رقم خواهد زد، بطوری که نیروهای هواخواه اسرائیل قدرتشان را از دست خواهند خورد و دیگر نمیتوانند ادعا کنند که اسرائیل یک ابرقدرت خواهد بود.
📌 این بحران نه تنها در سیاست خارجی، بلکه در حوزههای کلان اقتصادی نیز خود را نشان داده است، به طوری که ضرورت تصمیمگیری میان حفظ ارزش جهانی دلار یا نجات بازار اوراق قرضه خزانه به یکی از چالشهای جدی تبدیل شده است.
📌 این تحلیلها حاکی از آن است که تداوم حمایتهای نظامی و درگیری در این جنگ، منجر به ایجاد شکافهای عمیق در ساختار حاکمیتی و اجتماعی ایالات متحده شده است.
📌 در حالی که تنشها در منطقه افزایش مییابد، پیامدهای این وضعیت به شکل فرسایش قدرت نرم و سخت آمریکا ظاهر شده و انسجام سیاسی این کشور را با چالشی بیسابقه مواجه کرده است که میتواند به معنای تغییر بنیادین در نظم پیشین باشد.
@Multipolar_world 🌍
📄 متافیزیک تأخیر
🖋️ پروفسور الکساندر دوگین
🔷 روشنسازی نسبت فلسفهٔ هایدگر با ایدئولوژیهای سیاسی «راه سوم» [منظور نازیسم و جریانهای ضربدر قرن بیستم که نه لیبرال بودند نه کمونیست] ما را به مسئلهای بسیار ظریف میکشاند که میتوان آن را «مسئلهٔ تأخیر» نامید.
🔹 پس از آنکه فلسفۀ آلمانیِ صورتبندیشده توسط نیچه و تفسیرشده توسط هایدگر به عنوان «پایان متافیزیک [یعنی پایان تفکر فلسفی سنتی] اروپای غربی» شناخته شد، جایگاهیابیِ تاریخیِ «نیمهشب بزرگ» [اشاره به لحظهٔ نهاییِ فراموشیِ «وجود» و اوج بحران فلسفی غرب] به لحاظ نظری محقق گردید. اما آیا این بدان معناست که [این نیمهشب] بالفعل حاصل شده بود؟ این پرسش که نااطمینانی و تردیدی عمدی در آن دیده میشود، از جهاتی چند، پارادوکسهای پیوند «انقلاب محافظهکار» [جریان فکری راست افراطی در آلمانِ پیش از نازی] با تاریخ رایش سوم را توضیح میدهد. اگر پایان فرا رسیده و تشخیص داده شده بود، آنگاه در چارچوب تاریخِ آلمان به عنوان مرکز تفکر اروپایی در عصر پایان، گذار به «آغازی دیگر» [یک دورهٔ نوین فلسفی و وجودی] و «رویداد» خودِ [آن تغییر بنیادین] میتوانست و میبایست رخ میداد. پیشگوییهای [شاعرانهٔ] هولدرلین و پیشبینیهای فلسفی هگل درباره «ملت فیلسوفان» [اشاره به آلمانیها] میبایست به اوج خود رسیده و به چیزی بزرگ و بیسابقه میریختند.
🔹 و اگرچه در مقطعی چنین به نظر میرسید که «این در آستانۀ وقوع است» و آنچه در حال رخ دادن است دقیقاً همین آغاز دیگر است، در واقع، بار دیگر روشن شد که این امکان زودگذر بوده و از این رو نقطهٔ نیمهشب باز هم حاصل نشده است. «همیشه همین «هنوز نه کاملاً»» [یعنی همواره رسیدن به لحظهٔ قاطع با تأخیر مواجه میشود]، همانطور که هایدگر در متن بسیار مهم خود، «شاعران به چه کار آیند؟» میگوید.
🔹 سرنوشت آلمان هیتلری و جایگاه ناظر هایدگر در آن، و نیز سرنوشت شخصی او و سرنوشت فلسفهاش، به روشنی نشان میدهد که این بار نیز «هنوز نه کاملاً»، که صاعقههای تصادفی به عنوان نخستین پرتوهای دوردست، سپیدهدمِ در حال پیشروی تلقی شدند؛ تاریکی ساطع شده از آنها فقط عمیق و عمیقتر شد. و نوشتههای هایدگر پس از جنگ جهانی دوم پر از نومیدیِ شجاعانه است. آنچه میبایست رخ دهد، رخ نداد. بار دیگر «رخ نداد».
🔹 دو ایدئولوژی که در مرکز آنها پوچیگراییِ محضِ وجودی [یعنی انکار هرگونه حقیقت و معنای والا] قرار داشت - لیبرالیسم و کمونیسم - نه تنها پیروزی نظامی، بلکه پیروزی فلسفی به دست آوردند؛ پیروزیای که اهمیتش حتی بیشتر است زیرا نه تنها از بیرون، بلکه از درون [در خود آلمان] به دست آمد، از آنجا که ایدئولوژیهای سیاسی راه سوم [نازیسم، و مشابههایش] نتوانستند وارد مسیر «آغازی دیگر» شوند و در نتیجه، حتی قبل از شروع نبرد سرنوشتساز شکست خوردند. آلمان شکست خورد و به دو قسمت تقسیم شد. اروپا شکست خورد و نصف به تصرف شوروی و نصف به تصرف آمریکا درآمد، به عنوان دو شکل از یک شر واحد، نامتناهی در نیستیاش.
🔹 در برههای، نشانههایی از نومیدی در صدای هایدگر شنیده میشود: تکنیک [فناوری مدرن] به عنوان سرنوشت غرب به تمامیت حقوق خود رسید، سلاحهای هستهای آماده نابودی زمین بودند تا جهانی را که از پیش در پوچیگرایی فرو رفته با «هیچ» برابر کنند؛ اکنون دیگر کسی شروع شب [استعاره از تاریکی فلسفی و فراموشی «وجود»] را به یاد نمیآورد، زیرا یادِ نور [حتی نور گرگ و میش و شامگاهی] کاملاً از میان رفته است. انسان در «نااصالتیِ» خود [زندگیِ غیرواقعی و روزمره]، تا بدان حد «وجود» را فراموش کرده که به سادگی دیگر نمیفهمد موضوع چیست.
🔹 هایدگر در مصاحبۀ «اشپیگل» که پس از مرگش منتشر شد، میگوید:
📄 ۱
@Multipolar_world 🌍
.
🔷 «*ظاهراً فقط یک خدا میتواند ما را نجات دهد».*
🔹 عبارتی قابل تأمل برای اندیشمندی که همیشه اصرار داشت که «آخرین خدا» برای نجات کسی فراخوانده نمیشود: او به سادگی میآید و میگذرد، در حالی که برای مردمانی که رسالت خود را «نگهبانان وجود» مییابند، سری تکان میدهد. اکنون این آمدن آخرین خدا باورنکردنی است. خود امکان «آیندگان» برای تبدیل شدن به «آیندگان» توسط تمام قدرت سیارهای تمامیتخواه گذشته بسته شده است؛ نه گذشته به معنای آنچه بوده، بلکه به معنای آنچه میگذرد، میگذرد و خواهد گذشت در همان لحظهای که میآید. در نتیجه، هیچ کسی نیست که سرود خدای آینده را بخواند. و در نهایت، هیچ کسی نیست تا که نجات دهد.
🔹 پس این «هنوز نه کاملاً» از کجا پیدا میشود؟ پاسخ به این پرسش معادل گشودن دلیل پنهانِ تاریخیِ شکست خارجی و داخلی راه سوم [نازیسم]، و همچنین منطقِ سرنوشتِ خود مارتین هایدگر است.
🔹 «هنوز نه کاملاً»، و نیز انتظار «رویدادی» نزدیک، نفس نزدیکیِ «آغازی دیگر»، اعلام مسیری به سوی «هستیشناسی بنیادین» [فلسفه ای که به جای اشیا، معنای «بودن» را میپرسد] - اینها چیست؟ آیا تعیینِ نادقیق یک دم، جای، یا یک آنِ واحد است؟ آیا این خطایی در محاسبات، انتظارات و مکانیابیهاست، یا موضوع چیز دیگری است؟
📄 *۲*
🖇️ پیوند [مقاله](https://substack.com/app-link/post?publication_id=2827487&post_id=197311146&utm_source=post-email-title&utm_campaign=email-post-title&isFreemail=true&r=62kez0&token=eyJ1c2VyX2lkIjozNjcxMDg4MTIsInBvc3RfaWQiOjE5NzMxMTE0NiwiaWF0IjoxNzc4NTY0NTcyLCJleHAiOjE3ODExNTY1NzIsImlzcyI6InB1Yi0yODI3NDg3Iiwic3ViIjoicG9zdC1yZWFjdGlvbiJ9.LuQj0UhfWk36pjAdb2qO3ekP4plAA1FUF-wLISb0VIY).
*@Multipolar_world* 🌍
🔶 تز جغرافیای سیاسی هفته: نظریه فضای حیاتی (Lebensraum) راتزل
🔸مفهوم کلیدی:
فردریک راتزل (۱۸۴۴–۱۹۰۴) با الهام از زیستشناسی، دولت را به مثابه یک ارگانیسم زنده میدید که برای رشد و بقا نیاز به گسترش قلمرو دارد. این نیاز «فضای حیاتی» نام گرفت.
🔸پایههای نظریه:
۱. دولتارگانیسم – دولتها متولد میشوند، رشد میکنند، میجنگند و میمیرند.
۲. قانون توسعه سرزمینی – دولتهای قوی، سرزمین دولتهای ضعیفتر را جذب میکنند.
۳. مرزهای پویا– مرزها غشایی زندهاند و با قدرت دولت تغییر میکنند.
🔸تأثیر و انتقادها:
- این ایده در دوره استعمار و رقابتهای امپریالیستی مطرح شد.
- بعدها توسط نازیها تحریف شد و به ابزاری برای توجیه توسعهطلبی تبدیل گشت.
- جغرافیدانان امروز بر نقش فناوری، اقتصاد و هویت در تعیین قلمرو تأکید میکنند و جبر جغرافیایی راتزل را نقد میکنند.
🔸درس امروز:
اگرچه نظریه راتزل از دید علمی منسوخ شده، اما درک آن برای تحلیل ریشههای ژئوپلیتیک ( جغرافیای سیاسی) قرن بیستم و مباحثی مانند رقابت بر سر منابع و امنیت سرزمینی ضروری است.
@Multipolar_world 🌍
🎙️✅ *Prof. John Mearsheimer
🎙️✅ پروفسور جان میرشایمر، استاد علوم سیاسی و نظریهپرداز روابط بینالملل*
🔺 آیا بالا رفتن از نردبان تنش در اوکراین و خاورمیانه به یک جنگ تمامعیار ختم خواهد شد؟
📌 اوکراین با افزایش حملات پهپادی به خاک روسیه و با تکیه بر حمایتهای اطلاعاتی و تسلیحاتی ناتو، آگاهانه در حال بالا رفتن از نردبان تنش است.
📌 روسیه به نقطهای رسیده است که دیگر حملات به خاک خود را تحمل نمیکند و احتمال دارد برای بازگرداندن بازدارندگی، به اهداف ناتو در اروپا با سلاحهای متعارف یا حتی هستهای حمله کند.
📌 بنبست دیپلماتیک فعلی ناشی از این است که هر دو طرف درگیری، موفقیت طرف مقابل را یک تهدید وجودی برای خود تلقی میکنند و عملاً هیچ فضای چانهزنی باقی نمانده است.
📌 در جبهه ایران، کارزار بمباران ۴۰ روزه و محاصره اقتصادی با شکست مواجه شده است و دولت آمریکا اکنون میان پذیرش شکست یا قمار بر سر حملات سنگینتر گرفتار شده است.
📌 ایران توانایی ضربه متقابل و ویران کردن زیرساختهای انرژی در خلیج فارس و بستن دریای سرخ را دارد که میتواند آسیبهای جبرانناپذیری به اقتصاد جهانی وارد کند.
📌 ایالات متحده به دلیل ساختار قدرت خود، پذیرش شکست در جنگهایی مانند ویتنام و افغانستان را بسیار دشوار میبیند و همواره به دنبال فرمولی جادویی برای تغییر نتیجه جنگهای از دست رفته میگردد.
📌 فشار اسرائیل و حامیان آن در داخل آمریکا مانع اصلی هرگونه توافق با ایران است، چرا که آنها ایران را یک تهدید وجودی میدانند و ترامپ را به سمت تقابل سوق میدهند.
📌 فناوری پهپادی، میدان نبرد را تغییر داده است؛ اگرچه روسیه پیروز جنگ اوکراین محسوب میشود، اما پهپادها پیشروی سریع را دشوار کرده و جنگ را به سمتی فرسایشی بردهاند.
