✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨
✨✨✨✨✨✨
✨✨✨
#نقطه_صفر
#پارت_سوم
_میتونم بشینم قربان؟
+بشین
چند لحظه سکوت کردم
دیدم حرفی نمیزنه گفتم
+چی شده لال شدی پشت گوشی خوب بلبل زبونی میکردی
با لحن صمیمی و شوخی وار گفت
-عهه بخاطر اون ناراحت......
تازه به خودش اومد، خودشو جمع و جور کرد
-شرمنده قربان
از خنده داشتم منفجر میشدم چهرم و یکم شل کردم و گفتم
+پرونده کجاست ؟
-رو میزتون قربان
باترس آروم ادامه داد
-چیزی نمیخورید؟
خنده ام گرفته بود انقدر با ادب بودن و رسمی بودن خیلی برام غیرطبیعی بود
زدم زیر خنده
+ برو ۲ تا چایی بیار هیچی نخوردم
بیچاره یه نفس راحتی کشید گفت
-زهرم و ترکوندی چشم رئیس رفتم
بارفتنش پرونده رو باز کردم و شروع کردم به خوندنش
این پرونده.... نمیشه همینجوری حلش کرد آروم بلند میشوم از اتاق بیرون میرم میرم سمت اتاق بایگانی ها مسئولش بلند میشه احترام میزاره سرم رو تکون میدم بین پرونده دنبال پرونده مورد نظرم میگیردم
+پیدات کردم
گروه عقرب سیاه
پرونده رو زیر رو کردم ماشالله همه کاره بودن آدمکش قاچاقچی ،دزد،هکر
پنچ سال پیش پرونده با مرگه سر دستشون بسته شده ولی مثل اینکه این بار دوباره برگشتن پرونده با شهادت یه افسر همراه بوده دنبال اسم میگردم بادیدن اسم وفامیل خون تو رگام یخ میزنه
+حامد.....
از در اتاق بایگانی بیرون میرم به سمت اتاق سرهنگ حرکت میکنم در میزنم
سرهنگ:بیا تو
وارد میشوم احترام نظامی میزارم سرهنگ به محض دیدن پرونده توی دستم سرش رو تکون میده
سرهنگ: پس دیدیش؟
علی: این حقیقت داره پنج سال پیش پدر حامد...
نویسنده: خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨
✨✨✨✨✨✨
✨✨✨
#نقطه_صفر
#پارت_چهارم
سرهنگ:اره حقیقت داره...دوباره برگشته اند برای انتقام یا شاید از همون اول هم نقشه شون این بوده که پنج سال پیش پرونده بسته بشه
علی: حالا چی؟
سرهنگ سمت پنجره رفت به بیرون خیره شد
سرهنگ:باید برای یک بار هم که شده کارشون رو تموم کنیم و تو باید انجامش بدی علی
چشمام چهارتا شد
علی: من؟ اونم این پرونده؟ ولی حامد..
سرهنگ نزاشت حرفم رو تموم کنم
سرهنگ: حامد نه نمیتونم اجازه بدم تو این پرونده باشه
علی:منظورتون چیه
سرهنگ: پنج سال پیش هم تو هم من همه ی ما وضعیت حامد رو دیدیم دردی که وقتی پدرش را از دست داد و زجری که خودش و خانواده اش کشیدن
یادت رفته موقع خاک سپاری حامد حتی گریه هم نمیکرد وقتی از پدرش فقط یه....خدا میدونه بعدش چی شد
نمیتونم حامد رو درگیر این پرونده کنم اینا به کنار مادرش چی؟ اگه خدایی نکرده اتفاقی برای حامد بیوفته جواب مادرش رو چی بدم
پرونده تو دستم مشت شده بود من دیده بودم تک تک زجر هایی رو که حامد کشیده بود رو با چشم خودم دیدم با پوست و استخون درک کردم حق با سرهنگه نمیشه بزاریم تو این پرونده باشه
علی: خودم این پرونده رو به عهده میگیرم سرهنگ
سرهنگ نفس صدا داری میکشه نگاهش رو از پنجره میگیره و سمتم برمیگرده
سرهنگ: ماهم کمکت میکنیم سردار هم هست
سرم رو تکون میدهم سرهنگ ادامه میده
سرهنگ: یه مهمون دیگه هم هست
سرم رو با تعجب بلند میکنم
علی: مهمون ؟
سرهنگ: پرونده رو خوندی اینا تو سایبری خیلی قوی اند چند نمونه از حمله هایی که به مخابرات،تلفن، لبتاب و کامپیوتر یا رسانه های عمومی کردند رو برسی کردیم درسته تیم خودمون عالیه ولی بودن یه شخصی که مهارت بالایی داره بد نیست
علی: خب این مهمون کیه؟
سرهنگ: سردار قراره بیارتش برای جلسه خودت میبینیش
نویسنده: خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
وَلا يَحزُنكَ قَولُهُم ۘ إِنَّ العِزَّةَ لِلَّهِ جَميعًا ۚ هُوَ السَّميعُ العَليمُ
سخن آنها تو را محزون نكند! عزت به تمامی از آن خداست، او شنوای داناست.
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما نه تنها نوبتی پای این پرچم می ایستیم...
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدیو لو رفته از مذاکرات پاکستان 😂😂
این فقط ایران (به لطف خدا) میتونه اینا رو انقدر تحقیر کنه 🇮🇷😌
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرد بود رهبرم💔🇮🇷
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو همان حسینی....💔🥺
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اثر نان حلال است.....🇮🇷
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