✅ به کانال تحلیلی جهان چند قطبی خوش آمدید 🌍
🔹 برآنیم تا در دوران گذار به نظم چند قطبی، تحلیل هایی حول همین محور خدمت شما ارائه دهیم.
🔹 در اینجا شما به بهروزترین و دقیقترین واکاوی ها از دیدگاه سرشناس ترین تحلیلگران جهان دسترسی خواهید داشت. میکوشیم تا مهمترین رویدادهای سیاسی روز دنیا را با نگاهی ژرف، حرفه ای و قابل فهم برای شما ارائه دهیم.
📌 آنچه در این کانال خواهید دید:
🔺 تحلیل سخنرانیها و تصمیمات سیاستمداران مطرح جهان
🔺 بررسی تحولات مهم سیاسی از منظر روابط بینالملل، جغرافیای سیاسی ، اقتصاد سیاسی و تاریخی.
🔺 دیدگاههای متفاوت برای درک بهتر مسائل جهانی
با ما همراه باشید تا همیشه یک قدم جلوتر از اخبار، «تحلیل» را دنبال کنید.
از اینکه این کانال را به دوستان و آشنایانتان نیز پیشنهاد می کنید، سپاسگزاریم 🙏🏻
@Multipolar_world 🌍
📄 جغرافیای سیاسی جنگ جهانی سوم
📄 Geopolitics of the Third World War
🖋️ الکساندر دوگین تضاد جهانی بین هژمونی آمریکا و در حال افزایش تمدن-دولت ها را ترسیم می کند.
بسیاری از تحلیلگران اکنون در حال پیشبرد این پنداره هستند که جنگ جهانی سوم از قبل آغاز شده است و ما در مرحله اول آن هستیم.
این که آیا چنین است یا نه در آینده نزدیک مشخص خواهد شد، اما در حال حاضر اجازه دهید اعتبار این پنداره را ارزیابی و بکوشیم خطوط جغرافیای سیاسی آن را بررسی کنیم.
جوهر جنگ جهانی سوم در دگرگونی رادیکال کل معماری سیاست جهانی نهفته است. نهادهای بینالمللی که امروزه وجود دارند، مدتهاست که دیگر با وضعیت واقعی مطابقت ندارند. آنها هنوز بر اساس منطق سیستم وستفالیا و جهان دوقطبی سازماندهی شده اند.
مدل وستفالین مبتنی بر به رسمیت شناختن حاکمیت همه دولت ها در سطح بین المللی است. سازمان ملل متحد بر همین اساس ساخته شده است. با این حال، در عمل، در طول صد سال گذشته، اصل حاکمیت به ریاکاری محض تبدیل شده است.
در دهه 1930، سیستمی در اروپا شکل گرفت که در آن تنها سه نیرو دارای حاکمیت بودند، و اینها کاملاً ایدئولوژیک بودند:
۱. غرب سرمایه داری بورژوایی (بریتانیا، ایالات متحده، فرانسه و غیره).
۲. اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی؛
۳. کشورهایی با محوریت ایدئولوژی فاشیستی.
این وضعیت حتی پس از پایان جنگ جهانی دوم نیز ادامه داشت، با این تفاوت که یکی از قطب های ایدئولوژیک - فاشیست - ناپدید شد. دو مورد دیگر - سرمایه داری و سوسیالیستی - قوی تر و گسترش یافتند. با این حال، بار دیگر، هیچ دولت ملی به خودی خود حاکمیت نداشت. برخی از مسکو و برخی دیگر از واشنگتن اداره می شدند. حرکت غیر همسو بین دو قطب متزلزل شد.
انحلال خود پیمان ورشو و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به دوقطبی پایان داد و از آن لحظه تنها ایالات متحده به عنوان حامل حاکمیت باقی ماند. سازمان ملل متحد و مدل وستفالیا به برگ انجیر برای هژمونی جهانی تبدیل شدند. بدین ترتیب جهان تک قطبی پدیدار شد.
قبلاً در دهه 1990، مشخص شد که باید در خصوص حقوق بین الملل تجدید نظر شود - یا به نفع یک دولت جهانی (سناریوی "پایان تاریخ" لیبرال فرانسیس فوکویاما) یا به نفع هژمونی مستقیم غربی (همانطور که توسط آمریکایی های نومحافظهکار ترسیم و پیش بینی شده است ).
کشورهای اروپایی سناریوی دولت جهانی ( گلوبالیسیم) را دنبال کردند و به عنوان یک مرحله مقدماتی برای آن، حاکمیت خود را به اتحادیه اروپا واگذار کردند. بقیه به طور نامحسوس تشویق شدند تا برای همین کار آماده شوند. با این حال، در اوایل دهه 2000، یک گرایش جدید ظاهر شد:
اراده برای بازگرداندن حاکمیت در روسیه و چین. مسکو و پکن حرکت کردند تا حاکمیت را نه تخیلی بلکه به واقعیت تبدیل کنند. بنابراین، چند قطبی خود را شناخته شد. از آن نقطه به بعد، پیشنهاد شد که حاکمیت به «دولتهای متمدن» / دولت - تمدن ها واگذار شود - هم دولتهایی که قبلاً تشکیل شدهاند (روسیه، چین، هند) و هم بالقوه (جهان اسلام، آفریقا، آمریکای لاتین). اینها به نوبه خود به پیمان بریکس اضافه شدند.
در نتیجه، پروژه تک قطبی با پروژه چند قطبی روبرو شد. هم جهانی گرایان و هم نومحافظه کاران با چندقطبی مخالف بودند. ظرفیت درگیری مشهود بود، در حالی که هنجارها و قوانین قدیمی به ارث رسیده از دوران ژئوپلیتیک قبلی دیگر کار نمی کردند. اینکه آیا جنگ جهانی سوم قبلاً آغاز شده است یا نه، در نهایت بحثی ثانویه است. درونمایه جغرافیای سیاسی آن روشن است: این جنگ بین تک قطبی و چندقطبی بر سر معماری جدید جهان، بر سر توزیع مراکز مستقل تصمیم گیری است: یا تنها به غرب محدود می شود یا در میان دولت-تمدن های در حال رشد مشترک خواهد بود.
دونالد ترامپ برای دومین دوره در سال 2024 با دستور کار به کاخ سفید بازگشت و پیشنهاد می کرد که او ممکن است چند قطبی را بپذیرد: رد مداخلات ( با رهبری ونس )، انتقاد و گذر از جهانی گرایان ( گلوبالیسیم )، درگیری مستقیم با لیبرال ها، حملات تند به نومحافظه کاران، تمرکز بر مسائل داخلی ایالات متحده، و درخواست برای بازگشت ارزشهای سنتی - همه اینها دلیلی بود که نشان میداد، ترامپ و دولتش با چندقطبی همسو میشوند، در حالی که به دنبال تضمین سودمندترین موقعیت برای ایالات متحده در این چارچوب جدید بوده و هستند.
🖇️ پیوند مقاله:
https://substack.com/app-link/post?publication_id=2827487&post_id=192306507&utm_source=post-email-title&utm_campaign=email-post-title&isFreemail=true&r=62kez0&token=eyJ1c2VyX2lkIjozNjcxMDg4MTIsInBvc3RfaWQiOjE5MjMwNjUwNywiaWF0IjoxNzc0NjE0NjU4LCJleHAiOjE3NzcyMDY2NTgsImlzcyI6InB1Yi0yODI3NDg3Iiwic3ViIjoicG9zdC1yZWFjdGlvbiJ9.I7O4M4Pyjug8oHpe3txIrOUEOWVRoBemsM6YbE6rblM
@Multipolar_world 🌍