📌 تجربه نشان داده است که ورود آمریکا به درگیریهای خاورمیانه بسیار آسان اما خروج از آنها دههها به طول میانجامد و هزینههای راهبردی سنگینی به همراه دارد.
📌 ناتو با این تصور غلط که روسیه جرات پاسخگویی ندارد، در حال انجام اقدامات خطرناکی است که میتواند کل اروپا را به ورطه نابودی بکشاند.
🖇️ پیوند فایل صوتی در [روبیکا](rubika.ir/Multipolar_world).
*@Multipolar_world* 🌍
📰 بلومبرگ:
📌 گفته میشود سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در حال بحث درباره امکان کمک به بازگشایی و عبور کشتیها از تنگه هرمز است، در صورتی که این آبراه تا اوایل ژوئیه به طور کامل بازگشایی نشود.
📌 این ایده از حمایت چندین عضو ناتو برخوردار است، اما هنوز تأیید اجماعی لازم را کسب نکرده است. مشخص نیست که کشورهای عضو ناتو دقیقا چگونه میتوانند عبور ایمن کشتیهای تجاری از این تنگه را تضمین کنند. تلاش آمریکا برای انجام چنین کاری ظرف چند روز متوقف شد و گزارش شده ایران در هفتههای اخیر به کشتیهایی در این منطقه شلیک کرده است.
📌 چنین اقدامی از سوی ائتلاف دفاعی ناتو نشاندهنده تغییر راهبرد در قبال جنگ خواهد بود. تاکنون اعضای ناتو اصرار داشتهاند که تنها پس از توقف درگیریها و زمانی که بتوانند ائتلاف گستردهای شامل بسیاری از کشورهای غیر عضو ناتو تشکیل دهند، در تنگه هرمز دخالت خواهند کرد.
📌 اما بحران عمیقتر انرژی که در پی تصمیم آمریکا و اسرائیل برای آغاز جنگ ایجاد شده، بسیاری از کشورها را به بازاندیشی در راهبردشان واداشته است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که برای متقاعد کردن تهران به پذیرش شرایطش برای پایان دادن به درگیری تلاش کرده، بارها تهدید به ازسرگیری بمباران آمریکا کرده است. او روز سهشنبه تهدید جدیدی مطرح کرد.
—جوردن پارکر ارب
@Multipolar_world 🌍
✅ مکس اوته، اقتصاددان، نویسنده و فعال سیاسی آلمانی در گفتگو با پروفسور گلن دیزن
🔺 آیا آلمان در حال خودکشی راهبردی و فروپاشی تمدنی در سایه هژمونی آمریکاست؟
📌 آلمان با نابودی زیرساختهای انرژی و صنعتی خود، در یک مسیر خودتخریبی قرار گرفته است که ریشه در فشارهای بینالمللی برای تضعیف صنعت این کشور و انتقال آن به ایالات متحده دارد.
📌 اروپا به جای یک بازیگر مستقل، به مستعمره اقتصادی و دادهای آمریکا تبدیل شده است؛ واشینگتن با تغییر اولویتهای خود به سمت آسیا، بار سنگین هزینههای امپراتوری و جنگ با روسیه را بر دوش اروپاییها انداخته است.
📌 رهبران فعلی آلمان مانند مرتس، تفاوتی با پیشینیان خود ندارند و به عنوان لابیگران شرکتهای بزرگ، همان سیاستهای مخرب در زمینههای انرژی، مهاجرت و سیاست خارجی را ادامه میدهند.
📌 بر اساس دیدگاه اسوالد اشپنگلر، دموکراسی غربی به مرحلهای از فساد رسیده که در آن پول و رسانه افکار عمومی را دیکته میکنند؛ این وضعیت نشاندهنده مراحل پایانی یک تمدن است که در آن قدرت عریان جایگزین اصول دموکراتیک میشود.
📌 بحران جمعیتی و فروپاشی جمعیت در سراسر غرب، نشانهای از زوال اراده برای زندگی است؛ تمدن غربی به مرحلهای رسیده که دیگر ریشه فرهنگی عمیقی برای انتقال به نسلهای بعد ندارد.
📌 فضای سیاسی در غرب به شدت دوقطبی شده و سیستمهای حکمرانی به سمت نوعی استبداد تکنولوژیک یا دیکتاتوریهای مشابه دوران کرونا حرکت میکنند تا تغییرات بزرگ و بدهیهای کلان را از طریق فرمانهای دولتی مدیریت کنند.
