eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
963 دنبال‌کننده
325 عکس
450 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم💫 براین زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدر ام🇮🇷❤️‍🩹 اینجا؟مرید به معنای کسی که با ارادت و باور از یک فرد راه یا مکتب پیروی میکنه😎 محتوا‌؟ دلی😁 کپی،بنرسازی،تبلیغات اطلاعات رو بخون👇🏻😉 https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام سلاممم👋🏻 صبح بخیر..
بریم برای پارت😉
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ #نقطه_صفر #پارت_هشتاد_چهارم نگاهم بالا میاد لبخند روی لب
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ جواب رو مینویسم : من که نه هرموقع شما شرایط داشتید فقط نرگس اذیت نمیشه جند ثانیه نمیشه پیام میاد: اون اشکال نداره منو خیلی اذیت کرده اروم میخندم مینویسم: پس وقت تلافیه جواب میاد: یه جورایی بلافاصله پیام بعدی میاد خستتون نمیکنم پس اگه خداخواست فردا میبینمتون شبتون بخير بعد از جواب وگفتن شب بخير چشمام رو میبندم ولی خواب به چشمام نمیاد هعی جابجا میشم باید بخوابم انقدر اینور اونور میکنم تا خوابم می‌بره با صدای زنگ گوشی بلند میشم وضو میگیرم سجاده رو پهن میکنم نمازم رو میخونم بعد روی سجاده میشینم از آرامشی که ایجاد میشه لذت می‌بره دوست دارم ساعت ها همینجوری باشم ولی خب نمیشه بعد از یکم خلوت با خدا بلند میشم مثل تموم دخترا اولین سوالی که باید بهش جواب بدم لباس چی بپوشم؟ لباس ها رو زیر رو رو میکنم بلاخره یه لباس مناسب پیدا میکنم بلند و راحت بعد از عوض کردن لباسم روسریم رو سرم میکنم لبنانی میبندم خودمو تو آینه نگاه میکنم تعریف از خودم نباشه خیلی خوشگل شدم (تعریف؟ نه بابا فحش دادی الان) به ساعت نگاه میکنم ۶ یعنی انقدر طول کشید؟ زمانم زود میگذره چادر و کیفم رو برمیدارم از اتاق بیرون میرم وارد اشپز خونه میشم چایی رو دم میدم میز رو میچینم مامان از اتاق بیرون میاد فاطمه: سلاممم صبح بخیر مامان: سلا...اوه این خوشگل خانم کیه؟ اروم میخندم فاطمه: ماماننن.. نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ مامان: باشه زشت خانم خوبه ؟ سرم رو تکون میدم فاطمه: بابا؟ بیدار شده ؟ مامان: اره داره آماده میشه مامان پشت میز میشینه منم چایی میریزم میشینم بابا وارد آشپزخونه میشه با دیدن ما چشماشو ریز میکنه فاطمه: سلام..صبح بخیر قربان بابا میخنده بابا: علیک سلام سرباز خبریه؟ من و مامان با تعجب نگاهش میکنیم بابا: سرخیز شدید اروم میزنم زیر خنده فاطمه: بابا...یه جوری میگی هرکی ندونه فکر میکنه ما تا ۲ ظهر میخوابیم مامان با این حرفم سرش رو تکون میده مامان: همین که این خانم زشته میگه فاطمه: ماماننن‌! مامان: عههه خب چیکار کنم بگم خوشگل یه چیزا بگم زشت یه چیز دیگه فاطمه: هیچی بنظرم بیاید در آرامش صبحانه بخوریم بابا پشت میز میشینه شروع به خوردن صبحانه میکنن منم نگاه میکنم هرچند بازم نمکم رو میریزم نگاهم به ساعت میوفته پنج دقیقه به هفت بلند میشم مامان: کجا میری؟ با تعجب نگاش میکنم فاطمه:سرگرد گفت ۷ میاد دنبالم بریم برای کارای ظهر مامان: اووو اره راست میگی خنده ای میکنم با اجازه ای میگم چادرم و سرم میکنم و از خونه میزنم بیرون در حیاط رو باز میکنم با ماشین سرگرد روبرو میشم خودش به ماشین تکیه داده نگاهم سمت نرگس میره چشماش باز نمیشه سعی میکنم خنده ام رو کنترل کنم فاطمه:سلام صبحتون بخیر سرگرد: سلام صبح شمام بخیر نگاهم دوباره سمت نرگس میره این بدبخت اصلا تو این حال و هوا نیست خنده ام میگیره نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ فاطمه: نرگس...؟ وقتی میبینم جواب نمیده فکری به سرم میزنه فاطمه: وای خاک عالم نرگس مگه تو امروز کنکور نداری دیر کردی که‌‌‌... به محض تموم شدن جمله ام چشماش چهارتا میشه نرگس: کی؟ کجا؟ ساعت چنده...چرا بیدارم نکردید... دیگه نمیتونم جلوی خنده ام رو بگیرم شروع به خندیدن میکنم پشت سر من سرگرد هم شروع به خندیدن میکنه نرگس با تعجب مارو نگاه میکنه انگار هنوز ویندوزش بالا نیومده بعد چند دقیقه تازه میفهمه چه خبره نرگس: شما...شما دوتا خیلی نامردید یه روز من نیاز نبود صبح زود بلند بشم برای درس گیر شما دوتا افتادم سرگرد دستشو به نشونه تسلیم میاره بالا بلاخره خنده ام تموم میشه فاطمه: تقصیر سرگرد نیست ایده من بود نرگس: حیف که نمیخوام روزمو بیشتر از این با شما خراب کنم فاطمه: مطمئنی بخاطر این نیست که نمیدونی چجوری تلافی کنی؟ نرگس: برای تو دارم شونه ای بالا میندازم سوار ماشین میشیم این نرگس بیچاره هم دیگه خوابش پریده به شیشه سرم تکیه میدم فکر کردم درست نیست هنوز برم جلو بشینم نرگس هم پشت پیش من نشست تا آزمایشگاه حرفی نمیزنم میتونم حس کنم این نرگس داره فکر انتقام رو میکشه با ایستادن ماشین هرسه پیاده میشیم و وارد ساختمون میشیم خلوته خلوت میتونم بگم پشه اینجا پر نمیزنه برای همین کارا سریع پیش میره از پنجره به بیرون نگاه میکنم که سرگرد همراه نرگس میاد فاطمه: چی گفتن سرگرد: گفتن سه ساعت دیگه جوابش میاد فاطمه: سه ساعت... نرگس: ساعت الان ۷:۴۵ دقیقه است سرگرد: پس باید فعلا صبر کنیم فاطمه: ولی این برای کارتون مشکل ایجاد نمی‌کنه؟ سرگرد: توکل به خدا به بچه ها گفتم خبری شد سریع بهم خبر بدن نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
سه پارت تقدیم نگاهای قشنگتون ✨💐
+چیکار میکنی؟ _هیچی منتظرم موج ۱۰۱ شروع بشه😂❤️‍🔥
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من پای چیزی که درست باشه میمونم ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
امام على عليه السلام: إنَّ الأشياءَ لمّا ازدَوَجَتْ ازدَوَجَ الكَسَلُ و العَجزُ فَنَتجا بَينَهُما الفَقرَ آنگاه كه اشياء با يكديگر جفت شدند، تنبلى و ناتوانى با هم ازدواج كردند و از آنها فقر متولّد شد ميزان الحكمه جلد10 صفحه 130 ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
531.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا گریه میکنی؟! ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