📌 رسانههای آلمانی به دلیل وابستگیهای تاریخی و ساختاری به ایالات متحده، در حال بازتولید پروپاگاندایی هستند که هرگونه صدای صلحطلب یا منتقد سیاستهای جنگطلبانه را سرکوب و منزوی میکند.
📌 حزب جایگزین برای آلمان (AFD) به عنوان تنها صدای منتقد ساختار موجود در حال قدرت گرفتن است، اما تمام احزاب سنتی و ماشینهای سیاسی برای جلوگیری از تغییر واقعی، در حال متحد شدن علیه آن هستند.
📌 الگوی تاریخی نشان میدهد که تمدنها وقتی از ریشههای خود فاصله میگیرند، وارد زمستان تمدنی میشوند؛ وضعیتی که اکنون در اروپا با خستگی مفرط فرهنگی و تبعیت محض از سیاستهای مخرب واشینگتن به وضوح دیده میشود.
@Multipolar_world 🌍
🎙️✅ *John Mearsheimer
🎙️✅ جان مرشایمر، استاد علوم سیاسی و نظریهپرداز روابط بینالملل*
🔺 آیا ایالات متحده در میانه بحرانهای خاورمیانه، بازی بزرگ قدرت را به چین باخته است؟
📌 چین به عنوان یک رقیب همطراز بیسابقه، با جمعیتی چهار برابر و فناوریهای پیشرفته، در حال بستن شکاف قدرت با ایالات متحده است و واشینگتن اکنون با چالشی روبروست که پیش از این هرگز تجربه نکرده بود.
📌 سیاست چرخش به سمت آسیا که قرار بود تمرکز آمریکا را بر مهار چین معطوف کند، به دلیل جنگ با ایران به چرخش به دور از آسیا تبدیل شده و منابع راهبردی و تسلیحاتی گرانبهای آمریکا را در خاورمیانه زمینگیر کرده است.
📌 پکن از ادامه درگیریهای آمریکا در خاورمیانه سود میبرد، چرا که این وضعیت باعث تحلیل رفتن مهمات و توان نظامی ایالات متحده میشود که در غیر این صورت باید برای مهار چین در شرق آسیا استفاده میشد.
📌 تایوان برای مردم و رهبران چین یک سرزمین مقدس تلقی میشود و اصرار آمریکا بر فروش تسلیحات به این جزیره، در حالی که در جبهههای دیگر درگیر است، وضعیت را به شدت تحریکآمیز و خطرناک کرده است.
📌 تلاشهای دیپلماتیک برای جلب همکاری چین علیه ایران شکست خورده است.
📌 کمپین بمباران چهلروزه و محاصره اقتصادی علیه ایران به اهداف خود نرسیده و تهران با استفاده از وقفههای جنگی، موفق شده است پدافند هوایی و توان موشکی خود را بازسازی و تقویت کند.
📌 کشورهای عربی حوزه خلیج فارس مانند عربستان و قطر، از بیم حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختهای حیاتی انرژی خود، تمایلی به همکاری در کارزار نظامی جدید آمریکا ندارند و ممکن است حریم هوایی خود را به روی جنگندههای آمریکایی ببندند.
📌 فشارهای واشینگتن باعث ایجاد یک اتحاد راهبردی میان ایران، روسیه و چین شده است؛ این سه کشور اکنون با هماهنگی یکدیگر برای خنثی کردن سیاستهای تهاجمی ایالات متحده همکاری میکنند.
📌 ورود به درگیریهای خارجی برای مهندسی اجتماعی و ترویج دموکراسی، تحت عنوان شکار هیولاها، یک اشتباه راهبردی است که تنها باید زمانی از نیروی نظامی استفاده کرد که منافع حیاتی و استراتژیک در خطر باشد.
📌 استفاده ابزاری از برچسب یهودستیزی به عنوان یک ساکتکننده بزرگ برای سرکوب منتقدان سیاستهای اسرائیل، در حال از دست دادن اثر خود است و میتواند در درازمدت نتیجه معکوس داشته باشد.
🖇️ پیوند فایل های صوتی در [روبیکا](rubika.ir/Multipolar_world).
*@Multipolar_world* 🌍